سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

2-    بررسی قصیده‌ی "ایوان مدائن" سروده‌ خاقانی توسط استاد نجف‌زاده (قسمت اول)

در این جلسه، استاد ابتدا به شرح مختصری از زندگی خاقانی پرداختند و سپس 21 بیت آغازین این قصیده‌ی 42 بیتی را خواندند و شرح دادند که در هفته‌ی آینده توضیحات این 21 بیت را به همراه بقیه‌ی ابیات به طور کامل ملاحظه خواهید فرمود .

هان ای دلِ عبرت‌بین از دیده عِبَر کن هان

ایوان مدائن را آیینه‌ی عبرت دان

یک ره ز سرِ دجله منزل به مدائن کن

وز دیده دوم دجله بر خاک مدائن ران

خود دجله چنان گرید صد دجله‌ی خون گویی

کز گرمی خونابش آتش چکد از مژگان

بینی که لبِ دجله چون کف به دهان آرد

گویی ز تفِ آهش لب آبله زد چندان

از آتش حسرت بین بریان جگرِ دجله

خود آب شنیدستی کاتش کندش بریان؟

بر دجله گِری نو نو وز دیده زکاتش ده

گرچه لب دریا هست از دجله زکات اِستان

گر دجله در آموزد بادِ لب و سوزِ دل

نیمی شود افسرده، نیمی شود آتش‌دان

تا سلسله‌ی ایوان بگسست مدائن را

در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان

گه گه به زبانِ اشک آواز ده ایوان را

تا بو که به گوش دل پاسخ شنوی ز ایوان

دندانه‌ی هر قصری پندی دهدت نو نو

پندِ سر دندانه بشنو ز بنِ دندان

گوید کهِ تو از خاکی، ما خاک توایم اکنون

گامی دو سه بر ما نِه و اشکی دو سه هم بفشان

از نوحه‌ی جغد، الحق ماییم به درد سر

از دیده گِلابی کن، درد سر ما بنشان

آری، چه عجب داری؟ کاندر چمن گیتی

جغد است پیِ بلبل، نوحه است پیِ الحان

ما بارگهِ دادیم، این رفت ستم بر ما

بر قصرِ ستم‌کاران تا خود چه رسد خذلان

بر دیده‌ی من خندی کاینجا ز چه میگرید

خندند بر آن دیده، کاینجا نشود گریان

نی زالِ مدائن کم از پیرزنِ کوفه

نی حجره‌ی تنگ این کمتر ز تنورِ آن

دانی چه مدائن را با کوفه برابر نه

از سینه تنوری کن وز دیده طلب طوفان

این است همان ایوان کز نقش رخ مردم

خاک در او بودی دیوار نگارستان

این است همان درگه کو را ز شهان بودی

دیلم مَلِکِ بابل، هندو شهِ ترکستان

این است همان صفّه کز هیبت او بردی

بر شیرِ فلک حمله، شیر تن شادروان

 ***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 927 به تاریخ 900807, کنفرانس ادبی, بررسی قصیده‌ی ایوان مدائن, تحقیق استاد نجف زاده
+ نوشته شده در  یکشنبه ۸ آبان ۱۳۹۰ساعت 20:10  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |