5- شاعر همشهری؛ حسین مرصعی (1330)
از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کردهام، سعی کردهام تا جایی که میتوانم اطلاعات صحیح جمعآوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کاملتر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. دوستان شاعر همشهری (ولایت زاوه، شامل: زاوه، تربت، رشتخوار، مهولات) هم میتوانند زندگینامه و آثار خود را از طریق همین آدرس برای بنده ارسال کنند. اگر نمیدانید از کجا شروع کنید، من چند سوال در بخش فراخوان نوشتهام که با جواب دادن به آنها و ارسال جوابها به من، خواهم توانست زندگینامهی شما را بنویسم. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوعها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.
آقای حسین مرصعی در سال 1330 خورشیدی در تربت حیدریه متولد شده است. وی که در شعر «مرصع» تخلص میکند در حال حاضر ساکن مشهد میباشد. در زیر نمونههایی از اشعار ایشان را با هم میخوانیم:
جمال علی
ای جمال ملکوتی به تو عاشق ز نخست
دل آکندهی من مِهر تو بگرفت دُرست
مادرم مِهر تو آغشته به شیرم بنمود
زین جهت در دو جهان دیدهی من جانب توست
رشتهی الفت تو در نظرم جلوهگر است
زدهام چنگ به این رشته به ایمان درست
آتش عشق تو گر خاک مرا داد به باد
آبرومندم از آن کز تو دلم دست نشست
سرو و شمشاد به پیش تو خمیده است چو بید
تا قد سرو تو در گلشن آزادی رُست
قد علم کردی و شمشیر زدی در ره حق
علف هرزه دگر در سر راه تو نرست
هر که مهر علی و آل علی داشت به دل
واپسین لحظه مرصع به جهان او را جُست
انتظار
از آن زمان که وفا را به یار بخشیدند
دل رمیدهی ما را قرار بخشیدند
نبود طاقت و تاب و توان ز سوز عطش
بنفشه بر لب هر جویبار بخشیدند
خزان گرفت طبیعت دوباره احیا شد
شکوفه بر سر هر شاخسار بخشیدند
هزار و قمری و حقگو شدند نغمهسرا
به کبک قهقهه در کوهسار بخشیدند
بیا ز پرده غیبت برون که دل خون است
چه عقدهها به دل داغدار بخشیدند
تشنهی وصال
تا حلقهی غلامیت در گوش کردهایم
درد و غم زمانه فراموش کردهایم
ما تشنهی وصال تو بودیم از ازل
جام می طهور تو را نوش کردهایم
زآن میزدیم بادهی گلرنگ به یاد دوست
خود را به کوی میکده مدهوش کردهایم
چنگی زدم به دامن تو یا ابوالحسن
راز و نیاز بارگهت گوش کردهایم
ما در حریم قدسی تو عاکفیم باز
تر، از گلاب گریه بناگوش کردهایم
هستم مرصّع {ن و: در ِ} درگاه تو، رضا
این سینه را به مِهر تو در جوش کردهایم
***
منبع:
تربت عشق (شعر شاعران معاصر تربت حیدریه)
فریاد نیشابوری (سید مصطفی ارشاد نیا)
انتشارات محقق؛ تابستان 1381
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 1030 به تاریخ 921007, شاعر همشهری, زندگینامه حسین مرصعی