سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

یک کلام به صد کلام؛ یادداشت‌های استاد محمد قهرمان؛ قسمت هشتاد و سوّم؛ بهمن صباغ زاده

درود دوستان عزیز. بهار 1395 بود که جناب خسروی تماس گرفتند و بعد از ایشان همسر مرحوم قهرمان و ماجرای این فیش‌ها را برایم توضیح دادند. من برای قبول کردن این کار حتی نیاز به فکر کردن هم نداشتم. همشهری دانشمند جناب محمدرضا خسروی فیش‌ها را برایم ارسال کردند و همسر استاد قهرمان هم دفترچه‌هایی را که مربوط به یادداشت‌های تربتی استاد بود در اختیارم قرار دادند. کار را با شور و شوق فراوان شروع کردم و مدّتی که گذشت با توجّه به سرعت روند کار حدس زدم که این کار بین سه تا چهار سال طول خواهد کشید امّا خوشبختانه یا متاسفانه امسال از مهرماه وقت برنامه‌ی تدریسم بسیار خلوت‌تر شد و من زمان بیشتری را با این فیش‌ها گذراندم. از روزی سه چهار ساعت تا روزی هفت یا هشت ساعت زمان گذاشتم و کم‌کم از حجم انبوه کار کاسته شد. سرعت گرفتن روند کار خود انگیزه‌ای برای بیشتر وقت گذاشتن می‌شد. در نهایت پنجشنبه 21/10/1396 آخرین فیش از آخرین حرف از حروف الفبا تایپ شد و کار نوشتن لااقل تمام شد. از این پس باید به دفترچه‌ها مراجعه کنم و مطالبی که تبدیل به فیش نشده را پیدا کنم. همچنین بازنگری‌ای از ابتدا تا انتها داشته باشم. خیلی خوشحالم کاری که بر عهده گرفتم را تا این‌جا انجام دادم و از خدا می‌خواهم در ادامه هم مرا در این راه ثابت‌قدم کند.

از شما دوستان خواننده خواهش می‌کنم اشکالات متن را تذکر دهید تا انشاالله در آینده که قرار است این مطالب به صورت کتابی در فرهنگ شفاهی تربت منتشر شود کامل‌تر و جامع‌تر باشد. برای انتقال نظرات و مطالب خود می‌توانید از روش‌های زیر پیام‌تان را به من برسانید یا دیگر مطالبم را بخوانید.

وبلاگ سیاه‌مست www.bahmansabaghzade.blogfa.com

وبلاگ سیاه‌مشق www.bahmansabaghzade2.blogfa.com

ایمیلsiyah_mast@yahoo.com

کانال تلگرام https://t.me/bahman_sabaghzade

صفحه‌ی شخصی در تلگرام https://t.me/bahmansabaghzade

 

 

  1. یُرُم‌باز (yorombâz): متقلّب. حقّه‌باز. کلک‌زن.
  2. یَرَه (yara): پسر، با لحن خودمانی. پسرک. جوانک.
  3. یَرِه‌گَه (yarega): پسر، با لحنی تحقیرآمیز. پسره. مثلاً: «یَرِه‌گَه» خجالت نمی‌کشد این حرف را می‌زند.
  4. یَزدیوکِ شولی‌خُورَک (yazdiyake šulixorak): رک. شولی.
  5. یَعنِ (ya’ne): یعنی.
  6. یِقی (yeqi): یقین. یقیناً.
  7. یَکِ (yake): یکی. کسی.
  8. یَک تا به دو (yak tâ be du): به طور ناگهانی. بلامقدّمه. بدون زمینه‌ی قبلی. ابتدا به ساکن. خبرنکرده و اطلاع‌نداده. مثلاً کسی «یَک تا به دو» بار سفر می‌بندد و به جای دیگر می‌رود.
  9. یِکسِرَه (yeksera): دائماً. پیاپی.
  10. یَکِ کَمَه، دوتا غَمَه، سه‌تا خَطِرجَمَه (yake kama duta qama seta xaterjama): مَثَل. یکی کم است، دو تا غم است، سه تا خاطرجمع است یعنی باعث جمعیّت خاطر است. بیشتر در مورد تعداد فرزندان به کار می‌رود. مرادفِ «تا سه نَشِه، بازی نَشِه»
  11. یِکِّگی (yekkegi): 1- تنهایی. مثلاً: «یِکِّگی خُب نیَه» یعنی تنهایی خود نیست. 2- به تنهایی. دستِ تنها. مثلاً «یِکِّگی نِمتَـْنی ای کارِر بِکِنی» یعنی خودم به تنهایی و دستِ تنها این کار را انجام دادم. 3- کسی که از چیزهای همسان، یکی متعلّق به او باشد. مثلاً: «یِکِّگی» در گله، کسی است که تنها یک گوسفند دارد.
  12. یَکِ و عِینِش (yakeo eyneš): یک چیز تک که در نوع خود بی‌نظیر باشد. مثلاً کسی که یک بچّه دارد و خیلی خوب از آب درآمده، یا کسی حرفی گفته که بسیار بجا نشسته است در تعریف از این موارد و نظایر آن‌ها به کار می‌رود.
  13. یِکَّه (yekka): تنها. تنِ واحد. تک و تنها.
  14. یِکِّه‌چین (yekkečin): 1- برگزیده. منتخب. 2- کسی که برگزیده‌ها را به نفع خود برمی‌چیند.
  15. یِکِّه‌چین کِردَن (yekkečin kerdan): برگزیدن. برچیدن بهترین‌ها.
  16. یِکِّه‌خُور (yekkexor): کنایه از آدم مُمسک است که اگر چیزی گیر آورد خود می‌خورد و حاضر نیست دیگران را در آن شریک کند.
  17. یِکَّه کِردَن (yekka kerdan): وجین کردن و کَندنِ بوته‌های اضافیِ محصول، تا آن‌چه باقی می‌ماند بهتر رشد کند. کندنِ بوته‌های اضافیِ برخی از نباتات مانند چغندر و غیره تا زمین خیلی پُر نباشد و بوته‌های باقی‌مانده بتوانند رشدِ کافی کنند. «تُنُک کِردَن» نیز به همین معنی به کار می‌رود.
  18. یِکِّه‌گی (yekkegi): رک. یِکِّگی.
  19. یِکِّه‌نَـْسَن (yekkenāsan): ناگهان. به طور ناگهانی.
  20. یِکِّه‌یِ (yekkeye): تنها. فقط. مثلاً: «یِکِّه‌یِ مُو» یعنی تنها من، فقط من. یا: «خَـْنَه لُمبیَه، یِکِّه‌یِ دیفالِش مُندَه» یعنی خانه فروریخته، فقط دیوارش مانده. یا: «یِکِّه‌یِ حسن دِ خَـْنَه مُندَه بو» یعنی فقط حسن در خانه مانده بود.
  21. یِکِّه‌یِکَّه (yekkeyekka): یکی‌یکی. دانه‌دانه.
  22. یَکِ یَگ دَْنَه (yake yag dāna): مشخّص و متمایز از دیگران. تک. منحصر به فرد. این اصطلاح بیشتر در مورد فرزند به کار می‌رود.
  23. یَگ (yag): یک. یک را در شمارش اعداد و نیز «یَکِ» یعنی یکی، با «کاف» تلفظ می‌کنند، ولی به همراه معدود، «کاف» تبدیل به «گاف» می‌شود. مثلاً: «یَگ اَدَمِ اَمَد». یا: «یَگ شُوْ»
  24. یَگ اَنجِ (yag anj): رک. انَج.
  25. یَگ اَنجوکِ (yag anjuke): رک. اَنج.
  26. یِگبَـْرِگی (yegbāregi): 1- کاملاً. به‌کلّی. به طور دربست. به تمامی. 2- پاک. بالمرّه. برای همیشه. مثلاً: «یِگبَـْرِگی به شَهر اَمیِن؟» یعنی برای همیشه و اقامت دائم به شهر آمده‌اید.
  27. یِگبَـْرَه {یکباره} (yegbāra): رک. یِگبَـْرِگی.
  28. یَگ بِندِل بِچَه (yag bendel beča): نظیرِ یک الف بچّه، یک مثقال بچّه. مثلاً: «یَگ بِندِل بِچَه چه کارایِ مِنَه!» یا: «یَگ بِندِل بِچَه چه حَرفایِ وِرمِگَه!»
  29. یَگ بوچِّ نو (yag bučče nu): لقمه‌ای نان، که در دهان بگنجد.
  30. یَگ پا بُرِّ گُسپَند (yag pâ borre gosband): گوسفند به اندازه‌ای که «کِرای» کند تا یک نفر مأمور برای چراندن و جمع‌آوری داشته باشد.
  31. یَگ پُلوش (yag poluš): اصطلاحی است برای برفِ اندک. مثلاً: «دیشُوْ یَگ پُلوشْ برف اَ ْمِدَه بود» نظیرِ «سِنگ‌تَر» برای بارانِ اندک.
  32. یَگ پورِه‌یِ (yag pureye): کم و اندک از چیزی.
  33. یَگ‌پولی (yagpuli): پشیزی کم‌ارزش.
  34. یَگ تَهِ نو (yag tahe nu): یک دانه نان.
  35. یَگ تِیْ خَر (yag tey xar): یک رأس الاغ. مثلاً: فلان‌کس «یَگ تِیْ خَر» دارد. یا: «تیْ خرِ پیرِ داشتُم خِدِیْ کُرخَرِ سوداش کِردُم» یعنی پیرخری داشتم، با کرّه‌خری معاوضه‌اش کردم. رک. تِیْ.
  36. یَگ جِغ وِر رَه (yag jeq ver rah): رک. جِغ وِر رَه.
  37. یَگ چُپُق کِشیَن (yag čopoq kešiyan): کنایه از زمانی اندک، به اندازه‌ی کشیدن یک چپق. مثلاً درست کردن فلان‌چیز «یَگ چُپُق کِشیَن کار دَْرَه»
  38. يَگ چَکِّ (yag čakke): ذرّه‌ای. قطره‌ای. چکّه‌ای. مثلاً: «یَگ چَکِّ اُوْ بِذو تِن!» یعنی قطره‌ای آب به او بدهید!
  39. یَگ خَـْنَه شیش خَـْنَه رِفتَن از کَسِ {یک خانه از کسی شش خانه شدن} (yag xāna šiš xāna reftan): مرادفِ خانه را روی سرش گذاشتن. کنایه از جار و جنجال و سر و صدای بسیار بر پا کردن است.
  40. یَگ دَر یَگ کِلیدَه (yag dar yag kelida): مِلک یا مستغلاتی که همه‌ی آن از آنِ یک نفر شده باشد. یعنی مالک، سهم دیگران را هم خریده باشد. شش‌دانگ. نظیرِ «دِربَست»
  41. یَگ دِرینگِ (yag deringe): رک. دِرینگِ.
  42. یَگ شِگَم (yag šekam): کنایه از از وعده خوردنی است. مثلاً «یَگ شِگم انگورِ سِـْر» یعنی یک وعده انگور حسابی و به حدّ وفور.
  43. یَگ شِگَم چِربی به کَسِ رِسیَن (yag šekam čerbi be kase resiyan): به شوخی در مورد کسی که مدّت‌هاست غذای خوبی گیرش نیامده و حالا به خوراک مطبوعی دست یافته است، می‌گویند.
  44. یَگ شِوِندِه‌روز (yag ševenderuz): 24 ساعت آب، از قنات یا چاه عمیق. رک. شِوِندِه‌روز.
  45. یَگ عالَم (yag âlam): مقدار زیاد. کثرت را می‌رساند.
  46. یَگ کَـْسَه یَگ جِگاه کِردَن (yag kāsa yag jegâh kerdan): یک کاسه کردن چند چیز با هم. سرجمع کردن. بخصوص در مورد خوراک گفته می‌شود یعنی باقیمانده‌ی غذاها را روی هم ریختن. یا حساب‌هایی که در دفترهای مختلف داشتم همه را در دفتری جداگانه نوشتم و آن‌ها را «یَگ کَـْسَه یَگ جِگاهَه کِردُم». رک. جِگاه.
  47. یَگ گَز دیفال و صد گَز رِخنَه؟!: مَثَل. رک. رِخنَه. گز.
  48. یَگ نار و صد بیمار (yag nâro...): مَثَل. قدسی مشهدی از شعرای دوره‌ی صفویه گفته: شیدای عشقْ در جهان بسیار است/ عشق است که یک انار و صد بیمار است. رک. نار.
  49. یَگ نِرمَه (yag nerma): مقدار جزیی از چیزی، و معمولاً در مورد چیزهای نرم و کوبیده به کار می‌رود مثل آرد، شکر، برف و غیره. مثلاً: «یَگ نِرمَه نِمَک» یا: «یَگ نِرمَه شِگَر»
  50. یَگ وَخ (yag vax): یگ وقت. یک موقع.
  51. یَگ‌هُوْ (yaghow): ناگهان. دفعةً.
  52. یَگ هَوا (yag havâ): اندکی. مثلا این دیوار از آن دیوار «یَگ هَوا» بلندتر است.
  53. یِگ هُوْی (yeg howi): به طور ناگهانی. به یک‌بار.
  54. یَل (yal): نیم‌تنه‌ی آستین‌دارِ زنانه.
  55. یُلغار (yolqâr): یرغه. راندنِ تند. از لغات مغولی است.[1]
  56. یِلَه (yela): 1- رها. ول. 2- هرزه. افسارِ سَرخود. بی بند و بار. کم و بیش هرجایی. به عنوانِ دشنام هم به کار می‌رود. مثلاً: «دُختِرِه‌یِ یِلَه»
  57. یِلَه دایَن (yela dâyan): رها کردن. ول کردن. مرادفِ «اِلَه کِردَن». مثلاً: «یِلَه‌مْ تِه» یعنی ولم کن.
  58. یِلَه کِردَن (yela kerdan): رک. یِلَه دایَن.


[1]- تاریخ نگارستان.


برچسب‌ها: یک کلام به صد کلام, محمد قهرمان, فرهنگ گویشی تربت, تحقیق بهمن صباغ زاده
+ نوشته شده در  شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶ساعت 16:51  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |