سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

6- شاعر همشهری؛ تیمور قهرمان (1318)

از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کرده‌ام، سعی‌ کرده‌ام تا جایی که می‌توانم اطلاعات صحیح جمع‌آوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کامل‌تر معرفی کنم. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. دوستان شاعر همشهری (ولایت زاوه، شامل: زاوه، تربت، رشتخوار، مه‌ولات) هم می‌توانند زندگی‌نامه و آثار خود را از طریق همین آدرس برای بنده ارسال کنند. اگر نمی‌دانید از کجا شروع کنید، من چند سوال در بخش فراخوان نوشته‌ام که با جواب دادن به آنها و ارسال جواب‌ها به من، خواهم توانست زندگی‌نامه‌ی شما را بنویسم. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوع‌ها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.

 

آقای تیمور قهرمان یکی از شاعران معاصر است. متاسفانه اطلاعات اندکی پیرامون زندگی این شاعر همشهری موجود است و اشعار ایشان هم تا کنون منتشر نشده است. در کتاب ارزشمند صد سال شعر خراسان اثر ارزشمندی از علی اکبر گلشن آزادی یکی از افتخارات تربت در قرن اخیر است و به اهتمام شاعر مشهدی احمد کمال‌پور جمع آوری شده است نام این شاعر تربتی نیامده است. تیمور قهرمان در سال 1318 در جنت آباد  مه ولات تربت حیدریه  چشم به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی و متوسطه را در تربت حیدریه گذراند و تحصیلات تکمیلی را در مشهد به پایان رسانید.

وی از سال 1338 تا سال 1351 در آموزش و پرورش تربت حیدریه مشغول به کارشد. در سال 1351 به مشهد منتق شد و  از سال 1351 الی 1378 در مشهد به امر معلمی ادامه دادند. در سال 1378 بازنشسته شد و اینک نیز ساکن مشهد است. وی دارای همسر و سه فرزند می‌باشد.

تیمور قهرمان از جوانی در جذب تاتر شد و به عنوان نمایش‌نامه نویس، بازیگر، کارگردان و ... تا به امروز مشغول فعالیت است. از کارهای وی در زمینه‌ی نویسندگی، بازیگری و کارگردانی تأتر می‌شود به نمایش‌های مهر بی فرجام، دیروز، امروز، فردا، شبی که صبح نشد، مستاجر، شب دیوانگان، بلوف بزرگ، وایاس، رامرودی‌ها، آریاداکاپو، جعفرخان از فرنگ برگشته، رنگ و نیرنگ، گرگ طمعکار و روباه مکار، زاغ و گرگ و شغال، دو پول سیاه و ... اشاره کرد.

این شاعر همشهری در سال‌های 1353 تا 1358 با تلویزیون همکاری داشت و به عنوان کارشناس شعر و ادب فعالیت‌هایی را انجام داد. همچنین در طول سال‌های فعالیت حرفه‌ای خود با روزنامه‌های خراسان، آفتاب شرق، هیرمند، مشهد و کیهان همکاری داشته است.

از سال 1362 به بعد پای تیمور قهرمان به عنوان بازیگر به سنیما و تلویزیون باز شد و در سریال روایت عشق در نقش حر بن ریاحی نقش‌آفرینی کرد. از دیگر فیلم وسریال‌های که وی در آن‌ها بازی کرده است می‌توان به فیلم‌های توقف در مه و جای پای چنگیز و همچنین سریال‌های کمند خاطرات، سایه‌ای برای همه، ملاس ، قصه‌های آبادی، صفورا و ... اشاره کرد.

از تیمور قهرمان دو کتاب پرواز در قفس ‌‌(مجموعه شعر؛ منتشر شده در 1353) و همچنین رنگ و نیرنگ  (نمایشنامه‌ی منظوم برای کودکان) چاپ شده است. کتاب دیگری با عنوان «جنت آباد» که اشعار تربتی و مه ولاتی این شاعر را در بر خواهد گرفت در دست تهیه می‌باشد. به عنوان در دست تهیه می باشد.

در ادامه تعدادی از شعرهای آقای تیمور قهرمان را با هم می‌خوانیم. در توضیح این ابیات باید عرض کنم که در بسیاری از موارد سهوهایی در وزن مشاهده می‌شد که حدس می‌زنم در نسخه‌برداری اتفاق افتاده باشد و تا جایی که می‌توانستم سعی کردم آن‌ها را برطرف کنم. دوستان همشهری هر کدام به شکل صحیح ابیات دسترسی دارند لطف کنند و تذکر دهند.

 

مثنوی کلید گمشده

ای پایگاه کودکی و نوجوانی‌ام

در گیر و دار پیری من از جوانی‌ام

ای جان گرفته از تو نهاد و سرشت من

خورده گِرِه به هستیِ تو سرنوشت من

شعر و شعور و جوهرِ بود و نبودِ من

پیچَد صدای خاطره‌ها در وجودِ من

گر دور مانده‌ام ز تو با حکم روزگار

جانم به جای جان تو مانده است بی‌قرار

با آن‌همه مجاهدت و سعیِ گام گام

دلسوزی و تلاس به پیرامُنَت مدام

در کار صنع و صنعت و رفع نیاز شهر

تکریم علم و دانش آینده‌ساز شهر

مردانِ مرد بسته کمر در قفای تو

خالی است جای همدلی بچه‌های تو

دستی که ریخت داروی رخوت به کام تو

چشم که زخم زد به رُخ لاله‌فام تو

سرشار گنج نعمتی، آبادی‌ات کجاست؟

سر سبزی تو کو؟ طرب و شادی‌ات کجاست ؟

ای مومنان صاحب مکنت خدای را

بر کار حُسن شهر فشارید پای را

این شهر ارجمند اگر خانه‌ی شماست

یک وصله هم به قامت رعناش نارواست

قارون و تاج و تخت سلیمان فسانه شد

بس قصرهای سر به فلک بی‌نشانه شد

زیبایی ار پسند خداوندگار نیست

پس وعده‌ی بهشت به انسان برای چیست؟

فردوس در نهایت زیبایی و رفاه

پاداش مردمان صدیق است و خیرخواه

در کائنات، خُرد و کلان هرچه دیده‌ایم

وز اهل فضل و ذوق و کرامت شنیده‌ایم

مهتاب پُر ستاره و خورشیدِ صحبدم

باغ و بهار و جنگل و دریا و کوه هم

هر نقش دلفریب ز هر باب و هر کجاش

یادی است از کرامت و اعجاز کبریاش

بس گفته‌اند شهر شما خانه‌ی شماشت

سر در گُم است خانه‌ی ما، از چه بی صفاست؟

صاحبدلان امر و مُشیر و مُشارِ شهر

از حد گذشت حوصله و انتظارِ شهر

نظم جهان که معجزه‌ی خلقت خداست

جایش میان تربتِ ما، هموطن! کجاست؟

گیرم گذر که پای گذارم به شهر خویش

سر افکنم به پیش و شود خاطرم پریش

نه سنّت و تجدّد و نه کهنه و نه نو

در هم تنیده طرح غریبی میانه‌رو

آشفته‌کوی مانده‌ای ای شهر من چرا؟

ناشُسته‌روی مانده‌ای ای شهر من چرا؟

جای شکاف و طبله به دیوار و در مدام

دلشوره‌های مزبله بر طرح ناتمام

یک منظر مشجّر خوش‌فرم و خوش‌نما

یک معبرِ مُعبَّر و راهِ فراخنا

کی باشد آن که باز مصفا ببینمت

چشم و چراغ مُلک تماشا ببینمت

ماندی کلاف سر به گم، ای شهر (قهرمان)

بس چلچراغ داری، در تیرگی ممان

مغرور و سرفراز پریشان ز چیستی؟

آه ای کلید گمشده در دست کیستی؟

***

 

قصیده‌ی جان فدای تربتی

سال‌ها پیش - گمان کنم حدود سال 85 - شعری در ذم تربتی‌ها بین افواه رواج یافت که در واقع قصیده‌ای 32 بیتی بود با این مطلع: "من از آن روزی که گشتم آشنای تربتی / بی‌جهت گشتم اسیر و مبتلای تربتی". در آن زمان این شعر بی‌نام منتشر می‌شد. بعد‌ها از آقای محمود یاوری شنیدم که این شعر از آقای غلامعلی فرهنگ نیا بوده است که خود نیز تربتی است و در پایان همان شعر هم بیتی آورده است که می‌گوید: "من خود اهل تربتم، گه‌گاه شوخی می‌کنم / با بزرگان سخن‌سنج و غنای تربتی" و بیت‌هایی دیگر در این معنی که خود تربتی هستم و به تربتی بودنم افتخار می‌کنم و آرزوی دوام و سلامتی برای تربت و تربتی‌ها می‌کند. البته در آن تاریخ، در آن شعری که دست به دست می‌چرخید این ابیات پایانی حذف شده بود. این شعر در همان سال‌ها از طرف شاعران تربتی و غیرتربتی جواب گفته شد، از جمله: آقای تیمور قهرمان در بهار 1376 قصیده‌ای در 29 بیت سروده بودند با نام «جان فدای تربتی»؛ پس از آن آقای یارمحمد خدنگی که اهل بیرجند و ساکن عشقی مشهد هستند در زمستان 1378 شعری سروده بودند به نام «مدال تربتی» و با این مطلع: "من ندارم شک و تردید از مثال تربتی / مرحبا بر گربه و شیر و شغال تربتی" که در این شعر برعکس شعر فرهنگ‌نیا ابتدا مدح تربت کرده بودند و سپس قلم را به ذم تربت چرخانده بودند؛ پس از آن آقای محمود یاوری زاوه در فروردین 1379 قصیده‌ای در شصت بیت سروده بودند و نام آن‌را «شستیه» گذاشته بودند و در آن قصیده هم شعر فرهنگ‌نیا و هم شعر خدنگی را جواب گفته‌اند؛ در نهایت آقایان علی اصغر یزد فاضلی و محمد تربتی فیض آبادی هم هر کدام جوابیه‌های مجزایی سروده‌اند. بعدها شعری از دیگر شاعر همشهری محمدمهدی تهرانچی هم دیدم که در جواب همین شعر سروده شده بود و در وبلاگ منتشرش کردم. به احتمال زیاد شعرهای دیگری نیز در همین خصوص سروده شده که بنده از آن‌ها بی‌اطلاع هستم. این شعر آقای تیمور قهرمان در جواب شعر فرهنگ‌نیا سروده شده است. شعرهایی در این خصوص را در وبلاگ با برچسب «مدح و ذم تربتی» منتشر کرده‌ام که علاقه‌مندان می‌توانند در وبلاگ سیاه مشق (گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر) این اشعار را مشاهده کنند.

تا نباشی از دل و جان آشنای تربتی

کی بَری ره در حریم بی‌ریای تربتی؟

تربت است اینجا تو هم چون خاک ره افتاده باش

تا رسی بر اوج فخر از کیمیای تربتی

حیدریه گشت پسوندش که در روز حساب

فاتح خیبر شود مشکل‌گشای تربتی

گشته اندر بوستان مردی و آزادگی

قامت سرو و صنوبر خم به پای تربتی

ثبت شد در دفتر دلدادگان انقلاب

پایمردی و قیام و کربلای تربتی

بنده‌ی مهر و وفا و، دشمن رنگ و ریا

هست این مطلب به هر صورت نوای تربتی

رنگ می‌بازد به مُلک بی‌ریایی و خلوص

قالی زربفت پیش بوریای تربتی

با همه احوال دیدم نسخه‌ی لاطائلی

از سوی نابخردی اندر هجای تربتی

چون نشد ممکن که بردارد کلاهی سفله‌ای

گشته خصم و خواهد از یزدان فنای تربتی

کرده آماج اراجیف و دروغ و ناسزا

ز ابتدای تربتی تا انتهای تربتی

راستی، مؤمن، چه غم آمد که حرمت‌ها شکست؟

یا چه کم دیدی تو از جود و سخای تربتی؟

ناسزا را هر چه می‌خواهی نثار بنده کن

دیدی ار در کل عالم یک گدای تربتی

ور نه آب توبه بر سر ریز و می‌شو عذرخواه

تا قیامت پیش آقازاده‌های تربتی

تربتی مانند تو بدجوهر و بد اصل نیست

خبره‌ای باید که بشناسد بهای تربتی

فرض گیرم یک نفر هم این میان بدقول شد

ز اولیای تربتی یا ز اشقیای تربتی

جمله را راندن به چوب کفر و ذم امری خطاست

داوری‌ها را بنه بهر خدای تربتی

بنده‌ی باب الحوائج باش از روی خلوص

تا نباشی بنده‌ی نان و غذای تربتی

بنده‌ی مُلک قناعت باش و عِرض و آبرو

تا نباشی بنده پیش سکه‌های تربتی

"مه فشاند نور و سگ عوعو کند" از روی جهل

ای که عوعونامه سازی از برای تربتی

ذوق شعرت هست و در کف کاسه‌ی دریوزگی

شعر و مداحیّ زر، زیر لوای تربتی

ای چه می‌سوزی؟ کجایت سوخت؟ کز روی عناد

جلف و بی‌شرمانه چسبیدی به نای تربتی

آن‌که خنجر می‌زند از پشت ابن ملجم است

نی گرامی مردمان بی‌ریای تربتی

هر که نان خورد و نمک خورد و نمک‌دان را شکست

می‌خورد او بعد از این درد و بلای تربتی

تربتی شیر است، شیر و باج ِ روباه و شغال؟

طعمه‌ی چلپاسه گردد اژدهای تربتی؟

عرصه‌ی سیمرغ و پرواز دل‌‌آزار مگس؟

بال پرواز هما خواهد هوای تربتی

لاشه‌خواران را چه شأن همنشینی با عقاب؟

در بساط کاسه‌لیسان نیست جای تربتی

ما چو رستم ماندگاریم و تو فانی چون شغاد

هر چه چاه حیله سازی پیش پای تربتی

شکوه‌ای کردم ز خصمی وز کلام سُستِ او

خواهشی هم دارم اینجا از شمای تربتی

این زمان شکرانه‌ی جاه و مقام و مال را

لحظه‌ای غفلت نورزید از خدای تربتی

"قهرمان" و خاک پای جمله یارانم هنوز

خاصه یاران عزیز و باصفای تربتی

تقدیم به همه‌ی همشهریان

با آرزوی سلامتی و توفیق

تیمور قهرمان / تربت حیدریه / بهار 1376

***

 

دوبتی تربتی

(شعرهای تربتی آقای تیموز قهرمان را همراه با معنی می‌توانید در آرشیو وبلاگ با برچسب شعر محلی تیمور قهرمان پیدا کنید)

هلاک رَفتُم دِ زیرِ بارِ غربت

خدا قسمت کِنَه دیدارِ تربت

هوا ابرَه و شُو و روز دل‌گیر

سِبَنجِ ور اَتَش، جوزِ دِ غلبیر

***

 

مثنوی تربت:

مِزار غُنْچی و بادُم‌زارِ کامَه

به رُشتخوار، قصرِ بلقِیْس و سِلامَه

بِلَندی باغ ملّی و صنوبر

کِلَتِه سِنگی و بایگ و پِهَندر

به منصوریه رُم باغِ کریمی

کنارِ تَلخ و کَریزِ قدیمی

که هر کُنجِش نگات مُفتی بهش بو

بهشت مُفتِ مُفت بی سِرزِنِش بو

به بازارْ هادی‌اف، بازارِ سِرپوش

شلوغی دَمِ گمرگ اَدِم‌کوش

جِوو رُم مُو دوبَرَه مِثلِ گُلَّه

هَمَه جار گَز کُنُم تا سَرْ سه‌قلّه

به بندِ مجتهدی از سَرِ بَند

حصار، رودمعجن و شادمهر و ازغند

به بُریاباد و دوبره خیابو

مُزارْ بیب حسنیَه از پوشتِ نوغو

محلّه شیب، مُزارْ قطب، کوچه قِضْیو

گُذَر باغْ سُلطَنی، بُرزار و چارسو

بِگِردُم سیر هَمِیْ دور و براتِر

رُخ و زَوَه و خواف و مَهوِلاتِر

خُب و بَد هر چه هَس نِزدیک و دورِت

اَبَدی تا کِویر و کالِ شورت

که موشتِ اُو دِ تَف بادِ کویری

هزار بار بهتر از شهر و اسیری

***

 

غزل؛ شو چله بلنده

وِر سُورِ قَدِت زلفِ سیات حُکمِ کِمَندَه

وَرگو دَهَنَه او به مُو یا دولوکِ قندَه؟

دستَه یا بلورَه؟ اونا چَشمَه یا پیالَه؟

از کُجِ اَوُردِیْ؟ نِه خدا دیدَه، نِه بِندَه

روی از مُو مَگیر، اُقذِرِ که مُشتِریُم مُو

یَگ جا مِخِرُم، نرخِ دو تا بوسَه به چَندَه؟

دو تا نِمِتی، یَکی بتِه، نَذر و نیاز کُ

نذرِ مُو کُ، محتاج نِمِرَه دستِ دِهَندَه

باغِت بِرَه آباد، که او سیبِ زِنِخْدور

از پیر و جِوو هر که بِبینَه مِپِسِندَه

بی‌خود چه نِصیحت مُکنی یا مِدی پَندُم؟

با سَر مِکِشُم خُودِمِه، دِلُم دِ اونجِه بَندَه

اِمشُوْ به هَوایْ دیدنِ قوما و رِفیقا

بال زَن تو بیا خَنِه‌يِ ما حُکمِ پِرِندَه

بِنْشین تو دِ ای پِلَّه، مُو او پِلِّه‌یِ کُرسی

زیرچَشمی نِگام کُن که دلُم پاک وِرکِندَه

دوتایی بِگِم، بِشنُفِم، اِقذِر که بُتُمبَه

سَقفِ خَنَه از کَرکَرِ خوش دعوی و خِندَه

امشُو دِگَه یِکَّه بیا، وِر دورِ تو گِردَم

مادَرتِه نیاری که او پُر فِتنَه و فَنده

واز مثلِ همیشَه اَگِه گُف: زودِ بیَیی

ورگوش که: شُوِ چِلَّه‌یَه، شُو چِلَّه بِلَندَه

***

 

قصیده؛ گیلَه از یار

دلبر بِرِیْ چی اِقْذِ خِدِی مُو جِفا مِنَه

وَرگِنْ به او به عهدِ خودِش کِی وِفا مِنَه؟

از بَس که پول ای چیز و او چیز ز مُو مَیَه

چون روز روشَنَه که اَخِر مُور گدا مِنَه

شِیْطو مِگَه برو به خدایِ خودِت بُگو

واز دِل مِگَه بَشَه، زَنَه، روزِ حَیا مِنَه

اِیْ زن حیا کُ، اِقذِ جِفا کِردَنِت چیَه؟

اَخِر خدا دِ بالا سَرِ ما نِگا مِنَه

کُوشاش خُمار نِکِردَه و کُوشِ دِگَه مَیَه

پالتو تیار نِکِردَه و فکر قِبا مِنَه

نِه ظرف شوشْتَه، نه تَهِ خَنَه‌رْ جَرو مِنَه

هر چیشْ مِگی وامِستَه و چَپ چَپ نِگا مِنَه

اِقذِر بی‌بُتَّه‌یَه که ما مِجلِسْ عَزا دِرِم

او وِرمِخِزَه و مِرَه چَشمار سِیا مِنَه

بس نَشیَه که گوشتای دیزی‌رْ مُسوزَنَه

هِچ مرگِ یاد نِدَرَه و هِیْ ادّعا مِنَه

او که خیابانویایْ دِهِ خودْمارْ بِلَد نیَه

تعریفِ شهرِ تهرون و دِریایْ سیا مِنَه

تا وِرمِگی حیا کُ زن ای زندگی نِرَف

بُقچَه‌رْ مِبِندَه و رو به خَنِه‌یْ بابا مِنَه

دوشْنَه سِجِلِّشِر مِرَه از طاق بِلَن مِنَه

اسمِش کِنیزَه، خَط مِزِنَه، سوفیا مِنَه

او لاخِ مور که عِینِ شِوِد دَنَه دَنَه‌یَه

صُب فُرمِ دُمبِ اَسبی و شُو روفیا مِنَه

پولْ مِستِنَه بِرَه به فروشگاهِ افسِرا

تا پوشتِ سَر مُنُم هَوَسِ سینِما مِنَه

تا یَک تِمَن مِبینَه دِ جیبُم ز فَعْلِگی

خانم هوایِ خوردَنِ پِپْسی کولا مِنَه

پارسالا تِمبونِش به رو خاکا کِشال مُخورد

حالا بیا ببین که مینی‌جوب دِ پا مِنَه

پارسال دِ مین خَنَه و حُولی روبَن مِزَه

امسال هَوَستِ پِرهَن اَسْتی کوتا مِنَه

دیروز مُگُف مِجِلِّه‌یِ مُد رِ بِرَم بِخَر

خُب گوش مِتِن ضِعیفَه چِجور ادّعا مِنَه؟

دیدَه که خانما موهاشار رِنگ به رَنگ مِنَن

تا وِرمِگی مَکُ، مِرَه سَرْشِر حَنا مِنَه

چَن روزَه با سِکینِه‌یِ پهلویِ خَنَه‌ما

تَمرینِ رقصِ مانگو و والْس و چاچا مِنَه

یَگ کُوش سِرپَیی خرِیدُم روزِ عِیْد بِرَش

داد زَد به تو سَرُم: اِ، کی اینارْ دِ پا مِنَه؟

مُو کُوش نِمَم بُرو زنِ حَج مِندِلی‌رْ بِبی

دَه سالَه کُوشِ پاشْنِه فِلِزّی دِ پا مِنَه

مُو مَردیُم، نِه گَپ مِزِنُم، نِه صدا مُنُم

یَگ‌بَرِگی اَلویِ جِگَرُم جِلا مِنَه

اسمِ مُورِ هَمَتا مِدَنِن که تِیْمورَه

ای روزا مُور زِنِکَه تیمی‌جون صِدا مِنَه

فِوّارَه تا بِلَند مِرَه کِلِّه‌پا مِرَه

زن، عاقبت، داداش، مُو و تور کِلِّه‌پا مِنَه

گوشاتا وا بَشَه که کُلومُم تِمُم مِرَه

شعرِ مُو خودْشِه از تِلِه‌ی زن سِوا مِنَه

هَر چی دِ آسِمو سِتَرَه‌یَه دو اُقذِرِش

زن هِیْ دُرُغ مِگَه و رِوَنِه‌یْ هوا مِنَه

چی دِردِسَر شما بِتَه هِی قهرمان، بِرار

زن دَرْ جَهَنَّمِر به رویِ ماها وا مِنَه

***

جمع‌آوری و تنظیم: بهمن صباغ زاده

منابع:

سایت اختصاصی شهرستان تربت حیدریه

http://www.torbatinfo.com/ostad%202%20.htm

وبلاگ اخبار شهرستان تربت حیدریه

http://torbatkhabar.blogfa.com/post-3514.aspx


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 1080 به تاریخ 931020, شاعر همشهری, زندگی‌نامه تیمور قهرمان
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۳ساعت 17:23  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |