5- شاعر همشهری؛ اسفندیار جهانشیری؛ صفی (1323)
از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کردهام، سعی کردهام تا جایی که میتوانم اطلاعات صحیح جمعآوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کاملتر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. دوستان شاعر همشهری (ولایت زاوه، شامل: زاوه، تربت، رشتخوار، مهولات) هم میتوانند زندگینامه و آثار خود را از طریق همین آدرس برای بنده ارسال کنند. اگر نمیدانید از کجا شروع کنید، من چند سوال در بخش فراخوان نوشتهام که با جواب دادن به آنها و ارسال جوابها به من، خواهم توانست زندگینامهی شما را بنویسم. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوعها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.
استاد اسفندیار جهانشیری که در شعر صفی تخلص میکند از شاعران پیشکسوت شهرستان تربت حیدریه محسوب میشوند. خانوادهی جهانشیری از خانوادههایی است که به طور موروثی شعر میگویند و شاعران زیادی از این خانواده به دنیای شعر وارد شدهاند. از این جمله میتوان به برادر ایشان آقای محمد جهانشیری و همچنین به شاعر جوان همشهری کورش جهانشیری اشاره کرد. آقای اسفندیار جهانشیری جزو آن دسته شاعرانی هستند که به خوبی توانستهاند خود را با تغییرات زبان در دهههای اخیر وفق دهند و زبان خود را دائما در طول دوران شاعریشان بهروز کنند. زمانی که من ساکن شهرستان تربت حیدریه شدم به تازگی کتاب فانوس خیال که اثر مشترک آقای اسفندیار جهانشیری و دیگر شاعر توانمند شهرستان تربت حیدریه جناب آقای علی اکبر عباسی بود از چاپ در آمده بود و ایشان جزو شاعران پیشگام غزل نوکلاسیک در آن سالها در شهرستان بودند. ایشان یکی از شاعرانی هستند که حق بسیاری بر گردن من و دیگر شاعران جوان آن سالها که در انجمن شعر تربت حیدریه آمد و شد داشتیم دارند و سعی بسیار داشتند که پایههای غزل نوکلاسیک را در شعر تربت حیدریه محکم کنند. خیلی زودتر از اینها میبایست به زندگی و شعر این شاعر پیشکسوت پرداخته میشد اما از آنجاییکه در تذکرههایی که تا به این تاریخ چاپ شده است شرح حال مختصری از ایشان آمده است و من به آن مختصر راضی نبودم و دوست داشتم زندگینامه مفصلتری از ایشان را منتشر کنم منتظر موقعیتی بودم که بتوانم با ایشان مصاحبههایی داشته باشم که از قضا در چند جلسهای که اخیرا ایشان را دیدم این قول را از ایشان گرفتم که در این زمینه با من همکاری کنند. چون ایشان در مشهد زندگی میکنند و من در تربت حیدریه از طریق ایمیل فرم مصاحبه را برایشان ارسال کردم و ایشان نیز محبت کردند و جوابها را برای من فرستادند. فعلا همان مصاحبهی نوشتاری را ویراستاری کردم و تلفنی از ایشان جواب چند سوال پیشآمده را پرسیدم و نتیجه را در معرض دید شما گذاشتم اما امیدوارم به زودی زود فرصتی دست دهد که با مصاحبهی حضوری شرح حال مفصلتری از ایشان بنویسم.
اسفندیار جهانشیری در تاریخ 25 اسفندماه 1323 یکی از روستاهای تابعهی زاوه به نام صفی آباد متولد شد. پدرش که جانمیرزا نام داشت از متمولین روستا به حساب میآمد ملاک (زمیندار) بود و چند نفر مزدور و دهقان داشت و از راه دامداری و کشاوزی روزگار میگذراند. در سن چهار سالگی به مکتب آخوند روستا به نام شیخ صفدر میرود و شروع به فراگرفتن قرآن میکند. روستای صفی آباد در آن تاریخ هنوز مدرسه نداشت و او تا سن 10 سالگی در مکتب مذکور درس خواند. در سال 1333 که برای اولین بار در روستای صفی آباد مدرسه ابتدایی دایر شد پدرش او را برای ثبت نام به مدرسه میبرد و چون به لحاظ سن و معلومات برای نشستن در پایهی سوم ابتدایی مناسب بوده مدیر مدرسه از وی آزمون پایهی دوم دبستان میگیرد و وی پس از قبولی در این امتحان از کلاس سوم ابتدایی به بعد را در مدارس جدید میگذراند.
اسفندیار جهانشیری دورهی ابتدایی را در همان روستان میگذراند و سپس برای ادامهی تحصیل عازم شهرستان تربت حیدریه شده و در دبیرستان قطب واقع در چهارراه فرهنگ ثبت نام کرده و دور از پدر و مادر و خانه و خانواده به تحصیل ادامه میدهد. پدرش توانسته بود منزلی در خیابان فرمانداری بخرد و در اختیار وی قرار دهد تا راحتتر باشد. وی سال هفتم و هشتم را در یک سال تحصیلی میخواند و امتحان میدهد و تا پایان کلاس یازدهم که به آن دیپلم ناقص میگفتند در تربت میماند و پس از آن به توصیه اطرافیان که میگفتند برای دیپلم گرفتن و ادامهی تحصیل دبیرستانهای مشهد بهتر از تربت است برای تحصیل به مشهد میرود و در دبیرستان فردوسی مشهد ثبت نام و یک سال باقیمانده را در این دبیرستان ادامهی میخواند و در سال 1342 موفق میشود در رشتهی علوم طبیعی دیپلم بگیرد.
پس از اخذ دیپلم وارد دورهی خدمت سربازی شده و به مدت دو سال دورهی سپاه دانش را در یکی از روستاهای دورافتادهی زنجان طی کرده و پس از آن به استخدام آموزش و پرورش درمیآید. در سال 1347 در حالی که مشغول خدمت بود توانست در انستیتو تکنولوژی مشهد فوق دیپلم بگیرد و در ادامه حدود سال 1356 یا کمی قبل، پس از وقفهای چند ساله وارد دانشگاه علم و صنعت شده و در رشتهی مهندسی برق ادامه تحصیل داد. این ادامه تحصیل مصادف میشود با سالهای انقلاب و وی به مدت دو سال از تحصیل باز میماند و نهایتا در حدود سالهای 61 - 62 با مدرک کارشناسی برق از این دانشگاه فارغالتحصیل شد. از آن تاریخ به بعد به عنوان مربی برق در هنرستانهای فنی طالقانی و دکتر حسابی تربت حیدریه مشغول خدمت شده تا سال 1377 که بازنشسته شدهاند. چند سال بعد از بازنشستگی به مشهد رفته و در ساکن این شهر شده و اکنون نیز عضو نظام مهندسی خراسان هستند و در نظام مهندسی مشهد مشغول به کار میباشند.
وی در خصوص گرایشش به شعر و کسانی که او را در این راه تشویق کردهاند میگوید: "علاقهمندی من به شعر با تشویق یکی از دبیران ادبیاتم در دبیرستان قطب به نام آقای ادیبی در تربت حیدریه شروع شد و به یاد دارم که بعضی اشعارم در همان سالهای 1335 و 1340 در روزنامهی «ستارهی قطب» تربت حیدریه به سرپرستی مرحوم سهیلی که اولین روزنامهی تربت بود چاپ میشد". آقای جهانشیری در تمام دوران دبیرستان و دانشگاه و هنگام خدمت به عنوان مربی در هنرستانهای تربت حیدریه هرگز از سرودن شعر غافل نشد و به سبکها و قالبهای مختلف غزل، نیمایی، شعر سپید و شعر محلی با گویش تربتی علاقهداشته و از همان ابتدا با انجمن شعر قطب تربت حیدریه همکاری داشته و جزو اعضای مفید و موثر این انجمن به حساب میآمد. لازم به توضیح است که ایشان در سرودن اشعار محلی بسیار چیرهدست بوده و اشعار ایشان در این باب یعنی سرودن شعر در قالبهای مختلف به گویش محلی تربت حیدریه از پختگی و عین حال لطافت خاصی برخوردار است.
ایشان در مورد علایق شعریشان میگویند: "در ابتدا علاقهی من فقط به اشعار نیمایی بالاخص اشعار مرد مردستان نیمای بزرگ و شاگردان خلف ایشان چون اخوان و فروغ فرخ زاد و دیگر نوپردازان بود و از میان اینها که نام بردم اشعار فروغ برایم جذابیتی خاص داشت. اما با تاسیس انجمن قطب در تربت حیدریه و انس با شاعرانی چون زندهیاد سید علی اکبر بهشتی و ارتباط کم و بیش با شادروان ذبیح الله صاحبکار کمکم به غزل علاقهمند شدم. در ادامهی این راه و پس از آشنایی با شاعرانی چون غلامرضا شکوهی با غزل نو که بعد به نوکلاسیک مشهور شد آشنا شدم. از شاعران گذشته اشعار یغمای نیشابوری را بسیار دوست میداشتم به طوری که بعدها مجموعهای به نام «این غزل هم بی قصه نیست» در رابطه با شعر ایشان نوشتم که اکنون با چاپ رسیده است و یادآور خاطرات و گفتههایی است از این شاعر و آنچه دیگران راجع به یغمای نیشابوری گفتهاند به طور کلی کنکاشی است در شعر او و خصوصیات اخلاقی و زندگی این شاعر نیشابوری."
همانطور که در مقدمه عرض کردم استاد اسفندیار جهانشیری جزو پیشگامان غزل نوکلاسیک در تربت حیدریه محسوب میشود و سالهای سال در این زمینه کار کرده و همیشه با خواندن غزلهای نو و تازه در جلسات انجمن جوانان را با این نوع غزل آشنا کرد و عدهی زیادی از جوانان با ایشان همراه شده و کمکم در جلسات انجمن شعر تربت حیدریه غالب شعرا غزل میگفتند و سعی میکردند در غزلهایشان به تاسی از ایشان و دیگر شاعران پیشرو در این زمینه زبان نو و واژههای امروزی و نو را وارد غزلهای خود کنند. به یاد دارم در همان زمان ایشان بسیار دوست داشتند که این نوع غزل را هم تا آنجا که میشود قاعدهمند کنند و کتابی نوشته بودند در خصوص غزل نوکلاسیک و تاریخچه و شرح آن و در این کتاب سعی کرده بودند نمونههای کاملی از این غزل را بیاورند. من این کتاب را در حالی که هنوز دستنویس بود دیدم و خواندم و بسیار لذت بردم و امیدوارم به چاپ برسد و علاقهمندان از خواندنش بهره ببرند.
اسفندیار جهانشیری در تعریف شعر میگوید: "تعریف شعر همیشه دستخوش تحولات بوده و هست، و تا کنون تعاریف زیادی از شعر شده است و این طور میشود نتیجه گرفت که همواره با توجه به تغییراتی که در ساحت شعر و سرایش و ملاکها و معیارهای آن روی داده است تعرف شعر هم عوض شده است، پس شعر تابع تعریف نیست و در حقیقت این تعریف شعر است که تابع شعر به حساب میآید."
ایشان در خصوص قالبهای مختلف شعری و علاقهشان در این خصوص میفرمایند: " تنها شعر کلاسیک را میتوان در قالبهای مختلف شعری بیان کرد و در شعر نیمایی و شعر سپید و شعر حجم و نیز شعر فرم، قالب شعری منتفی است و تنها عنصری که از قالبهای کهن در این انواع شعر مشهود است موسیقی است. در حال حاضر میتوان گفت غزل را به سایر قالبها ترجیح میدهم."
از ایشان در خصوص شعر امروز و جایگاه آن در زندگی بشر امروز سوال کردم و ایشان اینگونه پاسخ داد: "شعر امروز به طور کلی در بطن جامعه جای کمی دارد. از این نظر کمتر در فهم عامه میگنجد و چون با موسیقی مردم ما هماهنگی ندارد و تنها شاعرانند که شعر امروز را دست به دست میکنند و میتوان گفت آن را میفهمند، لذا گورستانی از انواع شعر در کتابها و مجموعههای مختلف به چاپ میرسد که تفکیک آنها به طور اخص امکانپذیر نیست. اینطور برداشت میشود که سرنوشت بدی در انتظار شعر امروز است و گمان نکنم دیگر شعر به جایگاه بارزی در جامعه بشری - به خصوص در مملکت ما - دست پیدا کند."
آقای جهانشیری به گفتهی خودشان در گذشته در جشنوارههای مختلف شرکت میکردند و در اولین جشنواره رضوی که در سال 1382 در نیشابور برگزار شد یکی از 12 نفر برگزیده بودند، اما امروزه کمتر شعری از ایشان را در جشنوارهای میبینیم و دلیلش عدم علاقهی ایشان به شعر فرمایشی است.
در خصوص آثار و اشعار ایشان باید گفت که آثار ایشان در بسیاری از تذکرهها از جمله تربت عشق و شعر دربی و سخنوران زاوه چاپ شده است و بسیار از اشعار گویشی ایشان در کتابهایی که در زمینهی ادبیات عامهی تربت حیدریه منتشر شده است موجود میباشد. اما مجموعه شعر مستقلی از خود چاپ نکردهاند. ایشان دو مجموعهی اشتراکی هم چاپ کردهاند که اولی شامل غزلهای نوکلاسیک ایشان است که با همکاری دیگر شاعر توانمند همشهریمان آقای علی اکبر عباسی به نام «فانوس خیال» در سال 1383 به چاپ رسید و مجموعهی دیگر ایشان به نام لحظههای بی برگشت شامل اشعار نیمایی ایشان است که در کنار اشعار سپید علی امیری در همان سال 1383 منتشر شد. اما ایشان در حال حاضر مشغول جمع آوری اشعارشان از جمله کلیهی شعرهای گویشی، غزلها، قصیدهها، رباعیها و دیگر اشعار هستند که هر کدام در حد کتابی مستقل است و امیدوارم به زودی مجموعهی این کتابها به ناشری سپرده شوند و به بازارهای نشر راه پیدا کنند.
در ذیل نمونههایی از شعر ایشان را با هم میخوانیم:
غزل
تمام مردم شهر از هراس بیتابند
هنوز شب نرسیدهست شحنهها خوابند
به موج حادثهها تن سپرده را بگذار
كه این گروه دغا از قبیله آبند
گرفته از سخن پیر قصهگوی دلم
كه قصهها همگی قصههای یك بابند
به روی شعر نشد باز روشنایی صبح
هنوز پنجرههامان اسیر آدابند
من از قبیلهی دردم كه زخم تاولها
به پینهزار دو دستم همیشه شادابند
دست التجا
آنچه آسان میرسد بر مردم آسان میدهند
بهر نانی گاه مردم نیز ایمان میدهند
در خیال نوجوانان مرگ گر ناباوریست
لیک پیران گاه مُردن سختتر جان میدهند
خصلتی را من بنازم کز سر عِزّ و شرف
نان خود از اهل میگیرد به مهمان میدهند
زیر و رو دارد جهان هر لحظهای، غافل مباش
گه شود فرمانبرانی را که فرمان میدهند
زندهجانی را ندیدم من شقیتر از بشر
وز چه گو این نام نیکو را به انسان میدهند
با خدا باش و نگر در خاکیان اخلاص را
کان نکویان بر مریضان حکم درمان میدهند
در بیابان بارها من دیدهام با چشم خویش
روزی ِگرمی میان سنگ بریان میدهد
پیش آن صاحبکرم یازید دست التجا
شیر پستان را به طفل چشمگریان میدهد
***
حنجرهی بلالی
وقتی طنین حنجرههامان بلالیاند
بُتها تمام آدمکان سفالیاند
غارت شوند یکسره جالیزهای دشت
وقتی مترسکان شب اینجا خیالیاند
حتی خطور ترس به دل ره نمیبرد
آنجا که زنگهای خطر احتمالیاند
در حیرتم از اینکه افقهای باز هم
خود پردهدار شبزدهی این حوالیاند
در باغ ما ز داغ صنوبر کسی نگفت
کین زخمیان باغ هم از این اهالیاند
گُلهای مِهر تف زده در دستِ خاطرات
بیچارهها اسیر غم خشکسالیاند
پیچیدهاند خار و خسان گِرد زخم خویش
این تیرهها همیشه بدین تیرهحالیاند
دیگر به شعر هم نتوان خوش نمود دل
تا ذهنهای خسته ز احساس خالیاند
***
چشم بارانی
امروز که در چشم تو بارانیام ای عشق
یک لحظه امانگیر ز ویرانیام ای عشق
رو بر در دیگر نکنم گر که تو امشب
در شعلهی تردید بپیچانیام ای عشق
هرگز نشود تا شکنم حُرمتِ غم را
صد بار چو در خویش بسوزانیام ای عشق
با این همه تدبیر نشد آنکه زُدایم
نقشی که رقم خورد به پیشانیام ای عشق
تاریک شدم چون شب ظلمانی ِتردید
برخیز شبی بهر چراغانیام ای عشق
کو غیر تو و مِهر توام دست نجاتی
از ورطهی این بی سر و سامانیام ای عشق
صد بلبل شوریده نواخوان شده در باغ
امروز در این شور غزلخوانیام ای عشق
در سینه برویان پس از این بذر وفا را
امروز که در چشم تو بارانیام ای عشق
***
شعرهای محلی استاد اسفندیار جهانشیری را میتوانید به طور کامل در برچسب شعر محلی اسفندیار جهانشیری در وبلاگ مشاهده کنید.
غزل محلی تربت؛ پِیْدُلَّخِ عشق
مرغِ عشقِ قِفَسِت کِردی و پِرُّندی مُور
آی، بیپیر! به خاکِ سیَه اِنچُندی مُور!
سالها بو دِ زِمیزارِ غَمِت خُو کِردُم
اَوِ شَهْجویِ دِلِت بویُم و گِردُندی مُور
زِندَه بویُم که اُمِد ریشه دِ جونم زَه و تو
حُگمِ سُوْ کَنْدیُم از ریشَه و سوزُندی مُور
بَسکِه اُوسَنِهیِ فِرهاد دِ گوشُم خُونْدی
نَهاُمیدُم زِ خودِت کِردی و گِرْیُندی مُور
تِلْخُوِ سینَه نِخِلْبَندِ تِماشای تو بو
که چِنو زود بِهدَرْ رِخْتی و شُلپُندی مُور
کَغَذِ باد تو بویُم که دِ پِیْدُلَّخِ عشق
یِلَه کِردی نَخِ ای کَغَذ و جِرُّندی مُور
مِیْمِ سَوْزِ چِقِ دیفالِ تو بویُم شُو و روز
کَندی از ریشَه و وِرْ خاکِ غم اِنْشُنْدی مُور
بخت و روزِرْ مِدَنیستُم مُو از اوّل به خدا
که تو بیپیر شُدی بختم و تَوُنْدی مُور
***
غزل محلی؛ شعری که در زیر خواهد آمد ویژگی منحصر بهفردی دارد و آن هم این است که در هر بیت و مصرع به ضربالمثلی اشاره دارد که صمیمیت خاصی به شعر بخشیده است. متاسفانه چون در زمینهی شعر محلی تا بهحال کتابی از شاعر این شعر، استاد اسفندیار جهانشیری چاپ نشده است به اشعار ایشان دسترسی نداریم و همین اندک را هم مدیون حافظهی آقای عباسی هستیم. امیدوارم کتاب شعر محلی ایشان بهزودی چاپ شود تا ظرفیتهای شعر محلی تربت بیش از پیش آشکار شود.
یَگ بوز دِ گِلَه دَرَه نو کیسَهیِ نو کَسَه
یَگ جُوِ هنر دَرَه، خَلقِر مِنَه دِنگَسَه
قُمری دِ سرِ شَخَه از چَهچَهه لُو بِستَه
از وختِ غِزِلخو رَف جِلوَزَق و چِلپَسَه
با گفتنِ بسمالله هرگِز نِمِری مُلّا
صد بار دِ سُوْ اُفتی تا رَف نِمَد خَسَه
خود نوکِریِ خود کُو، نِه نوکِریِ ارباب
کی بو که شِگِمسِر رَف از لیشتَنِ کَسَه؟
بُگذار خدا یَگهُو دیفالِ بُلُمبَنَه
کی حاتَم و تارو رَف از سِگدُو و تِلوَسَه؟
هَر غورَه که شیری رَف دَمَنپِچِ تاکی بو
یَگ لاخ نِکی حَرکَت از صد چِلِ قِلْمَسَه
سَگ دَنَه و چِپّونِش، چی هَست دِ اَنْبونِش
اِی گوشنَهگِدایِ دِه تا کِی مِزِنی پَسَه؟
مُخکَم کُو بِنایِ شِعر از پَیَه که وِربادَه
کاخِه که بِنا رِفتَه از خَکَه و از مَسَه
***
غزل محلی:
تَهبِساطِ هر خِرمَن موشتِ کاهیُم دَرَه
مونِ اَمبِزِ گُندُم جُو سیاهیُم دَرَه
چو چِنی تِمُم کِردی با مُو و نِدَنِستی
سُخت و سوزِ ما اَخِر اشک وآهیُم دَرَه
مُور تو اَخِرِ عُمری از خودِت وِر اَوُردی
بیخِبر که ای عَشِق خَنِه خواهیُم دَرَه
یَک دَمِ دِ ای پیری سَر بِزن به ما یَک شُو
ای دِلِ خِرَبِهیْ ما سِرپِناهیُم دَرَه
رَفتی از بِخِ ای دل نَهگِذَر نِدَنِستی
ای کِوِر بیاَخِر کورِهراهیُم دَرَه
پوشتَه کِردی از کوشتَه با نِگاه و نِمدَنی
مونِ ایهَمَه عَشِق بیگناهیُم دَرَه
بیوِفا اَگِر اِقذِر ما دِ چَشمِ تو خارِم
خارِ سَرِ دیفالُم یَک نگاهیُم دَرَه
از کنارِ چِپّیاُو رَد مِری و نِمدَنی
رِشتِهیِ قِناتِ عشق قَرِهچاهیُم دَرَه
اَنبِزایِ شعرِ ما وِرمِگَن خِلَشورَه
مونِ انبزِ گُندُم موشتِ کاهیُم دَرَه
***
دوبیتیهای محلی
در خراسان این شعرها را فریاد یا چاربیتی میگویند و با آواز مخصوصی میخوانند. در گذشتهای نه چندان دور، مردمان زادگاهم تربت حیدریه در شبهاي بلند زمستان در شبچراغانهايشان دور هم جمع ميشدهاند و اصطلاحا، صدا به صدا (صدا وِر صدا) ميانداختهاند و به محض خوانده شدن مصرع چهارم يك فرياد، نفر بعد مصرع اول فريادش را به آن وصل ميكرده و اغلب در همان موضوع فريادي ميخوانده. آنها كه طبعي داشتهاند هم بر اساس شرايط زمان و مكان فريادي ميساختهاند.
***
1
رِسی پیری و رَفتُم پاک کِلهور
دو پا شَلّ و شِلورَه، چَشمِ مُو کور
دِ ای پِلْبَستِ نَهَموارِ دنیا
نَسِق تا تِختَه رَ، گُو مُفتَه از زور
***
2
نیَه عیبِ اَگِر قارو گُدا رَ
گُدا قارو اَگِر رَ، صد بِلا رَ
خُدا، وَرگُم که او روزِرْ نیَرَه
که مارِ نیشدارِ ایژدِها رَ
***
3
گُداطعبِه که قارو رَ گُدایَه
دِوایْ نَهاَزِمودَه صد بِلایَه
خُدا، دورِش بِگِردُم خُب مِدَنیست
که از اوّل به خر شاخِ نِدایَه
***
4
مُو پِنْدیشتُم که غَم ور دیل مُشُرَّه
نِدَنیستُم اَزو وِر هَم مُکُرَّه
قِرِشمارِ اَگِر لوطی رَ، بِرَّهمْ
اَوَل گِردَنِ خَلوشِر مُبُرَّه
***
5
مِگَن که عَشِقی بادِ هَوایَه
دِوایَه اوّلِش، بعدِش بِلایَه
مِگَن که عشق رِسْوَیی نِدَرَه
پیشَنی ما دِ ای کارا سیایَه
***
6
اَگِر اُفتی نِگاهُم وِر نِگاهِت
گُناهِت وُ هَمو چَشمِ سیاهِت
عَشِقی دا اَخِر کارِ به دَستِت
اَلو زَ تا تَهِش انبارِ کاهِت
***
منابع:
کتاب شعر دربی؛ استاد سید علی موسوی
کتاب تربت عشق؛ فریاد نیشابوری
سخنوران زاوه؛ محمود فیروزی مقدم
فانوس خیال؛ علی اکبر عباسی و اسفندیار جهانشیری
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 1007 به تاریخ 920422, شاعر همشهری, زندگینامه اسفندیار جهانشیری