5- شاعر همشهری؛ مسعود جعفری (1367)
از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کردهام، سعی کردهام تا جایی که میتوانم اطلاعات صحیح جمعآوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کاملتر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. دوستان شاعر همشهری (ولایت زاوه، شامل: زاوه، تربت، رشتخوار، مهولات) هم میتوانند زندگینامه و آثار خود را از طریق همین آدرس برای بنده ارسال کنند. اگر نمیدانید از کجا شروع کنید، من چند سوال در بخش فراخوان نوشتهام که با جواب دادن به آنها و ارسال جوابها به من، خواهم توانست زندگینامهی شما را بنویسم. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوعها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.
مسعود جعفری در سال 1367 در روستای ازغند شهرستان مهولات به دنیا آمده است. تحصیلات متوسطهاش در رشتهی علوم تجربی بوده و پس از آن در رشتهی فیلمسازی ادامهی تحصیل داده و با مدرک کاردانی فارغالتحصیل شده است. سروده را از اول دبیرستان آغاز کرده است. به خواندن اشعار سهراب سپهری، قیصر امینپور و حسین پناهی علاقهمند است. او تا کنون مجموعهی شعری از خود منتشر نکرده است. در بخش شاعر همشهری دو هفته پیش در گزارش جلسهی 988 چند شعر مشترک از او و فرهاد پور انصاری خواندیم. اما در این بخش چند شعر مستقل از مسعود جعفری را خواهید خواند:
دوبیتی
دلم اندازهی دنیا گرفته
از این دنیا و آدمها گرفته
"نمیدانم چه میخواهم بگویم"
دلم از مردم اینجا گرفته
***
دلم میخواهد آنجا را ببینم
فراسوهای دنیا را ببینم
سوار قایق سهراب باشم
و شهر پشت دریا را ببینم
***
رباعی
گفتند که آن کنم ولی این کردم
دور از تو اصول گریه تمرین کردم
تنهایی ماه را چشیدم هر شب
اطراف خودم ستاره تلقین کردم
***
در کوچهی روزگار خود گم شدهام
من مضحکهی تمام مردم شدهام
آنها همگی به قصهام خندیدند
عمریست که من عاشق گندم شدهام
***
مفرد
زخمی شدم تاریخ را پاسخ نداده
من اتفاقی هستم اما رخ نداده
***
مثنوی
امشب حواس پرت من را چوب کردی
توی سرم کوبیدی و سرکوب کردی
سرگیجههایم را به یادت شعر کردم
با خنده گفتی طبق عادت شعر کردم
در اوج سگمستی برایت پارس کردم
در لابهلای خندههایت پارس کردم
رفتی بهجای خندههایت قرص خوردم
من در هوای خندههایت قرص خوردم
دنیام را با بوسهها نابود کردم
تیری که پشت تیر دیگر دود کردم
سیگار بعدی، پیک بعدی، قرص بعدی
من عاشقم؟ یا "عاشق" اشعار سعدی؟
لبهای خشکیده، صدای ِخش گرفته
دیوان حافظ در سرم آتش گرفته
دعوا شد و بیرون زد از من بی تو بودن
درگیری قرص و عرق، از تو سرودن
آتش زد اینجا را و حالا داغ داغم
حل میشوم در رنگ مشکی اتاقم
کُشتم چراغ زرد را با شات آخر
سرگیجهام جاریست تا ابیات آخر
بوی تعفن میدهد شعری که گفتم
دست از سرم بردار تا با سر بیافتم -
توی توالت - توی تنهایی مطلق -
تا بو بگیرم، بوی تنهایی مطلق
بالا که آوردم تو در آیینه بودی
دست از سرم بردار ای درد صعودی
یک شهرک مخروبه بعد از انفجارم
سرْدرد دارم، درد دارم، درد دارم
دست از سرم بردار تا برگردم از تو
حال بدم را بی تو بدتر کردم از تو
...
بی خوابیام را می گذارم توی جیبم
با قرص خوابآور خودم را میفریبم
***
منابع:
شعر دربی؛ گزیدهی اشعار شاعران شهرستانهای تربت حیدریه، مهولات، رشتخوار و زاوه؛ استاد سید علی موسوی؛انتشارات نامهی پارس؛ تربت حیدریه، زمستان 1390
آرشیو وبلاگ؛ گزارش جلسهی شماره 932 به تاریخ 12/9/90؛ بخش شعرخوانی
وبلاگ انجمن شعر باران http://baran-torbat.blogfa.com؛ گزارش جلسهی سهشنبه 17/10/91
برچسبها: گزارش جلسه شماره 990 به تاریخ 911212, شاعر همشهری, زندگینامه مسعود جعفری