سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

5- شاعر همشهری؛ شاعر همشهری؛ اسدالله اسحاقی (1365)

از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کرده‌ام، سعی‌ کرده‌ام تا جایی که می‌توانم اطلاعات صحیح جمع‌آوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کامل‌تر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوع‌ها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.

اسحاقی متولد 1365 در شهرستان تربت حیدریه است. تمامی دوران تحصیلش را در تربت حیدریه گذرانده است و اکنون دانشجوی رشته‌ی مدیریت دانشگاه پیام نور تربت حیدریه است. او از پایان دوره‌ی ابتدایی علاقه‌مند به حضور در کلاس‌های ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تربت حیدریه گردید و الفبای سرودن شعر را در همین کلاس‌ها آموخت. سرودن شعر را به طور جدی از اوایل دوره‌ی دبیرستان آغاز کرد. اسحاقی به دلیل مطالعه‌ی فراوان آثار شاعران کودک و نوجوان، شعر کودک را انتخاب کرده است و عمده‌ی کارهای او برای کودکان و در قالب چهارپاره است. او تا کنون اثری چاپ نکرده است.

 

جوجه

جوجه‌ام دیشب

خواب بد می‌دید

خواب یک گربه 

جوجه می‌لرزید

 

هی عرق می‌ریخت 

چیک و چیک و چیک

داد می‌زد او

جیک و جیک و جیک

 

گاه در خوابش

جوجه می‌خندید 

شاید او در خواب 

مادری می‌دید

 

خواب یک مادر 

مثل شیرینی است

طفلکی اما

جوجه ماشینی است

***

 

بره

پدر من آورد

با خودش یک بره

جای او قبلا بود

توی کوه و دره

 

بره‌ی نازی بود

زود شد با من دوست

چون به او می‌دادم 

هندوانه با پوست

 

وقت بازی پر بود 

پوزه‌اش از لبخند

حیف شد، چون مردی

کله‌ی او را کند

 

توی گوشم مانده 

خنده‌ی آن بره 

رفته روحش حتما

توی کوه و دره

***

 

جاروی بیمار

جاروی برقی

افتاده از کار

خوابیده الآن

پهلوی  دیوار

 

او خورد امروز

یک دانه جوراب

بردم برایش

یک استکان آب

مامان من زود

آمد کنــــارش

گفت: آی بچه

کردی چه کارش؟

 

جراحی‌اش کرد

مانند دکتر

جوراب من بود

در کیسه‏ی پُر

***

 

لواشک

در یک مغازه دیدم

یک لوله‌ی لواشک

خیلی بزرگ و جالب

همقدّ چرخ غلتک

 

افتاد در دهانم

یک حس ترش و تازه

 یک متر می‌شود چند؟

 پرسیدم از مغا زه

 

او گفت: بچه‌ی خوب

این مال پشت بام است

چیزی که دیده‌ای تو

قیر است، ایزوگام است 

منبع: شعر دربی (گزیده‌ی اشعار شاعران شهرستان‌های تربت حیدریه، مه‌ولات، رشتخوار و زاوه)

***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 981 به تاریخ 911002, شاعر همشهری, ‌زندگی‌نامه اسدالله اسحاقی
+ نوشته شده در  دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۱ساعت 18:27  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |