سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

5- شاعر همشهری؛ شاعر همشهری؛ محمد امیری (1366)

از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کرده‌ام، سعی‌ کرده‌ام تا جایی که می‌توانم اطلاعات صحیح جمع‌آوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کامل‌تر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوع‌ها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.

 

محمد امیری متولد 20 آبان 1366 در روستای کاهیجه شهرستان زاوه است. تحصیلاتش را در شهر تربت حیدره تا مقطع متوسطه انجام داده و اکنون نیز دانشجوی دانشگاه پیام نور تربت حیدریه در رشته‌ی علوم اجتماعی است. سرودن شعر را از سال 1384 شروع کرده است. او بیشتر به قالب غزل و رباعی و دو بیتی علاقه‌مند است. شعر اخوان ثالث، قیصر امین‌پور و سعید بیابانکی را تاثیر گذارتر از شاعران دیگر بر شعر خود می‌داند. همچنین راهنمایی‌های استاد دهقان‌زاده دبیر ادبیاتش و حضور در انجمن شعر قطب و بهره‌بردن از محضر استادان و شاعران شاعران انجمن را در پیشرفت کار خود موثر می‌داند. محمد امیری تجربه‌هایی هم زمینه‌ی شعر به گویش تربتی دارد.

 

از شاخه‌ی گل انار را می‌شویند

از گوش صدای تار را می‌شویند

تقویم اگر به خود نجنبد حتما

از خاطره‌اش بهار  را می‌شویند

***

دنیا به صفایشان حسادت دارد

در سفره همیشه نور دعوت دارند

از شیشه‌شکسته‌هایشان می‌فهمی

این پنجره‌ها به سنگ عادت دارند

***

در چشم ستاره زُل زدن می‌چسبد

در کوره‌ی عشق، قُل زدن می‌چسبد

در بازی زندگی زمان باقی هست

در وقت اضافه گل ‌زدن می‌چسبد

***

بین من و تو هزار خط، فاصله است

هاشور و پرانتز است و خط‌فاصله است

مانند خَزَر و پهنه‌ی اقیانوس

انگار میان ما فقط فاصله است

***

بیایم باز بنشینم کنارت

بگردم چون شهابی در مدارت

اجازه، این دل ما باز تنگ است !

برای ترکه‌های آبدارت

***

خودش را از نژادش دور کرده

و قدرت چشم او را کور کرده

سپیداری که می‌افتاد ، می‌گفت:

تبر را دسته اش مجبور کرده

***

 

مثنوی عاشورایی:

از بس که ضجه ناله زده، بس که خسته بود

با بغض و آه، کنج خــرابه نشسته بود

خشکیده بود اشک و صدایش گرفته بود

دستش رمق نداشت و پایش گرفته بود

سیلی چه کرده بود که گوشش نمی‌شنید

تا پلک می‌گذاشت به هم، زود می‌پرید

در خواب‌های او همه جا شعله می‌کشید

حتی در اوجِ عرش، خدا شعله می‌کشید

در خواب‌های او همه خون عطسه می‌زدند

سگ‌های هار، دوروبرش پرسه می‌زدند

تا شام دیده بود یتیمی چه می‌کند

رنگش پریده بود، یتیمی چه می‌کند

تا شام دیده بود مغیلان و پا، چه کرد

پاهای خونی‌اش همه را دستپاچه کرد

تا شام دیده بود، که عمّه چه‌ها کشید

توی تمام حافظه‌ها کربلا کشید

از دور دیده بود چگونه گلو و تیـــر ...

رنگش پریده بود، چگونه گلو و تیـــر ...؟

از دور دیده بود برادر میانه شد

هر کس - هر آنچه داشت - به سمتش روانه شد

از دور دیده بود، برادر، عبـا، بدن

پیچیده بــود، آه، چــرا در عبـــا بدن؟

پاهاش غرق خون و دلش خون و گوش خون

از دور دیده بود بجــــای عموش، خون

وقتی عمــو شکافت صفِ ارتداد را

عمّه بلند خواند: "وَ اِنَّ یَکاد" را

مشکی به آب خورد و لبی تشنه ماند و بعد

پا بر رکاب خورد و لبی تشنه ماند و بعد

با ذکر یاعــلی همه جا را به خون کشید

صحرای خشک کرب و بلا را به خون کشید

تیری روانه شد، همه جا تیره، تار شد

شیری درون چنگ شغالان مَهار شد

با اینکه جای‌جای تنش تیر می‌کشید

با پای خسته‌اش ز سرش تیر می‌کشید

او روی اسب و لشگر شمشیر توی دست

با ضربه‌ی عمود به صورت و روی دست

افتاد روی خـاک، علم‌دار بی‌علم

با مَشک چاک‌چاک، علم‌دار بی‌علم

او ماه عرش بود و زمین جای او نبود

بابا خمیده آمد و دیگر عمــو نبود

از دور دیده بود که بابا نشست و، بعد -

مردی سریع رفت همان‌جا نشست و، بعد -

سرها به نیزه بود وَ تن‌ها به زیر سم

بابای عرش یکّه و تنها به زیر سم

از دور دیده بود که عمّه دوان دوان

می‌رفت رو بسوی برادر به‌سرزنان

تا شام دیده بود یتیمی چه می‌کند

رنگش پریده بود، یتیمی چه می‌کند

در خواب‌های او همه خون عطسه می‌زدند

سگ‌های هار، دوروبرش پرسه می‌زدند

کنج خرابه بود، طَبَق بود و ناله بود

حُسن‌خِتام کرب و بلا یک سه ساله بود

***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 983 به تاریخ 911016, شاعر همشهری, ‌زندگی‌نامه محمد امیری
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۱ساعت 21:10  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |