سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

5- شاعر همشهری؛ غلامحسین گنجوی (؟؟13)

از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کرده‌ام، سعی‌ کرده‌ام تا جایی که می‌توانم اطلاعات صحیح جمع‌آوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کامل‌تر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. دوستان شاعر همشهری (ولایت زاوه، شامل: زاوه، تربت، رشتخوار، مه‌ولات) هم می‌توانند زندگی‌نامه و آثار خود را از طریق همین آدرس برای بنده ارسال کنند. اگر نمی‌دانید از کجا شروع کنید، من چند سوال در بخش فراخوان نوشته‌ام که با جواب دادن به آنها و ارسال جواب‌ها به من، خواهم توانست زندگی‌نامه‌ی شما را بنویسم. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوع‌ها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.

 

در تذکره‌هایی که راجع به شعر تربت چاپ شده است گاها با نام‌هایی برخورد می‌کنم که برای من ناشناس هستند و من تا‌به‌حال افتخار آشنایی را ایشان را نداشته‌ام. نمونه‌ی شعر جناب آقای غلامحسین گنجوی در کتاب تربت عشق که به کوشش آقای مصطفی ارشاد نیا (فریاد نیشابوری) آمده است ولی متاسفانه شرح حال و دیگر اشعار ایشان در این کتاب موجود نیست. شرح حالی که از ایشان در این کتاب موجود است منحصر است به این: «آقای گنجوی متولد عبدل آباد بخش مه ولات تربت حیدریه است که با وجود سواد دبستانی قدیمه دارای ذوق شعری انتقادی و طنزهای اجتماعی می‌باشد. اکنون در نیشابور زندگی می‌کند، اما همیشه به تربتی بودن خود می‌بالد..» امید است اگر دوستانی از شرح حال این شاعر همشهری اطلاعی داشتند به بنده اطلاع‌رسانی کنند و یا اگر خود شاعر این نوشته‌ها را دید شرح حال و دیگر اشعارش را به آدرس ایمیل نویسنده‌ی وبلاگ بفرستد.

 

در زیر نمونه‌ای از اشعار آقای غلامحسین گنجوی با هم می‌خوانیم:

پیری و جوانی

گفت با پیر محنّیٰ کودکی

راست می‌کُن قامتت را اندکی

ساعتی دارم تو را زیر نگاه

گو کدامین گوهرت باشد به راه؟

خویش را خَم کرده‌ای سوی زمین

گم شده انگشتر تو، یا نگین؟

گر بگویی چیست منظورت به سر

من تو را یاری کنم، باری، پدر!

مرد پیرش خنده کرد و آفرین

گفت و زد صد بوسه بر آن نازنین

گفت از دستم پریده گوهری

گوهری از هر نگینی بهتری

گم بهار نوجوانی کرده‌ام

بی تنعم زندگانی کرده‌ام

این که می‌بینی قد من گشته پست

چون جوانی رفته، کی آید به دست؟

***

منبع:

کتاب تربت عشق؛ مصطفی ارشاد نیا (فریاد نیشابوری)

***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 1049 به تاریخ 930303, شاعر همشهری, زندگی‌نامه غلامعحسین گتجوی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۳ساعت 19:46  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |