5- شاعر همشهری؛ محمد رضاخداشناس (؟؟13)
از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کردهام، سعی کردهام تا جایی که میتوانم اطلاعات صحیح جمعآوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کاملتر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. دوستان شاعر همشهری (ولایت زاوه، شامل: زاوه، تربت، رشتخوار، مهولات) هم میتوانند زندگینامه و آثار خود را از طریق همین آدرس برای بنده ارسال کنند. اگر نمیدانید از کجا شروع کنید، من چند سوال در بخش فراخوان نوشتهام که با جواب دادن به آنها و ارسال جوابها به من، خواهم توانست زندگینامهی شما را بنویسم. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوعها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.
در تذکرههایی که راجع به شعر تربت چاپ شده است گاها با نامهایی برخورد میکنم که برای من ناشناس هستند و من تابهحال افتخار آشنایی را ایشان را نداشتهام. نمونهی شعر جناب آقای محمدرضا خداشناس در کتاب تربت عشق که به کوشش آقای مصطفی ارشاد نیا (فریاد نیشابوری) آمده است ولی متاسفانه شرح حال و دیگر اشعار ایشان در این کتاب موجود نیست. شرح حالی که از ایشان در این کتاب موجود است منحصر است به این: «آقای خداشناس متولد عبدل آباد بخش مه ولات میباشد. هم اکنون در همین روستای سرسبز با شغل زرگری روزگار میگذراند. ایشان اشعار فراوانی سرودهاند. دارای ذوقی لطیف میباشد. خدایش طول عمر عنایت کند.» امید است اگر دوستانی از شرح حال این شاعر همشهری اطلاعی داشتند به بنده اطلاعرسانی کنند و یا اگر خود شاعر این نوشتهها را دید شرح حال و دیگر اشعارش را به آدرس ایمیل نویسندهی وبلاگ بفرستد.
در زیر چند نمونه از اشعار آقای محمدرضا خداشناس با هم میخوانیم:
میلاد حضرت ابوالفضل ع
آسمان در آسمان مهتاب بود
بر لب صحرا سرود آب بود
شادمانی تا دل صحرا شتافت
هستی آن شب شاعری غمگین نیافت
غمخورک اندوه خود از یاد برد
خارهای غصه را هم باد برد
سینهی دریا ز خوشحالی تپید
موج شادی تا دل صحرا رسید
خرّمیها این جهان را پیر کرد
کودکی آیینه را تفسیر کرد
کودکی در دست مولا خنده کرد
خندههایش غنچه را شرمنده کرد
خندههایش یک جهان احساس بود
روی دست مرتضی، عباس بود
***
میلاد حضرت مهدی عج
ای گل رویایی باغ دلم
لاله را دل سوزد از داغ دلم
ای تو شیرین دل ِ فرهادیام
قیس لیلاپیشهی این وادیام
این مسیح معجزه در مُشت تو
صد ید بیضا به هر انگشت تو
ای سر ِ آیینهها بر شانهات
جان فدای قامت مردانهات
ای به بُرج ِ عدل ماهِ منجلی
وارث غمهای زهرا و علی
ای به بام کهکشانها گام تو
مهدی ِ آل محمّد نام تو
مهدیا! شاهنشه مطلق تویی
لافتی را وارث برحق تویی
مهدیا! خونخواهی هابیل کن
جان زهرا در فرج تعجیل کن
روشنی را از قفس آزاد کن
در تَفِ صحرا ز شبنم یاد کن
کُن ز بغض خدعههای نهروان
اُشتر صفینیان را ناتوان
عالمی لبریز عدل و داد کن
در شب تقدیر ما را یاد کن
ما عزاداران اجداد توایم
سرخوشان مست میلاد توایم
ناقهی ناصالحان پی میزنیم
جمعه با یاد رُخت می میزنیم
دیدهی مهدیپرستان کور نیست
یوسف زهرا وصالش دور نیست
***
هر لحظه بیجمالت سالی فزونتر آید
عمری که بی تو باشد، بهتر که آخر آید
بار فراق زلفت بر شانه سخت و ترسم
بار ملامت خلق یک بار دیگر آید
بازآ غبار غربت از لحظهها تکانیم
تا پنجره نگاهش از تیرگی درآید
چشمان پُرفریبت رحمی نکرد بر دل
خوشتر به نزد شاهین خونین کبوتر آید
این کوچهها غریبند، ای آشنا تو برگرد
تا فصل غربت و کوچ یکبارگی سرآید
شاید طلسم رویت روزی شکسته گردد
کز قلعهی نگاهت همواره خنجر آید
در پیچ و تاب زلفت از هفت خوان گذشتم
ترسم که رَخش قلبم در چاه دیگر آید
ای شاه صبح امید از خود مران رضا را
تا در رکاب مهرت همواره نوکر آید
***
در مصیبت حضرت علی ع:
ستون عدل عالم را شکستی
زلال پاک شبنم را شکستی
خبیث! ای زادهی ملجم! به شمشیر
حریر اسم اعظم را شکستی
***
خوشا صحرا به صحرا سجده کردن
خوشا دریا به دریا سجده کردن
شبی رکعت به رکعت زیر شمشیر
خوشا شیدای شیدا سجده کردن
***
خوشا همواره عدل و داد کردن
یتیمان را به نانی شاد کردن
به لطف و مرحمت با کاسهای شیر
خوشا از قاتل خود یاد کردین
***
منبع:
کتاب تربت عشق؛ مصطفی ارشاد نیا (فریاد نیشابوری)
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 1047 به تاریخ 930220, شاعر همشهری, زندگینامه محمدرضا خداشناس