آقای محمد نیکوعقیده شاعر سپیدسرای خوشذوق از خاک پاک رودمعجن تربت حیدریه است. هرچند سالهاست دور از خراسان زندگی میکند اما همچنان دل در گرو وطن دارد و خود را هنوز از شاعران خراسان و تربت حیدریه میداند.
محمد نیکوعقیده در پاییز ۱۳۵۴ در رودمعجن به دنیا آمد. هرچند شناسنامهاش روز تولد او را بیستم مرداد معرفی میکند اما مادرش روز تولد محمد را یکی از روزهای زیبای آبانماه میداند که مصادف بوده با روز میلاد امام رضا (ع) که با این حساب به تاریخ ۲۴ آبانماه ۱۳۵۴ میرسیم.
خانهی علیاکبر و خدیجه پر از مهر بود و فضای زیبای روستا گهوارهی بزرگِ محمد بود. کودکی محمد را باید در کنار آبشار زیبای رودمعجن جستجو کرد و زندگیاش پُر بود از رنگ و صدا و نور و طراوت.
مدرسهی ابتدایی روستای رودمعجن الفبای زبان فارسی را به محمد یاد داد. خوشبختانه روستای رودمعجن مدرسهی راهنمایی هم داشت و محمد بعد از پنجم ابتدایی برای ادامهی تحصیل مجبور به ترک روستا نبود. از همان زمان در مدرسه او را با انشاهای خوبی که مینوشت میشناختند. آقای حسن پاشایی معلم فارسی دورهی راهنماییاش او را تشویق به خواندن و نوشتن بیشتر میکرد و اعتقاد داشت او روزی نویسنده خواهد شد. آقای پاشایی مجلات و کتابهای مختلفی را برای محمد نوجوان میآورد و سعی میکرد در راه قلم راهنماییاش کند.
بعد از دورهی راهنمایی در سال ۱۳۶۸ همراه چند تن از بچههای رودمعجن برای ادامهی تحصیل روانهی تربت حیدریه شد اما هنوز یکی دو سال از تحصیل دبیرستان نگذشته بود که اطلاعیهی استخدام ارتش را دید و تصمیم گرفت که تحصیل را نیمهکاره رها کند و رختِ نظام را تجربه کند. سال ۱۳۶۹ بود که از تربت حیدریه راهی تهران شد. رستهی تخصصی مخابرات را انتخاب کرد و وارد دورههای آموزشی ارتش شد.
مثل همهی نظامیها در جاهای مختلف مرز پرگهر خدمت میکرد. او به شهرهای مختلف کشور از جمله زابل، کرمانشاه، ارومیه سفر کرد اما به صورت جسته و گریخته درس را هم ادامه میداد و توانست دیپلم ادبیات بگیرد. شعر هم دست از سر او برنداشته بود و همیشه در جیب لباس خاکیرنگی ارتش دفترچهی شعر هم همراهش بود و قلمش را زمین نمیگذاشت.
سال ۱۳۷۵ زندگی مشترکش را با همسرش در تهران شروع کرد. دو سال بعد از ارتش استعفا داد و به ساخت و ساز روی آورد. حاصل زندگی مشترکش یک دختر و یک پسر است. خراسانیها لابد شنیدهاند که بچه بادام است و نوه مغز بادام. محمدآقای عزیز با اینکه هنوز به پنجاه سالگی نرسیده اما به افتخار پدربزرگی هم نائل شده. ایشان از حدود سال ۱۳۷۷ به بعد به عنوان پیمانکار با ادارات مختلف همکاری داشت. آقای نیکوعقیده بعد از مدتی ساکن شهرستان گرمسار شد و تا الان در این شهر زندگی میکند.
علاقهاش به ادبیات او را به انجمنهای ادبی شهرستان گرمسار کشاند. به این خاطر که همسر ایشان اهل گرمسار هستند از همان سالهای زندگی در تهران به گرمسار هم رفت و آمد داشت. یکی از روزهای زمستانی سال ۱۳۷۸ برای گرفتن یک کتاب شعر به یکی از کتابخانههای شهر رفته بود که اطلاعیهی انجمن شعر گرمسار را دید. از بخت خوش جلسه همانروز بود. همانروز بعدازظهر در جمع شاعران گرمسار نشست و برای آقای علی دلیر سرپرست جلسهی شعر و دیگر شاعران گرمساری شعر خواند. این اولین بار بود که در جمع حرفههای ادبیات شعر میخواند و تشویقهای شاعران گرمسار باعث شد جدیتر از قبل دنبال شعر برود.
در تهران هم در کارگاههای شعر آقای شکارسری و جلسات شعر فرهنگسرای بهمن و فرهنگسرای خاوران شرکت میکرد اما به واسطهی دوستیای که با شاعران گرمسار پیدا کرده بود جلسهی شعر گرمسار را از یاد نمیبرد و هفتهای یک جلسه برای شرکت در انجمن شعر گرمسار راهی این شهر میشد. فضای انجمن شعر گرمسار بیشتر به شعر کلاسیک تمایل داشت اما او همواره به شعر سپید گرایش داشت و از معدود سپیدسرایان این انجمن بود.
از آقای نیکوعقیده پرسیدم چه کسانی در این راه تشویقتان کردند و باعث شدند تا من امروز با شما به عنوان یک شاعر مصاحبه کنم و اینطور جواب شنیدم: «در ابتدا که باید یاد کنم از آقای حسن پاشایی معلم فارسی خوبی که دههی شصت در رودمعجن درس میداد. بعد از آن دوستان شاعرم آقای حسن دلیر، آقای شکارسری و آقای پازوکی که حق استادی به گردنم دارند. از سالها پیش در کارهای وبسایت «حیتا» که نوعی ادای دین به زادگاهم رودمعجن است با دکتر محمود فتوحی مراوده پیدا کردم و بسیار از ایشان آموختم.
آقای نیکوعقیده به شعر سهراب سپهری، اخوان ثالث و شاملو علاقه دارد. تاثیر سهراب سپهری بر شعر او مشهود است و این تاثیر در کنار محیط زندگی روستایی آقای نیکوعقیده در کودکی باعث شده عناصر طبیعی در شعر او خیلی پررنگ باشد.
آقای محمد نیکوعقیده شعر را محصول یک حال خوب میداند و حاصلش هم حال خوب است. یعنی شاعر حالی خوش را تجربه میکند و روی کاغذ میآورد و در نهایت امیدوار است شعر حال مخاطبش را هم خوش کند. شعری موفق است که بتواند همین حال خوش را از شاعر به مخاطب منتقل کند.
از آقای نیکوعقیده راجع به شعر امروز میپرسم. ایشان میگویند: «اگر اهل شعر باشید و در چند کانال، گروه و صفحهی شعر عضو باشید هر روز با سیل شعرهای شاعران معاصر روبهرو میشوید اما با این حجم تولید اثر خیلی سخت به شعرهای خوب برخورد میکنید. تجربههای شاعران امروز آنقدر زیاد، جریانهای شعری آنقدر سریع و کمدوام و تعداد شاعران آنقدر زیاد است که همان اندک شعر خوب هم در لابهلای انبوده اشعار گم میشود. البته شعر راه خودش را پیدا میکند و راجع به شعر امروز باید آیندگان قضاوت کنند»
محمد عزیز معتقد است شعر در زندگی بشر امروز خیلی دلچسب است. آدم خسته و کلافهای را در نظر بگیرید که بعد از مدتی سرگردانی به چشمهای رسیده است. شعر برای بشر امروز میتواند همان چشمهی آب زلال باشد در کلافگیهای زندگی روزمره.
آقای نیکوعقیده گاه در جشنوارههای ادبی کشور شرکت میکند و رتبههایی هم کسب کرده است. از آن جمله هستند: تقدیرشده در جشنوارهی شعر فجر آرادان، برگزیدهی جشنوارهی شعر رضوی کاشمر، برگزیدهی جشنوارهی بنیاد مادر در شیراز.
ایشان در سال ۱۳۹۷ مجموعهی اشعار سپید خود را تحت عنوان «سپیدار» در نشر صبح سحر گرمسار چاپ کردند. این مجموعه گزیدهای از آثار محمد نیکوعقیده را در سالهای ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۷ در بر میگیرد. نیکوعقیده دستی هم در مطبوعات دارد و در هفتهنامهی ادبی «آوای پَراو» که از نشریات معتبر ادبی غرب کشور است ارتباطی تنگاتنگ دارد.
از دیگر فعالیتهای مهم آقای نیکوعقیده تهیهکنندگی «رادیو حیتا» است. رادیو حیتا کاریست از گروهی از فرزندان ادبی رودمعجن که از راه دور به عشق زادگاه برنامه تولید میکنند و هر پانزده روز یکبار منتشر میکنند. نویسندگان و گویندگان این رادیو در ابتدا مطالبشان را در سایتی به نام حیتا منتشر میشد. بعد از چند سال وبلاگنویسی و تولید محتوا در سایت دوستان نویسندهی «حیتا» تصمیم به تولید محتوای صوتی گرفتند و اینگونه شد که رادیو حیتا متولد شد. شنیدن برنامههای صوتی معمولا یک ساعتهی «حیتا» را به همهی علاقهمندان توصیه میکنم.
شعر محمد نیکوعقیدهی رودمعجنی در زبان بسیار ساده است و در محتوا تا حدی پیچیده. گاه برای دریافت مفهوم اشعار ایشان لازم است چند بار شنیده یا خوانده شود اما در نهایت وقتی گره شعر در ذهن مخاطب باز میشود با دنیای ساده و صمیمی شاعر روبهرو میشویم. کلمات خراسانی و اصطلاحات خراسان در شعر ایشان هر چند کم ولی به چشم میخورد به شعر ایشان حال و هوای ویژهای میبخشد.
در ادامه نگاهی میاندازیم به چند شعر از این شاعر خوب همشهری:
۱- ریشه
بقچههایی را که خاک میخورند
به هم میریزم
لهجهام را تن میکنم
چقدر تنگ شده است
واژهها
که روزی اندازهی تنم بود
میایستم به تماشای پاهایم
در آینه
ریشههایم!
از خاک بیرون زدهاند
نقرهکوب لهجهام
که کدر شده است
صادره از...
شهری که مرا نمیشناسد
با کوچه و خیابانی
که همیشه فکر میکنند
جایی مرا دیدهاند.
۲- جوانه
بهار از حصار تمام تقویمها
گذشته است
برای تمام شاخهها
از شکوفه پیراهنی دوخته
و برای خواب برکهها
دستهدسته نیلوفر آورده
و من از گِزگِز دستهایم
از این همه شوق...
که ریخته در دشت درونم
میفهمم
که جوانه زدهام
از این تب و تاب که میبینم
ریخته در تن آدمها
از همهی این عشق
که در سفرهای زمین است
میفهمم بهار را
از این همه بیداری
که در خواب من است.
۳- به تو که فراموش شدهای «جانباز شیمیایی»
هنوز سِرُم میدود
در رگهای اطاق
و زمین در چشم تو
مساحت ناچیزیست
میخ شده
به سقف اطاق
تو که با کفشهای سالهای دور
از قلمرو تخت
به مقصد هیچ خیابانی در پاییز
فراتر نرفتهای
هنوز دردهایت را هر صبح
به تماشای پنجره میبری
باز سرفهها به سراغت میآیند
روی دستهای اطاق
تشییع میشوی
چیزی نمانده بالبال زدنت
ختم به پرواز شود
سعی کن نفس بکشی
غنیمتهای خاکریز
تقسیم شده است
لیک سهم تو هم
نفسهاییست
جیرهبندی شده
در کپسول اکسیژن.
۴- پاییز
گم شده بودم
میانِ گذار فصلها
سه ماه مانده تا بهار
چند شب تا یلدای بلند
مرا در کجاوهای گذاشتند
قابلهام مرا از پهلوی پاییز گرفت
پاییزی شدم
مسافر فصلها
شناسنامهام خیلی دقیق نیست
میماند
شک و یقینهای مادرم
میان سنبله یا قوس
کجای زمان ایستادهام
میان دیروز
یا همهمهی اکنون
میان پنجرههای چوبی
که باز میشد
به باغ بسیاردرخت
یا قاب منظرهی ایوان
و چشماندازش
که بیش از چهار فصل
در آستین داشت
باغی که پدر
تمام آرزوهایش را در آن کاشت
قد کشیدند و بلند
حتی بلندتر
از درختهای گردوی باغ سید تقی
هر بهار سبز میشدند
سپس زرد
عاقبت لخت
بهار صرف شده است
پاییز در میان است
من مسافر پاییزم.
منبع این نوشته مصاحبه با شاعر در چهارم فروردین ۱۴۰۰ است که در نوروزگاه انجام شد.
بهمن صباغ زاده
پینوشت:
«حِیتا» (heytâ) نام چشمهای است در روستای رودمعجن.
نوروزگاه نام برنامهای بود به ابتکار شهرداری که پاتوقهای مختلف ادبی فرهنگی هنری در پیشکوه تربت حیدریه اجرای برنامه داشتند.


برچسبها: محمد نیکوعقیده, شاعران همشهری, تربت حیدریه, شاعران تربت حیدریه