5- شاعر همشهری؛ مرضیه یار (1361 - 1388)
از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کردهام، سعی کردهام تا جایی که میتوانم اطلاعات صحیح جمعآوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کاملتر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. دوستان شاعر همشهری (ولایت زاوه، شامل: زاوه، تربت، رشتخوار، مهولات) هم میتوانند زندگینامه و آثار خود را از طریق همین آدرس برای بنده ارسال کنند. اگر نمیدانید از کجا شروع کنید، من چند سوال در بخش فراخوان نوشتهام که با جواب دادن به آنها و ارسال جوابها به من، خواهم توانست زندگینامهی شما را بنویسم. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوعها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.
مرضیه یار را از اولین جلساتی که در شنبهشبها شرکت میکردم میشناختم. در بین بچههای شاعر محبوبیت خاصی داشت و همه او را به مهربانی میشناختند. با این که به خاطر داشتن فرزند کوچک به ندرت میتوانست در جلسات شرکت کند اغلب یادش در جلسه حضور داشت و گاه و بیگاه اشعارش در جلسه توسط دوستان شاعرش خوانده میشد. یک غزل معروف داشت با ردیف لیلا که یک بیتش را در ذهن دارم: «خدا کند که بمیرد کنار قلیانش / و من هوار زنم وا شد از سرم، لیلا» یک درد صمیمی در این غزل بود که مخاطب را به خود جذب میکرد و از روح پاک و بزرگش حکایت میکرد. چند سالی طول کشید تا فرزندش کمی بزرگتر شد و گاهی همراه با کودک خردسالش به انجمن میآمد تا روزی که استاد نجف زاده تلفن زد و گفت خانم یار در تصادف اتومبیل درگذشته است. شوهر وی به تهران منتقل شده بود و او با شوهر و فرزندش در حالی که کامیون اثاثیه جلوتر از ایشان حرکت میکرده سوار بر خودروی شخصیشان به سمت تهران میرفتند که تصادف کردند. شوهرش به شدت صدمه دیده بود و فرزندش کوچکترین آسیبی ندیده بود اما مرضیه یار در این تصادف جان خود را از دست میدهد. با دیگر شاعران تماس گرفتم و برای مراسم تشییع جنازهاش به روستای سرخآباد رفتیم. آن روز را هرگز از یاد نخواهم برد. استاد نجف زاده، کورش جهانشیری، مهدی رمضانپور، زهرا محدثی، مریم فرقانی، زهرا محدثی، اعظم خندان و من که بهمن صباغ زادهام بعد از اینکه قبرستان روستا خلوت شد بر مزارش نشستیم و تا غروب از خاطرههایی که با او داشتیم میگفتیم و شعرهایش را خواندیم. چشمهایمان خیس بود و سینههایمان لبریز از غم. خدا رحمتش کند.
مرضیه یار در تاریخ 28/6/1361 در شهرستان تربت حیدریه به دنیا آمد. تحصیلاتش را تا مقطع دیپلم در تربت حیدریه ادامه داد. شکوفایی شعر وی با حضور در انجمن شعر و ادب قطب و بهرهگیری از ارشادات استاد نجف زاده آغاز شد.
خانم یار در سال 1381 ازدواج کرد و پس از آن همراه همسرش برای زندگی عازم مشهد مقدس شد. حاصل این ازدواج دختری به نام نگار بود. مرضیه یار در سن 27 سالگی در مهرماه 1388 هنگامی که برای ادامهی زندگی همراه با خانوادهاش عازم پایتخت بود بر اثر سانحهی رانندگی در جادهی سبزوار جان خود را از دست داد. روحش شاد و یادش گرامی باد.
در ادامه تعدادی از غزلهای زندهیاد مرضیه یار را با هم میخوانیم:
هدر شدهام
در این هوای نفسگیر من هدر شدهام
برای زلف پریشان شب، سپر شدهام
همیشه شاهد مرگم و نعرهها زدهام
به قول مادرم از قبله هم بهدر شدهام
ستارهها همه مهمان پیش ابر و دلم
خدا، برای تو تنگ است و دل به سر شدهام
کسی به همره شعرم صدا نشد دل من
برای شعر یتیم خودم پدر شدهام
چراغ حوصلهام سوت و کور چون شب من
به دانه دانهی اشکم قسم هدر شدهام
***
پنجرهی کور
دیوار به دیوار تو هستم خبری کو؟
گفتند که دریا شدهای، مختصری کو؟
هی جار زدم با دو نگاهم که بیایی
من را ببری مال خودت همسفری کو؟
من روی خیالم رژه رفتم که بیایم
رنگی ز تو را مثل دلم دربهدری کو؟
زیبا تو خبر از دل تنگم نگرفتی
بیچاره دلم مرده، ولی چشم تری کو؟
من پنجرهام رو به اتاقت و چه سودی
آن پنجره قفل است از او مردهتری کو؟
هر شب سر راهت تو گلی داده به دستم
امشب من و یک چشم به ره، رهگذری کو؟
***
طلوع تیره
عمری کنار چشم تو سربار بودهام
چون بیتو یک تبسم اجبار بودهام
تا بودهای بهانهی شعرم تو بودهای
همراه با تو چون تو غزلوار بودهام
امشب ولی تو خاطره بر دوش میروی
من هم که از ازل، خودِ دیوار بودهام
حس میکنم به دیدهی دنیا مترسکم
تا در نگاه سرد تو انکار بودهام
خود را به دست سرد دقایق فروختم
چون بیحضور گرم تو تکرار بودهام
***
من
کسی که گریه امانش برید من بودم
مدام سینهی غم میمکید من بودم
به شوق رفتن از اینجا کسی که - باور کن -
تمام سال کفن میخرید من بودم
وزید باد تنفر به باغ احساست
در این میانه گلی کو خمید من بودم
چو رهگذر گذری کرد عمر کوتاهم
کسی که قاتل خود را ندید من بودم
به اشتباه تو غافل ز من شدی خوبم
کسی که حرف تو را میشنید من بودم
***
تقدیم به روح پدر مهربانم
امشب گرفته حال دلم چون تو نیستی
بابا، شکسته بال دلم چون تو نیستی
فالی زدهست دختر چشمت به نام دل
بد آمدهست فال دلم، چون تو نیستی
همسایهام غزل {ن و: شده} و سرخوشم چه سود
پوسیده گشت کال دلم چون تو نیستی
این اشکهای خسته که دورم نشستهاند
تسکین قیل و قال دلم چون تو نیستی
یادت بهخیر مرد خدا گفته باشمت
حافظ شدهست مال دلم چون تو نیستی
دستی کشیدهای ز محبت به روی سر
حالا گرفته حال دلم چون تو نیستی
***
منابع:
کتاب شعر دربی؛ سید علی موسوی
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 1039 به تاریخ 921210, شاعر همشهری, زندگینامه مرضیه یاور