روستازادهی دانشمند، نگاهی به زندگی و شعر دکتر محمود فتوحی رودمعجنی به قلم بهمن صباغ زاده
بعضی آدمها اگر به بالاترین پلههای نردبان علم هم برسند بلدند چطور در وقت لزوم از این نردبان پایین بیایند و به تعبیر عامیانه آدم معمولی شوند. بعضیها هم بلد نیستند و کارهایشان و حرفهایشان رنگ تفرعن میگیرد. دکتر محمود فتوحی از آن آدمهاست که میتوانی کنارش بنشینی و بدون توجه به جایگاه علمیاش از همصحبتیاش غرق لذت شوی.
آبانماه ۱۴۰۴ به اتفاق دعوت شده بودیم تا در نکوداشت دوست و شاعر همشهری استاد محمدرضا خسروی شرکت کنیم. هفتم آبانماه نزدیک به ساعت دوازده شب در قطار مشهد- تهران وقتی غرق گپ و گفت بودیم خواهش کردم این گپ و گفت را به سمت مصاحبه ببریم و من از ایشان در مورد زندگیشان چند سوال بپرسم. ایشان هم محبت کردند و قبول کردند.
دکتر فتوحی مرد خوشسخنیست و خیلی بیریا و شیرین صحبت میکند. با این که یک ساعت و نیم مصاحبه طول کشید نصف سوالها ماند و بعدا یک بار هم لطف کردند بنده را در منزلشان در مشهد پذیرفتند تا بتوانم مصاحبه را تکمیل کنم.
آنچه را در ادامه خواهید خواند حاصل حدود دو و نیم ساعت مکالمهی ضبط شده است در تاریخهای هفتم آبان و پانزدهم آبان ۱۴۰۴ است که به متن تبدیل شده است.
محمود فتوحی به گواهی شناسنامهاش در دوم شهریور ۱۳۴۳ در رودمعجن تربت حیدریه به دنیا آمده است. پدرش نورالله مردی فعال بود و در فعالیتهای اجتماعی روستا مشارکت میکرد. تجارت میکرد، کشاورزی میکرد، باغداری میکرد و علاقهای داشت به آوردن محصولات غیررایج به روستای رودمعجن. سعی میکرد با پرس و جو و آزمون و خطا محصولات مختلفی را کشت کند.
نورالله فتوحی به درس خواندن فرزندان خود و دیگران علاقه داشت و کلید موفقیت بچهها را در درس خواندن میدانست. هر وقت پدری بنا به دلایلی میخواست بچهاش را از مکتب یا مدرسه بگیرد، معمولا او اولین کسی بود که داوطلب میشد تا با خانوادهی کودک صحبت کند و آنها را به ادامهی تحصیل فرزندشان مجاب کند.
مادر محمود، خاور خانم عیلامی روحانیزادهای بود که در کنار خانهداری و دیگر کارهای معمول زنان روستایی، خیاطی هم میکرد. پدربزرگ مادری محمود، حاج شیخ عیلامی در منطقهی رودمعجن و روستاهای اطراف مفتی بود و حوایج دینی مردم را برطرف میکرد. خاورخانم به دلیل تربیت پدر، زنی مذهبی بود که در مناسک دینی رودمعجن به کمک اهالی میآمد.
کودکی محمود در خانوادهای گرم و مهربان در روستایی با طبیعت زیبا سپری شد. روستای رودمعجن در سالهای کودکی محمود روستایی پرآب بود و هنوز هم به رغم خشکسالیهای متعدد آبشار رودمعجن از جاذبههای گردشگری تربت حیدریه است.
محمود تحصیل را از هفت سالگی و از مکتبخانهی روستا شروع کرد و اولین کلاس درس او کلاس ملا شکرالله ملای رودمعجن بود. پدر محمود او را همزمان در دبستان هم ثبت نام کرد. او بعد از اذان صبح شاگرد مکتب ملا شکرالله میشد تا ساعت باز شدن مدرسه که رخت دانشآموزی در بر کند و راهی مدرسهی ده شود. تابستانها و تعطیلات دیگر مکتبخانه پررونقتر بود و ملا شکرالله او را خلیفه کرده بود.
میگویم لابد درستان خوب بود که خلیفهی مکتبخانه شدهاید. با خنده میگوید: «معمولا شَرترین بچهها را خلیفه میکردند که با دادن مسئولیت کمی از بار شیطنتهایش بکاهند.»
به رغم شیطنتهای معمول کودکی، محمود در درس وضعیت خوبی داشت و جزو کودکانی بود که خیلی زود «عَمَّ جُزء» را حفظ کرد. «عَمَّ جُزء» جزء سیام قرآن مجید است که سورههای کوتاه دارد و برای آشنایی کودک با قرآن مناسبتر است. وقتی کودک جزء سی را حفظ میکرد اصطلاحا میگفتند این کودک به «عَمَّ» رسیده است یعنی از مرحلهی مقدماتی مکتبخانه فارغ التحصیل شده است. رسم بود که این کودکان هدیهای برای ملا ببرند و از این مرحله به مرحلهی بعد قدم بگذارند. هدیهی ملا را که مثلا کلهقندی یا طاقهی پارچهای بود معمولا عمهی کودک میداد و ترانهگونهای هم مناسبِ این مضمون وجود داشت: «عمّه به عَمَّ رسیدُم/ به صد کِلیمَه رسیدُم/ عَمَّه مُر یاد کن/ دل ملّار شاد کن»
بعد از «عَمَّ جزء» هم تحصیل محمود در مکتبخانهی روستا ادامه داشت. تا سه پایهی اول را در مدرسهی رودکی خواند و عازم مدرسهی عنصری شد. رودمعجن در سالهای ابتدایی دههی پنجاه، دو مدرسهی ابتدایی داشت یکی رودکی و دیگری عنصری. مدرسهی عنصری را برای پایههای بالاتر در نظر گرفته بودند و در قسمت مرتفعتر روستا قرار داشت. مدرسهی رودکی هم در میانهی روستا بود و میزبان دانشآموزان پایههای اول تا سوم ابتدایی.
سال ۱۳۵۴ محمود دبستان را به پایان رساند و پدرش تصمیم گرفت او را برای ادامهی تحصیل به تربت حیدریه بفرستد. پدر که از تمکن مالی خوبی برخوردار بود خانهای در محلهی بارزار تربت حیدریه خرید و نام محمود را در مدرسهی راهنمایی داریوش در خیابان فرمانداری نوشت.
دکتر فتوحی از دوران تحصیل در تربت به شیرینی یاد میکند. میگوید: «روبهروی مزار قطب کاروانسرایی بود به اسم کاروانسرای حسامی که پاتوق اهالی رودمعجن بود. در دوران تحصیل در تربت حیدریه، هر وقت دلم میگرفت به کاروانسرای حسامی میآمدم و به دیدار همولایتیهایم شاد میشدم.»
با اینکه فاصلهی تربت حیدریه تا رودمعجن کمتر از پنجاه کیلومتر است اما امکان رفت و آمد به روستا همیشه میسر نبود و او در طول سال تحصیلی بیش از یکی دو بار نمیتوانست به دیدار خانواده برود. پدر که در تربت حیدریه کارهایی داشت اغلب به دیدن محمود میآمد و در همان خانهی دانشآموزی چند روزی میماند و باز راهی روستا میشد.
پایان دورهی راهنمایی و آغاز دبیرستانِ محمود فتوحی با سالهای انقلاب ایران یکی شده بود. او بعد از دورهی راهنمایی برای ادامهی تحصیل رشتهی اقتصاد را انتخاب کرد و در دبیرستان قطب تربت حیدریه ثبت نام کرد.
انقلاب باعث شد تحصیل دبیرستان طولانیتر از حد معمول شود. دبیرستان فضای انقلابی داشت و هر گروه از دانشآموزان تشکلی راه انداخته بودند و دبیرستان محل تضارب آرا و گاه درگیریهای گروههای مخالف هم بود. درس خواندن در آن شرایط سخت شده بود و او هم خیلی دل به درس خواندن نمیداد.
سال ۱۳۶۱ محمود که هجده ساله و دبیرستانی بود داوطلبانه عازم جبهه شد. خانواده هم از این تصمیم او حمایت کردند. او بعد از امتحانات خرداد سال ۶۱ برای حضور در جبهه ثبت نام کرد و بعد از یک دورهی آموزشی کوتاه در کاشمر راهی جبهههای جنوب شد. اولین حضور او جبهه چند ماه بیشتر نبود که مصادف شد با عملیات رمضان که در خاک عراق انجام شد و تعداد زیادی از همرزمان او شهید شدند.
با آغاز سال تحصیلی به مدرسه برگشت اما هنوز چند ماهی از سال تحصیلی جدید نگذشته بود که در کردستان درگیریها بالا گرفت و سازمان جذب نیروی خراسان از دانشآموزان خواست که برای حمایت از جبههی ایران به کردستان بروند.
تعدادی از بچههای رودمعجن تصمیم گرفتند همراه هم به کردستان اعزام شوند. اینبار خانواده چندان با این تصمیم محمود و دیگر بچههای روستا موافق نبودند و میخواستند که محمود به درسش برسد اما حریف محمود جوان و دیگر جوانان روستای رودمعجن نشدند.
در عملیات والفجر مقدماتی که در بهمن ۱۳۶۱ در خاک عراق انجمن شد محمود فتوحی روی مین رفت و به شدت مجروح شد. در چند بیمارستان، در چند شهر و در چند مرحله عملهای جراحی روی او انجام شد. از نظر جسمی و میزان جراحتها وضعیت بدی داشت. پدر و مادر که از مجروح شدن فرزند مطلع شده بودند شهر به شهر پرسان پرسان دنبالش گشتند تا بالاخره او را نیمهجان در بیمارستانی در شیراز یافتند.
پروسهی درمان او تا اردیبهشت سال ادامه داشت. اردیبهشت ۱۳۶۲ بود که معلم قدیمیاش آقای اشرفی با جمعی از معلمین و دانشآموزان مدرسه به دیدن او در رودمعجن آمدند. آقای اشرفی کتابهای سال دوازدهم را به دست محمود رساند و تاکید فراوان کرد که باید درسش را بخواند و در امتحانات خردادماه شرکت کند.
محمود فتوحی در سال ۱۳۶۲ دیپلم گرفت و در کنکور همان سال شرکت کرد اما چندان موفق نبود. سال دوازدهم بیشتر در جبهه و بیمارستان گذشته بود و او نتوانست جایی بهتر از تربیت معلم قبول شود.
تربیت معلم تربت حیدریه در مهرماه سال ۱۳۶۲ میزبان محمود فتوحی بود. ابتدای تحصیل در این دوره با دشواریهایی همراه بود و او در این دوره سعی کرد درس را جدیتر بگیرد و خود را به دیگر دانشجویان برساند. آقای یکتا و احمد نجف زاده معلمهای ادبیات او در این دوره بودند. محمود کمکم خود را به دیگر دانشجویان رساند و به ترم سه و چهار که رسید یکی دانشجویان ممتاز تربیت معلم تربت حیدریه بود.
در تربت حیدریه متوجه شد که بعضی دانشجویان به فکر ادامهی تحصیل در دانشگاه تهران هستند. او که تازه به گلستان ادبیات فارسی وارد شده بود و از درسهای رشتهی ادبیات لذت فراوان میبرد تصمیم گرفت در کنکور سراسری سال ۱۳۶۴ شرکت کند. او در کنکور علوم انسانی سال ۱۳۶۴ رتبهی خوبی کسب کرد اما به خاطر تعهدی که به آموزش و پرورش داشت نتوانست ادامهی تحصیل بدهد و برای تدریس عازم روستای ازغند تربت حیدریه شد.
مدتی بعد تصمیم گرفت از آموزش و پرورش انصراف بدهد و تحصیل در دانشگاه تهران را انتخاب کند. امکان انصراف هم نبود بنابراین جای خود را در دانشگاه تهران با یک دانشجوی ورودی بهمن عوض کرد و از سال ۱۳۶۵ تحصیل خود را در دانشگاه تربیت معلم تهران شروع کرد.
استادان خوب دورهی تربیت معلم و علاقهای که فتوحی به ادبیات پیدا کرده بود باعث شد تا از همان اوایل دورهی لیسانس به فکر فوق لیسانس باشد. بیشتر استادان دورهی تربیت معلم با دانشگاه تهران مشترک بودند. دکتر تجلیل، دکتر حاکمی، دکتر تقی پورنامداریان، دکتر حسن انوری، دکتر عباس ماهیار، دکتر محمود عابدی و دکتر احمد رنجبر از استادان این دورهی فتوحی در دانشگاه بودند.
سال ۱۳۶۸ در کنکور کارشناسی ارشد شرکت کرد و با رتبهی نفر دوم کنکور برای فوق لیسانس وارد دانشگاه تهران شد. در این دوره فتوحی دانشجویی با انگیزه و علاقهمند بود که وقتش را بیشتر به مطالعات ادبی میگذراند و سعی میکرد تا جایی که میتواند از استادانش بیاموزد. دکتر شفیعی کدکنی در این دوره از استادان وی بود.
در همین دورهی تدریس در دانشگاه را هم شروع کرد. اولین درسی که در قامت استاد دانشگاه ارائه کرد «کشفالاسرار» بود که برای دانشجویان دورهی لیسانس ارائه میشد.
دورهی فوق لیسانسِ او با نمرات عالی تمام شد و پایاننامهی «نقد ادبی در ادبیات عرب» آخرین مرحله از دورهی فوق لیسانس فتوحی شد که استاد راهنمای این پایاننامه دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی بود.
بعد از دورهی فوق لیسانس، آقای محمود فتوحی رودمعجنی با رتبهی یک در سال ۱۳۷۰ در دورهی دکترای ادبیات فارسی دانشگاه تهران پذیرفته شد. در دورهی دکترا هم استادان درجهی یک ادبیات دانشگاه تهران را درک کرد. همچنان به تدریس مشغول بود تا سال ۱۳۷۴ که از رسالهی دکتری خود با عنوان «دیدگاههای نقد ادبی در عصر صفوی» دفاع کرد و دکترای ادبیات گرفت.
در رسالهی دکتری دکتر فتوحی، استاد راهنما دکتر عبدالحسین زرینکوب بود و دکتر شفیعی کدکنی نقش مشاور را داشت. این رساله بعد تبدیل به کتابی شد تحت عنوان «نقد خیال» که به عنوان کتاب سال هم انتخاب شد. دکتر حقشناس، دکتر رواقی، دکتر مظاهر مصفا و دکتر فرشید از دیگر استادان وی در دورهی دکترا در دانشگاه تهران بودند.
در این سالها دکتر فتوحی همچنان کارمند آموزش و پروش بود و با مرخصی بدون حقوق یا ماموریت تحصیلی به درس خواندن ادامه میداد. نورالله فتوحی پدرش هم در این سالها از فرزندش حمایت میکرد. با گرفتن دکترا وی از نظر اداری از خراسان به تهران منتقل شد و تدریس در دبیرستانهای تهران را شروع کرد. او که چند سال هم در تربیت معلم تهران تدریس کرده بود دنبال فرصتی بود که از آموزش و پرورش به آموزش عالی منتقل شود.
دکتر فتوحی در اواخر دههی هفتاد مدتی مسئول کتابخانههای دانشگاه تربیت معلم بود. او در طول سالهای تدریس به کشورهای مختلفی مانند هند، انگلستان، آلمان، استرالیا، کانادا و ... سفر کرد و در دانشگاههای مختلف دنیا به تدریس زبان و ادبیات فارسی مشغول بود.
سال ۱۳۸۶ دکتر محمود فتوحی درخواست کرد که به دانشکدهی ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد منتقل شود و از آن سال به بعد تا زمان بازنشستگی در این دانشگاه تدریس کرد.
آقای فتوحی سال ۱۳۷۲ وقتی دانشجوی دورهی دکترا بود ازدواج کرد و همراه خانواده در تهران، کرج و مشهد زندگی کرد. بعد از بازنشستگی و در سال 2013 اقامت کشور کانادا را گرفت که در زمان تدریس مدتی را در آن کشور زندگی کرده بود و اکنون همراه همسر و دخترش ساکن این کشور است.
او اکنون بیشتر وقتش را به خواندن و نوشتن و پژوهش در موضوعات زبان و ادبیات فارسی میگذراند. به سه زبان انگلیسی عربی و فارسی مسلط است و در هر سه زبان مشغول فعالیت پژوهشیست. با دانشگاههای مختلفی در جهان ارتباط دارد و به عنوان استاد راهنما و مشاور با این دانشگاهها همکاری میکند.
روستاییان خراسانی در زندگی روزمره رابطهی خوبی با شعر دارند. محمود در کودکی شعرهای پدربزرگش حاج شیخ عیلامی را خوانده بود که بیشتر مراثی و نوحههای مذهبی بود و از طریق فریادهای خراسان و ترانههای محلی با شعر آشنا شده بود. اولین شعر محمود فتوحی که به لهجهی تربتی سروده شده بود در سالهای دبیرستان اتفاق افتاد.
او در این شعر فضای خانهشان را در «روز خمیر» تصویر میکرد. روز خمیر روزیست عدهای از زنان روستا با هم قرار میگذارند در یک محل مشترک نان بپزند که مقدماتی دارد و نیاز به مدیریت دارد. محمود در این شعر مادرش و زنان روستا را در روز خمیر توصیف کرده بود و این شعر از طرف اهالی روستا مورد استقبال قرار گرفت.
با استقبال مردم رودمعجن از این شعر، محمود چند شعر لهجهای دیگر هم گفت اما این شعرها تنها برای اهل روستا جذاب بود و شاعری محمود منحصر شده بود به جمع فامیل و اهالی رودمعجن.
در دورهی فوق دیپلم در تربیت معلم او از ابزار شعر استفاده کرد تا شعری در نقد مسئولین دانشگاه تربیت معلم بگوید و اعتراض خود و دیگر دانشجویان را با زبان طنز مطرح کند. این شعر که عواقبی هم برای او داشت محمود فتوحی را در جمع دانشجویان تربیت معلم به عنوان شاعر مطرح کرد.
شعر محمود فتوحی در سالهای دانشجویی بیشتر موزون بود و نشان از تمایل او به شعر کلاسیک داشت. شعرهایش غالبا موضوعات مشخصی داشت، مثل شعری که برای دکتر شفیعی در دوران دانشجویی گفته بود. دکتر فتوحی کم کم به شعر منثور علاقهمند شد و امروز غالبا آثار وی شعر منثور هستند.
دکتر فتوحی به مناسبت پژوهشهایش در شعر تمام شاعران فارسیزبان تفحص میکند و شعر ایشان را میخواند و روی این اشعار کار میکند. بیدل دهلوی، صائب تبریزی و سعدی شیرازی از شاعران مورد علاقهی وی در تاریخ ادبیات هستند و از معاصران هم با شعر سهراب و اخوان بیشتر مانوس بوده است.
از مهمترین مشوقان محمود فتوحی در راه شاعری باید از دکتر حبیب الله عباسی همکلاس دورهی ارشد و دکتریِ او نام برد که همیشه را به سرودن تشویقش کرده است.
از دکتر فتوحی میپرسم «فارغ از تعریفهای مرسوم و معمول تاریخ ادبیات، تعریف شما از شعر چیست؟» فتوحی میگوید: «من شعر را امری تعریفناپذیر میدانم» از شلی شاعر انگلیسی نقل قول میکند که شعر را گزارشی از زیباترین و سعادتآمیزترین لحظات سعادتمندترین ذهنها میدانست.
دکتر فتوحی اضافه میکند: «شعر یک تجربهی درونی است و نوعی ملاقات با امری متعالی به حساب میآید و این رخداد روحی تا به عبارت درنیاید شعر وجود ندارد. وقتی به عبارت در آمد وجه هنری پیدا میکند و ما میتوانیم بر اساس آن شعر، تعریفی از شعر هم داشته باشیم اما این تعریف از آن شعر یا از آن دست شعر است. اینکه در مورد تعریف شعر یک خطکش مشخص داشته باشیم که بتواند جامع و مانع باشد من به آن اعتقاد ندارم. تعریف شعر هم مانند خود شعر سیال است و آن به آن و شعر به شعر تغییر میکند.»
از دکتر فتوحی از قالب مورد علاقهاش در سرودن میپرسم و ایشان پاسخ میدهد: «من به قالب قصیده خیلی علاقه دارم و اعتقاد دادم هنر شاعری در قصیده متجلی میشود اما طبع روان و سوار بر وزن و قافیه را ندارم و با شعر منثور راحتترم»
چالشهای ذهنی دکتر محمود فتوحی که در شعرهایش متجلی شده است نگاهی به جهان جدید دارد، مسائلی مثل گسترش ارتباطات، چالش معنای زندگی در عصر معاصر، وضعیت سیاسی جهان، ماهیت زبان و ... او را سمت شعر منثور برده است. مطالعات ادبی او اما از نظر قالب ادبی هیچ محدودیتی ندارد و به فراخور موضوع پژوهش دورههای مختلف شعری و قالبهای متفاوت شعری را میکاود و در این کاوشها ضمن پژوهش، از ادبیات لذت میبرد.
از دکتر فتوحی میپرسم «به نظر شما شعر در زندگی بشر امروز هنوز جایگاه دارد؟» میگوید: «درست است که شعر رقیبهای قدرتمندی دارد که روز به روز قویتر هم میشوند اما تا زبان زنده است شعر هم زنده خواهد بود. امتیاز شعر این است که در تولید و در عرضه هیچ هزینهای ندارد و انقضاء هم ندارد. اما این که شعر خوب در این دوره کم تولید میشود بحث دیگریست.»
تعداد کتابها و مقالات دکتر فتوحی بسیار بیشتر از آن است که بخواهم در این نوشته حتی به آنها اشاره کنم و مخاطب علاقهمند را به صفحهی ویکیپدیای فارسی محمود فتوحی رودمعجنی ارجاع میدهم.
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D9%81%D8%AA%D9%88%D8%AD%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%B9%D8%AC%D9%86%DB%8C
اجمالا باید بگویم که برخی کتابهای ایشان مثل «فارسی عمومی» بیش از صد بار تجدید چاپ شده است. کتاب «نقد ادبی» در سال ۱۳۷۹ برگزیدهی تشویقی کتاب سال شد. کتاب «سبکشناسی» در سال ۱۳۹۶ جایزهی فصل و جایزهی جلال آل احمد را برنده شد. کتاب «نظریهی تاریخ ادبیات» در سال ۱۳۸۸ جایزهی قلم زرین را برای نویسنده به ارمغان آورد. «صد سال عشق مجازی، مکتب وقوع» در سال ۱۳۹۵ جایزهی کتاب فصل و نشان دهخدا را برنده شد و جایزهی بینالمللی فجر را هم کسب کرد.
از محمود فتوحی تاکنون بیش از ۱۰۰ مقاله در نشریات دانشگاهی و غیردانشگاهی به چاپ رسیدهاست. مقالات ایشان را در نقد ادبی، سبکشناسی، بلاغت، تاریخ ادبیات، نقد شعر معاصر و نقد کتاب چند دهه است که دکتر فتوحی سطح اول صاحبنظران ادبیات فارسی مطرح کرده است. مقالهی «ارائهی مدلی برای سبکورزی در نگارش خلاق» و مقالهی «ردهبندی معرفتی گزارههای عرفانی» هم جزو مقالههایی هستند که برندهی جوایزی از جایزهی نقد زرین شدند.
در دهههای اخیر زمانی نبوده است که دکتر فتوحی از نوشتن دست بردارد و همواره به نوشتن کتاب و مقاله مشغول است. او کتابها و مقالات منتشرنشدهی فراوانی دارد که از مهمترین آنها، کتابی در مورد قصاید فارسی است. فتوحی در این کتاب قصاید فارسی را به عنوان پشتوانهای برای مفهوم ایران و خطابههای سیاسی مطرح میکند.
کتاب «سیب پرتابی» تنها کتاب شعر دکتر محمود فتوحی رودمعجنی است که در سال ۱۳۸۱ در انتشارات ناژ منتشر شد و حاوی گزیدهای اشعار ایشان بین سالهای ۱۳۶۹ تا ۱۳۸۱ است.
شعر دکتر فتوحی شعری منحصر به فرد است و روایتگر حال و هوای خود اوست. او سعی میکند در کمترین کلمات مفهوم مورد نظرش را بیان کند. تصویرهای شعرش جاندار و زنده هستند. گاه با مفاهیم نقد ادبی تصویرپردازی میکند و گاه شعرش نقاشی متحرکیست که خواننده را به دنیای خیال او میکشاند.
در ادامه چند شعر از کتاب «سیب پرتابی» دکتر محمود فتوحی رودمعجنی را با هم میخوانیم:
در آغاز انسان نبود
تنها کلمه بود
آن خدای فصیح و روشن
زلال بود، بیرنگ بود
تنها بود
ترسناک بود تنهایی
ترسناک بود زلال
ترسناک بود بیرنگی
کلمه آدم را آفرید
و خود را هدیهی آدم کرد
بشکوه بود در آغاز
آدم تاب نگاهش را نداشت
نور بود در آغاز
آدم تاب نگاهش را نداشت
روزی آدم
بر غریبی خود گریست
کلمه
حوای نوازش را آفرید
آدم سالها به تماشا ایستاد
روزی آدم
صورت حوا را به ماه تشبیه کرد
و شاعران به دنیا آمدند
سیل موران
بر صحرای زلال زبان
تاختند
آنک کلمه
در کفنی کبود
آنک کلمه
در زنجیر سیاه موران اسیر
ای کلمه!
ای خدای زلال در زنجیر
غیبت تو
کلافِ سردرگمی شده
و اشیاء گستاخیها میکنند
اندامِ مُرسَل تواَند
این سطرها که از شِغاف دلم
به شکاف قلم میآیند
آیات و بینات تنت را
در نقرهی حرف نسخ میچینم
از تو مینویسم
و با تار تار نفسم
تو را میریسم
آنقدر که سخنم بدن شود
آنقدر که دفترم اندام تو باشد
و اندام تو اعجازِ کلامِ من
یادت که فرو میرود در من
با کلمه بالا میآید
پارهی تن من است
بازدمی که مینویسمت
اندامی که مقدس میشود
به آسمان از نفسِ ما میرود
میخواهمت
ولی میترسم از نگاه
تماشای تو
قمار بزرگی است
ناگاه
به نگاهی
قمارخانه را یکجا میبری
قمارخانهای
که در سینهی من است
هر شب
ایدهای تازه
مثل دوشیزهای شیرینکرشمه
در دلم مینشیند
در اوج همآغوشی
به ناگاه
تردید سردی بر تنم میبارد
در شکلرزه میسوزم
شرمم باد
باز به پای پتیارهای مقدس
افتادهام
به پای دوشیزهای که
در لحظهای
روسپیِ هزار مرد میشود
و تو ای دوشیزهی این لحظهی من
یک امشبی که با منی
رهایم مکن
عریان مشو
بگذار
پیش از آنکه در تو شک کنم
از کنارت لذتی ببرم
گیسوان مرسل تو
بلاغت بلند باد را
تحریر میکنند
و پیشانیات
شرح مطلع آفتاب را
نینی چشمانت
ایجاز یک شب بارانی است
و سرخی لبانت
کنایتی است از شراب
هم به حقیقت
هم به مجاز
رقص نگاهت
ترجیع دلربایی
و خندهی پنهانت
استعارتی است شفاهی
خرامیدنت
سجع است نه در کلام
که در اندام
چه بلاغتی است
در این قامت
و چه اطناب شیرینی
بر زبانم میدود
شرح تماشای توست
ای شهر تماشا
بر درگاه تو
عریانم
جوجهای خیس
کنار شکستههای تخم
میلرزد
در خودم
پرتاب شدهام
سیبی در سراشیبیِ تن
بیتاب شدهام
شتاب لطافتم را
میخراشد
ای من آن سیب پرتابی
بیتابم
که شیرینیام بر سنگ بشکند
یا شربتم در آب بنشیند
بیتابِ این دو پایان شیرین و خیسم
چقدر نگاه
نگرانِ این رقصِ سرخ
در آسمان آبیست
در این نوشته تمرکز من بر زندگی و شعر دکتر محمود فتوحی رودمعجنی بود. دکتر فتوحی در هیات یک ادیب با آن همه کتاب و مقاله دریاییست کرانهناپدید که حتی نگاه به این شخصیت ادبی معاصر از عهدهی من خارج بود. در پایان لازم است از دکتر فتوحی تشکر کنم که صبورانه و مهربانانه با من سخن گفت، سوالاتم را با روی باز پاسخ گفت و مشفقانه مرا با دیدگاههایش در باب ادبیات آشنا کرد.
بهمن صباغ زاده
۱۷ دیماه ۱۴۰۳، تربت حیدریه
#محمود_فتوحی
#محمود_فتوحی_رودمعجنی
#بهمن_صباغ_زاده
#شاعران_همشهری
#تربت_حیدریه
پینوشت:
عنوان نوشته اشارهای دارد به قطعهای از شیخ اجل سعدی شیرازی در گلستان «وقتی افتاد فتنهای در شام/ هر کس از گوشهای فرا رفتند/ روستازادگان دانشمند/ به وزیرى پادشا رفتند/ پسران وزیر ناقصعقل/ به گدایی به روستا رفتند»






برچسبها:
زندگینامه محمود فتوحی رودمعجنی,
دکتر محمود فتوحی,
بهمن صباغ زاده,
شاعران تربت حیدریه