5- شاعر همشهری؛ جواد شجاع (1358)
از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کردهام، سعی کردهام تا جایی که میتوانم اطلاعات صحیح جمعآوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کاملتر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. دوستان شاعر همشهری (ولایت زاوه، شامل: زاوه، تربت، رشتخوار، مهولات) هم میتوانند زندگینامه و آثار خود را از طریق همین آدرس برای بنده ارسال کنند. اگر نمیدانید از کجا شروع کنید، من چند سوال در بخش فراخوان نوشتهام که با جواب دادن به آنها و ارسال جوابها به من، خواهم توانست زندگینامهی شما را بنویسم. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوعها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.
حدود سال 84 بود، زمانی که من (بهمن صباغ زاده) تازه با بچههای انجمن شعر تربت انس گرفته بودم و گه گاه با هم بیرون میرفتیم و بیشتر رفاقتم با دوستان شاعر تربتیام را مدیون همان روزها هستم. همهی ما شرایط مشابه هم داشتیم. اغلبمان مجرد بودیم و بیشتر وقتمان را در جمعهای دوستانه با شاعران جوان و به شعر میگذراندیم. هرازگاهی شنبهشبها بعد از جلسه به پیشکوه میرفتیم و دور هم مینشستیم و شعر میخوانیدم و شعر میشنیدیم. جواد شجاع را اولین بار در جلسهی شنبه دیدم و بعد هم با اتفاق او و دیگر دوستان به پیشکوه رفتیم. در همان ملاقات کوتاه و آشنایی اندک استعداد و نبوغی که در شعر داشت به چشم میآمد و در چند شعری که به خواهش دوستان خواند لطف و مهربانی موج میزد، علاوه بر آن، گاه به اقتضای حال بداههای میگفت و بیشتر به دل مینشست. همان وقت افسوس خوردم که او از جمع شاعران تربت جدا شده بود، چند ماه قبل از ورود من به انجمن شعر تربت، جواد به زاهدان رفته بود و بعد هم دیگر ساکن تربت حیدریه نشد و دیگر قسمت نشد یکدیگر را ببینیم؛ اما دوست دارم اگر این نوشتهها را خواند، یا دیگری خواند و به او اطلاع داد، بداند که به عنوان یک همشهری او و شعرهایش را دوست دارم و با استعدادی که در او سراغ دارم جایش را در بین شاعران خوب کشور خالی میبینم و ای کاش که به زودی شعرهای زیبایش بیشتر دیده شود.
بهمن صباغ زاده
جواد شجاع متولد سال 1358 در شهر تربت حیدریه است. تا پایان دبیرستان در تربت حیدریه درس خوانده است و در همین سالها اولین شعرهایش را تجربه کرده است. ورود به دانشگاه سیستان و بلوچستان و شرکت در جلسات کانون شعر و ادب دانشگاه، نیز سردبیری نشریات دانشجویی ریشه در سنگ و فانوس و دبیری جلسات شعر و ادب دانشگاه کمک فراوانی به تکامل تجربههای او کردند. او در حال حاضر فارغالتحصیل رشتهی روانشناسی است و به عنوان دبیر در شعر تهران به تدریس مشغول است. قالب غزل، رباعی، شعر آزاد و سپید از قالبهای مورد علاقهی او هستند.
حس عارفانهی مبهم (تقدیم به امام رضا ع)
دریا کنار اسم شما کم میآورد
صحرای خشک شاخهی شبنم میآورد
اینجا کنار گنبد و گلدستههایتان
یک حس عارفانهی مبهم میآورد
یک حسّ ناگزیر، پریدن، رهاشدن،
اوجی کبوترانه فراهم میآورد
هر چیز ناشنیده و نادیده را که هست
این تکّه از بهشت به یادم میآورد
آیینه، آب، پنجره، خورشید، آسمان
پرواز و شور و شعرِ مجسم میآورد
ماه از میان این غزل ناشناخته
یک دیوِ خسته میبَرد، آدم میآورد
امروز هم به آخرِ خط وقتِ رفتن است
این شعر، بیکنار شما غم میآورد
***
بغض گلوگیر (تقدیم به زندهیاد حسین منزوی)
بغض گلوگیری نشست امشب، تاخورده در عمقِ گلوی من
یک برجِ وحشت کرده از باران، در آینه، در روبهروی من
دارم تماشا میکنم خود را، گم گشته در مردی مهآلود
گمگشته در فصلی که خواهد شد پاییزِ زردِ آرزوی من
پاییز، فصلِ زردِ غمانگیز، حتما کسی امروز خواهد مُرد
بر شانههای خستهی باران، بر دستهای بیوضوی من
روزی فراخواهد رسید آن شب، آیینه هم فرصت نخواهد داد
چون صاعقه آوار خواهد شد هفت آسمان آیینه روی من
باید کسی امشب به پا خیزد قدری جنون در کاسهای ریزد
در کوچههایِ ساکتِ این شعر چون سایهای در جستجوی من
یک بار دیگر گریهاش را خورد مثل گلی بر ماسهها پژمرد
یک برجِ رو کرده به ویرانی، در آینه، در روبهرویِ من
***
منبع: شعر دربی؛ سید علی موسوی؛ صفحهی 117 تا 119
برچسبها: گزارش جلسه شماره 1004 به تاریخ 920401, شاعر همشهری, زندگینامه جواد شجاع