5- شاعر همشهری؛ زهرا آریننژاد (1353)
از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کردهام، سعی کردهام تا جایی که میتوانم اطلاعات صحیح جمعآوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کاملتر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوعها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.
زهرا آرین نژاد در سال 1353 در شهرستان فیضآباد متولد شد. دوران کودکی و جوانیاش را همانجا سپری کرده است و پس از قبولی در دانشسرای تربیت معلم به استخدام آموزش و پرورش درآمده است و اکنون نیز به شغل شریف معلمی اشتغال دارد.
او سرودن شعر را از سال سوم راهنمایی آغاز کرده است و معلمان و دوستان و همسرش را از مشوقان خود میداند. قالب غزل را بیش از قالبهای دیگر دوست دارد و اکثر اشعار خود را در همین قالب سروده است. خانم آرین نژاد تا کنون مجموعهای از شعرهای خود را به چاپ نرسانده است.
این شعرها دیگر برایم دردسر دارد
دیگر برای قلب مجروحم ضرر دارد
این روزها از ریشه دارم میشوم ویران
این روزها هر شاخهام بوی تبر دارد
دیوان اشعار و غزل را میزنم آتش
با آن که میدانم کسی زیر نظر دارد،
با این که میدانم مرا هر روز میبیند،
از دردهای استخوانسوزم خبر دارد
من تا همیشه در سکوت خویش میمانم
این شعرها دیگر برایم دردسر دارد
***
ناممکن است گرچه برای تو باورش
من میرسم به آبی ِچشم تو آخرش
تو نیمهی پر ِغزلی، سیب ِسرخ ِمن
من هم کنار حاشیه آن نیم دیگرش
سرو بلند شعر منی تو که ناگزیر
خم گشته واژهها همگی در برابرش
آن قدْر خواندم از تو که مثل مرور ِدرس
در جشنوارهها همه کردند از برش
یا میرسد دلم به نگاه ِبلند ِتو
یا میخورد به سنگ زمان عاقبت سرش
در ناامیدی ِشب ِما هم امید هست
من میرسم به آبی چشم تو آخرش
***
دیگر به این قبیلهی غافل امان مده
اصلا مسیر ِپاک خودت را نشان مده
اینجا برای طایفهای که کرند و کور
هان ای بلال پاک و نجیبم، اذان مده
بگذار در تباهی و ظلمت فرو روند
لطفا به این جماعت بیروح، جان مده
این قوم را که میچکد از دستشان بدی
خورشید و ماه، در وسط آسمان مده
هرگز برای حرکت ِاین مردههای سرد
این سان زمین پاک ِخودت را تکان مده
وقتی جهان سبز تو را زرد میکشند
دیگر به این قبیلهی غافل امان مده
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 969 به تاریخ 910625, شاعر همشهری, زندگینامه زهرا آرین نژاد