سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

5- شاعر همشهری؛ محمد رشید (1333)

از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کرده‌ام، سعی‌ کرده‌ام تا جایی که می‌توانم اطلاعات صحیح جمع‌آوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کامل‌تر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. دوستان شاعر همشهری (ولایت زاوه، شامل: زاوه، تربت، رشتخوار، مه‌ولات) هم می‌توانند زندگی‌نامه و آثار خود را از طریق همین آدرس برای بنده ارسال کنند. اگر نمی‌دانید از کجا شروع کنید، من چند سوال در بخش فراخوان نوشته‌ام که با جواب دادن به آنها و ارسال جواب‌ها به من، خواهم توانست زندگی‌نامه‌ی شما را بنویسم. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوع‌ها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.

  

استاد رشید را از همان اولین هفته‌هایی که در جلسه‌ی شنبه‌شب‌های تربت شرکت می‌کردم می‌شناسم یعنی اوایل دهه‌ی هشتاد. مردی در سنین میان‌سالی، با ریش و موی جوگندمی که به سمت سیاه میل داشت و سال به سال میلش به سفید بیشتر می‌شد. آن سال‌ها جلسه در ساختمانی نزدیک به میدان شهدا به اسم کانون هنرمندان تشکیل می‌شد. استاد رشید معمولا در کنار استاد نجف زاده و استاد ضیایی می‌نشست. معمولا بعد از شعرخوانی دیگران جزو اولین نفراتی بود که استاد نجف زاده از او می‌خواست راجع به شعر خوانده شده نظر بدهد و اغلب وی را به طور عام، "استاد" مورد خطاب قرار می‌داد. سال‌ها می‌گذشت و استاد رشید را گاه به گاه همان شنبه‌ها در جلسه می‌دیدم و گاه هم در شب شعرها و دیگر مراسم ادبی، در این مراسم معمولا از شعرخواندن شانه خالی می‌کرد و به سخن گفتن پیرامون شعر مایل‌تر بود تا به شعرخوانی. امروز استاد رشید را به عنوان صاحب و مدیرمسئول انتشارات دانشوران رشید می‌شناسم که می‌شود گفت فعال‌ترین انتشارات در شهرستان تربت حیدریه است و علاوه بر آن هر دوشنبه‌شب جلسه‌ای را در منزل خود اداره می‌کند که به انجمن پیشکسوتان موسوم است. ضمن آرزوی سلامتی برای ایشان امیدوارم به زودی مصاحبه‌ای با این استاد عزیز داشته باشم و زندگی‌نامه مفصل‌تری از ایشان را منتشر کنم.

 

محمد رشید یکی از شاعران تربت حیدریه است که در خردادماه سال 1333 در این شهرستان به دنیا آمده است. وی تحصیلات ابتدایی خود را در این شهرستان به اتمام رسانده و در سال 1352 موفق به اخذ دیپلم ادبی گردید. پس از اخذ مدرک دیپلم بر حسب علاقه‌ای که به ادبیات فارسی داشت، تحصیلات دانشگاهی خود را در این رشته ادامه داد و در سال 1358 مدرک لیسانس خود را از دانشگاه فردوسی مشهد دریافت نمود و آن‌گاه به استخدام اداره‌ی آموزش و پرورش شهرستان تربت حیدریه درآمده و در سمَت معلم انجام وظیفه نمود.

همزمان با امر تدریس در آموزش و پرورش توانست به دوره‌ی کارشناسی ارشد راه پیدا کند و مدرک فوق لیسانس ادبیات را هر دریافت کرد و به عنوان مدرس دانشگاه آزاد اسلامی نیز مشغول به تدریس شد.

وی بر اثر غور و تفحّص در دیوان‌های شعر شاعران، به عالم سراسر عشق و معنای شاعری روی آورده و هرگاه فرصتی یافته در لابه‌لای تحقیق و تدریس و دیگر مشغله‌ها از سرودن شعر هم غافل نمانده است. استاد محمد رشید که در شعر رشید تخلص می‌کند در قالب‌های مختلف شعری، شعر سروده‌اند و صاحب تالیفاتی در زمینه‌های مختلف ادبی هم هستند از جمله شرح عرفانی غزلیات حافظ و شرح صد غزل از صائب تبریزی و دیگر کتاب‌های ایشان که در دست علاقه‌مندان ادبیات موجود است. همچنین تا کنون مقدمه‌های بسیاری بر کتاب‌های مختلفی از جمله مجموعه اشعار دیگر شاعران نوشته‌اند.

آقای رشید همچنین به فرهنگ گویشی زادگاه خود تربت حیدریه علاقه‌ی فراوانی دارد و این علاقه منجر شده است به نشر کتاب ارزشمند "فرهنگ عامه تربت حیدریه" که در این کتاب به شعرهای گویشی، فریادها، اوسنه‌ها، ضرب‌المثل‌ها، فریادها و ... پرداخته‌اند. این کتاب یکی از معدود منابعی است که در این زمینه تا امروز منتشر شده است.

استاد رشید که به گفته‌ی خودشان در میان سبک‌های ادبی سبک خراسانی را به دلیل لطافت ذوق و زبان و به‌خصوص عرفان ناب آن می‌پسندند، هم‌چنین برخی از مضامین سبک هندی را هم دلپذیر می‌دانند در حال حاضر ضمن تدریس در دبیرستان‌ها و دانشگاه‌های شهرستان در زمینه‌ی نشر و هم در زمینه‌ی برگزاری انجمن ادبی فعال هستند و جزو پیشکسوتان امروز شعر تربت حیدریه به حساب می‌آیند.

در زیر نمونه‌هایی از شعر محمد رشید را با هم می‌خوانیم:

خلوت خود

خوشا فقیر طریقت که خوش غمی دارد

همیشه در دل خود شور و ماتمی دارد

کسی که همدم پروین نبوده چون داند

که زنده‌دار شبانه چه عالمی دارد

فقیر درگه او شد همیشه یارب گو

از آن به راه غمش چشم پُر نَمی دارد

دمی که در رهِ جانان زند نوا عاشق

بگو به او که عجب معجزه‌دَمی دارد

کسی که سر به گریبان بَرَد هرازگاهی

عزیز مأمن و دلبرده محرمی دارد

تو رهرویی ِ طریقت مجو ز هر غافل

هر آن‌که فانی ِ او گشت همدمی دارد

هزار جان ِ گرامی فدای کویش باد

که کوی دوست مرا آب زمزمی دارد

مجو «رشید» خوشی را ز غیر مذهب فقر

خوشا فقیر طریقت که خوش غمی دارد

 

شاعر این شعر در مقدمه نوشته است: "با جمعی از شاعران انجمن ادبی قطب شهرمان در خانه‌ی بنده بزمی داشتیم به همین مناسبت با الهام از مثنوی زیبای استاد شهریار تحت عنوان مولانا در خانقاه شمس، این ابیات سروده شد" محمد رشید در این شعر تک تک به اعضای ثابت جلسه‌ی قطب شهرستان تربت حیدریه در دهه‌ی 70 اشاره می‌کند و پس از مقدمه‌ای یازده بیتی، به شاعران انجمن از جمله سید علی اکبر بهشتی، سید علی اکبر ضیایی (ضیا)، محمود خیبری (نجوا)، اسفندیار جهانشیری (صفی)، غلامعلی مهدی زاده (مهدی) و احمد نجف زاده می‌پردازد و در وصف هر کدام ابیاتی می‌سراید و ایشان را با شاعران بزرگ ادب پارسی مقایسه می‌کند:

بوستانی امشب اندر این مکان

می‌دهد شادی به روحم هر زمان

بوی نسرین، بوی ریحان، بوی گُل

می‌شوم مخمورشان همچون ز مُل

نیست این گل‌ها چو گل کم رنگ و بو

رو حقیقت را تو از ایشان بجو

کی توان با گل قیاسی این چنین -

کرد شاعر را؟ تو برخیز و ببین

گل نباشد روز شش یا پنج، شاد

این گلستان را مبر دائم ز یاد

این گل از گلزار شعر است و ادب

کو بُوَد شادان مُدام از لطفِ رب

کاروان شعر از در می‌رسد

بوی گل‌های معطر می‌رسد

کاروانی پُر ز گل‌های سخن

جملگی استاد و هم حلاج فن

کاروانی از بزرگان زَمَن

قطب شعر و شاعر قطبْ‌انجمن

شاعرانی با صفا، هم مهربان

هر یکی‌شان بهترین جان جهان

نغمه‌‌سازان چون روایت می‌کنند

"از جدایی‌ها شکایت می‌کنند"

 

آن «بهشتی» حافظِ دوران ما

باشد اندر جمع ما مهمان ما

خانه‌ام شد همچو فردوس برین

تا بهشتی شد در این خانه مکین

مست می‌سازد ز شعرش جمع را

با سخن گویی فروزد شمع را

شمع شعر و شمع شرع و شمع شوق

برفروزد در میان ما به ذوق

ای بهشتی شعر نابت هر زمان

بشنوم از قدسیان آسمان

 

آن سوی دیگر «ضیا» آراسته

کل اشعارش ز بَد پیراسته

با غزل‌هایش قیامت می‌کند

بحث شعری با شهامت می‌کند

سعدی این شهر باشی ای ضیا

نام تربت در وطن کردی روا

تا سرودی ای ضیا «آوای دل»

می‌شوم سرخوش از آن غوغای دل

آفرین ای شاعر شعرآفرین

آفرین ای شعر تو ماء معین

 

شاعری فحل است آن سوی دگر

کز درخت فکر او گیرم ثمر

«خیبری» آن عارف صافی‌ضمیر

می‌کند «نجوا» به بزم ما دلیر

من ز نخلستان شعرش میوه‌چین

می‌خورم زو میوه‌هایی شکّرین

می‌نداند هیچ‌کس اسرار او

چون خردورزی شده بس کار او

او شده خورشید مهرآیین ما

هم شده ملاجلال‌الدین ما

 

سوی دیگر را «صفی» داده صفا

بزم ما را داده او مهر و وفا

او جهانشیری بود کز لطف رب

می‌کند سرسبز گلزار ادب

در سخن خوش سرفرازی می‌کنی

هر زمان نقشی تو بازی می‌کنی

وصف حال تو کجا فردوسی دوران تویی

بوستان شعر را باران تویی

عشق می‌بارد ز گفتارت مدام

سال‌ها باشی هماره شادکام

 

جانب دیگر به مهدی کُن نظر

شاعری خوش‌ذوق و با حُسن و اثر

از طنین شعر او دل وا شود

جذب شعرش خاطر «نجوا» شود

شعر «مهدی» شهد گل‌های بهار

خوش‌تر از جریان نرم جویبار

خود نظامی را دگر همتاست او

یا فرید‌الدین بزم ماست او

چشم دل را جانب آن یار دار

کو چه سان خوانَد برایت مهر یار

 

آن سوی دیگر «نجف زاده» ببین

شمس تبریزی ورا نبود قرین

امشب او اندر میان جمع ما

من بُوَم پروانه‌اش، او شمع ما

این مربی بین چه غوغا می‌کند

مجلس ما را پُرآوا می‌کند

صد زبانش هست و خاموش است او

خود وجودش آبرو را آبرو

"ما همه ماهی و او دریای ما

آبروی دین ما، دنیای ما"

شمس ما کز بی‌زبانی شکوه کرد

در زبان شعر یاران جلوه کرد

 

گر نبودی مِهر یاران بر "رشید"

کی توانستی چنین بزمیش چید؟

ای خدا، ای رهگشای هر فراز

هر گره از جمع ما خود کن تو باز

خانقاه شمس و ملا جلوه کرد

تا رشیدی گفت این اشعار فرد

شاد بادا روح تو ای "شهریار"

چون بُدی مُلک سخن را کام‌کار

***

منبع:

سخنوران زاوه (شاعران منطقه‌ی تربت حیدریه و خواف)؛

محمود فیروزی مقدم؛

انتشارات نیکو؛ پاییز 1383؛

***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 1034 به تاریخ 921105, شاعر همشهری, زندگی‌نامه محمد رشید
+ نوشته شده در  یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۲ساعت 18:49  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |