5- شاعر همشهری؛ سید محمد قاری فیض آبادی (1343)
از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کردهام، سعی کردهام تا جایی که میتوانم اطلاعات صحیح جمعآوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کاملتر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. دوستان شاعر همشهری (ولایت زاوه، شامل: زاوه، تربت، رشتخوار، مهولات) هم میتوانند زندگینامه و آثار خود را از طریق همین آدرس برای بنده ارسال کنند. اگر نمیدانید از کجا شروع کنید، من چند سوال در بخش فراخوان نوشتهام که با جواب دادن به آنها و ارسال جوابها به من، خواهم توانست زندگینامهی شما را بنویسم. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوعها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.
سید محمد قاری فیض آبادی در دیماه 1343 در شهر فیضآباد به دنیا آمده است. نخستین معلم او پدرش بود که در پنج سالگی قرآن را به او آموخت. دوران ابتدایی و راهنمایی را در فیض آباد گذراند و برای ادامهی تحصیل به دبیرستان رازی تربت حیدریه آمد. در سال 1363 در تربیت معلم پذیرفته شد. در سالهای دفاع مقدس سه بار حضور در جبههها را تجربه کرد و در عملیات والفجر 8 مجروح شد. او در سال 1368 در رشتهی زیستشناسی دانشگاه فردوسی پذیرفته شده اما به دلیل علاقهاش به ادبیات تغییر رشته داد و در سال 1372 کارشناسی ادبیات گرفت. او اکنون مشغول به تدریس در رشتهی زبان و ادبیات فارسی در شهر تربت حیدریه است. قاری در سال 1389 مجموعهی دوبیتیهای خود را با عنوان «نوای نی» منتشر کرده است
نمونههایی از شعر ایشان را با هم میخوانیم:
غزلی در فراق مهدی عج
زان زمانی که به عشق تو گرفتار شدم
بیتو منصورم و حلاج سر ِدار شدم
جمله در غربت شب مانده چراغ سحری
کی رود جز من بیدار که بیدار شدم
خواب دیدم که زند گل به گلستان لبخند
در هوای گل لبخند تو هشیار شدم
پر زد اندیشهی من سوی طواف حَرَمت
سوختم در پی نوری همهجا نار شدم
بس که افتادم و برخاسته و منتظرم
رنگ رخساره نگر، خسته و بیمار شدم
گرچه در غصهی پاییز و زمستان ماندم
ماندم از روی بهار و لب دیوار شدم
قاری از قصهی هجران تو مهجور شده
هجرتی سوی دلم غمزده غمبار شدم
***
در غم رحلت حضرت فاطمه زهرا ص
دوستان بار ببندید، مهیا باشیم
شیعهی چشم ِتر ِحضرت ِزهرا باشیم
دست هر یاسمنی قطرهی اشکی بدهیم
قاصدِ دردِ دل ِبیبی ِزهرا باشیم
گوهر پاک علی در صدف خاک بقیع
هر چه گشتیم ندیدیم که پیدا باشیم
نم نم از داغ شقایق ز دلم جاری شد
داغدار شب تنهایی مولا باشیم
در شب دفن گل یاس علی و حَسَنین
عرشیان جمع شده، شمع دلآرا باشیم
در غم مادر زینب سپر جان علی
بال و پَر سوخته دور از غم دنیا باشیم
شام تیره دل ِپُرخون علی در غم یار
مرهمی بر دل زینب، ید بیضا باشیم
سوخت عالم ز غم بانوی غمخوار علی
گریه کُن شب همه شب، واله و شیدا باشیم
قاری از نیست تو را خدمت بیت زهرا
بر یتیمان چو نسیم گل صحرا باشیم
***
منبع: شعر دربی؛ سید علی موسوی؛ صفحهی 149 تا 152
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 1008 به تاریخ 920429, شاعر همشهری, زندگینامه سید محمد قاری فیض آبادی