سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

5- شاعر همشهری؛ واعظ خراسانی (1218 تا 1281)

از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کرده‌ام، سعی‌ کرده‌ام تا جایی که می‌توانم اطلاعات صحیح جمع‌آوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کامل‌تر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. خوانندگان عزیز بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند. دوستان شاعر همشهری (ولایت زاوه، شامل: زاوه، تربت، رشتخوار، مه‌ولات) هم می‌توانند زندگی‌نامه و آثار خود را از طریق همین آدرس برای بنده ارسال کنند. اگر نمی‌دانید از کجا شروع کنید، من چند سوال در بخش فراخوان نوشته‌ام که با جواب دادن به آنها و ارسال جواب‌ها به من، خواهم توانست زندگی‌نامه‌ی شما را بنویسم. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوع‌ها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.

 

حاج شیخ مهدی معروف به کبیر و متخلص به واعظ فرزند شیخ یوسف تربتی است که در 22 ذیقعده 1255 (برابر با 7 بهمن‌ماه 1218 هجری شمسی) در محله‌ی کوچه قاضیان تربت حیدریه متولد شده است. پدر وی شیخ یوسف از واعظان بنام تربت و خراسان بود و خود شعر هم می‌سرود. پدر فرزند را برای تحصیل علم به مشهد فرستاد و شیخ مهدی در مشهد تحصیل کرده و در جوانی به وعظ علاقه‌مند می‌شود و کم کم تبدیل به یکی از واعظان درجه یک خراسان و مشهد می‌گردد. در جوانی به مکه معظمه مشرف شده است و سفری هم به آذربایجان کرده و کتابی به نام «کشکول العارفین» یا «بحر محیط» را در تبریز تالیف کرده است و در مشهد کتاب «شجرة الیقین» را در معجزات حضرات ائمه ع تالیف و سه سال قبل از وفات پایان داده است که متاسفانه هیچ کدام از کتاب‌های وی چاپ نشده است.

شیخ کبیر مردی دانشمند بوده است و در فن وعظ مهارت تمام داشته است. وی در شعر واعظ تخلص می‌کرده است. واعظ خراسانی در تاریخ 28 رجب سال 1320 ه ق (برابر با 8 آبان‌ماه 1281 هجری شمسی) در سن 65 سالگی دار فانی را ترک گفته است. از این شاعر همشهری 7 پسر و 6 دختر بر جای مانده است که اعرف آن‌ها شیخ احمد فخر الواعظین بود که مردی ظریف و خوش‌معاشرت بود. اکنون اولاد شیخ به قاضیانی معروفند و شیخ یوسف خان فرزند فخرالواعظین از مؤسسین تأتر در مشهد است که هنرمندی قابل و خودساخته است.

در ادامه ابیاتی منتخب از دو غزل واعظ خراسانی را با هم می‌خوانیم:

دیشب به یاد تو ای رَشکِ آفتاب

تا صبح در دو دیده‌ی من ره نیافت خواب

چون زلف بی‌قرار تو این شهسوار حُسن

دل در درون سینه‌ی ندارد قرار و تاب

بی باده قتل ِ عام کند چشم ِ مستِ تو

فریاد از آن زمان که کُنی مستش از شراب

یارب چه اوفتاد که از شور عشق تو

افتاده در عناصر ایّام انقلاب

واعظ امیدوار بُوَد  آن که از کَرَم

او را ز بندگان در خود کنی حساب

***

 

نه شور عشق تو از سَر بُرون توانم کرد

نه درد عشق تو از دل به‌در توانم کرد

نه با فراق تو نَرْدِ جَدَل توانم باخت

نه با وصال ِ تو دست و کمر توانم کرد

چنان فراق تو بر من گرفته تنگ که من

نه صبر در وطن و نه سفر توانم کرد

به خاک پای تو آن لحظه می‌زنم بوسه

که خاک پای تو کُحل بصر توانم کرد

بده ز لعل لبت بوسه‌ای و جان بستان

من این معامله را سر به سر توانم کرد

حذر کن ای دل واعظ وگرنه عالَم را

ز آهْ یک شبه زیر و زبر توانم کرد

***

 

منبع

سخنوران زاوه

محمود فیروزی مقدم

***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 1052 به تاریخ 930324, شاعر همشهری, زندگی‌نامه واعظ خراسانی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۳ساعت 19:1  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |