سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

گزارش انجمن شعر و ادب قطب به تاریخ شنبه ۱۴۰۳/۰۵/۱۳ به قلم شاعر همشهری آقای علی آهنگر

به نام خالق نور، به نام آفریننده‌ی زیبایی‌ها، به نام کسی که مشرق و مغرب ستاره‌ها و کهکشان‌ها همه از وجود او هستند.

در گوشه‌ای کز کرده بودم و مشغول خواندن کتابی، گوشیم را پرت کردم آن طرف تا مستغرق کتابی که می‌خوانم باشم. جسم فیزیکی‌ام را کلاً فراموش کرده و از لحظه حال لذت می‌بردم.

بعد از اتمام خواندن کتاب، پیامی را دیدم از سرکار خانم آرین‌نژاد بابت گزارش شعر. وقت خوبی بود چون نه دیگر درگیر تراژدی‌ها و برنامه‌های آینده‌ام بودم و نه چیزی می‌توانست تمرکزم را برباید.

درخواست ایشان را با اشتیاق قبول کردم و در سر نقشه‌هایی برای فردا می‌چیدم که فردا چه کاری انجام دهم و چه برنامه‌ای داشته باشم. با ذهنی پرمشغله به خوابی عمیق فرو رفتم.

صبح وقتی که پرهایم را بر روی جهان گشودم و با آغوش باز به دنبال زندگی رفتم، بعد از انجام تمام برنامه‌هایم، جامه بر تن کردم و به تربت رفتم. به تهمینه که رسیدم، در بسته بود. طبق عادت همیشگی آقای کرمانی، مشغول آب‌زدن و آماده کردن تهمینه بود.

بعد از مدتی در باز شد و من داخل شدم و نشستم تا عزیزان شاعر و اساتید بیایند. امروز روز درگذشت حسین پناهی عزیز است؛ شاعر، بازیگر، فیلسوف و کارگردان بزرگ این عصر. من حسین پناهی را خیلی دوست دارم و همیشه صدای او در ذهنم می‌پیچد.

برای معرفی پناهی عزیز، این شعر او کار را جمع می‌کند:
من حسینم! پناهی‌ام!
خودمو می‌بینم، خودمو می‌شنفم،
خودمو فکر می‌کنم... تا هستم جهان ارثیه‌ی بابامه!
سلاماش! همه‌ی عشقاش! همه‌ی درداش، تنهاییاش...
وقتی هم نبودم، مال شما!
اگه دوست داری با من ببین، یا بذار باهات ببینم!
با من بگو، یا بذار با تو بگم!
سلامامونو، عشقامونو، دردامونو، تنهاییامونو... ها...!

امروز مجری همیشگی خانم بهنام حضور نداشتند. جای خالی ایشان در تُنگ تهمینه حس می‌شد. خانم آرین‌نژاد عزیز مسئولیت مجری‌گری را بر عهده گرفتند. روی صندلی اجرا می‌نشینند و از نظامی به چه‌چه زدن شروع می‌کنند و با نام و یاد پروردگار عالم آغازگر درام ماجرایی تهمینه می‌شوند: «ای نام تو بهترین سرآغاز / بی نام تو نامه کی کنم باز.»

سپس از استاد صباغ‌زاده دعوت می‌کنند که غزل ۴۴۸ حافظ را بخوانند. استاد پس از خواندن این غزل زیبا درباره واژه‌ی مقام در این شعر فرموند: «بعضی‌ها این کلمه را به دو صورت مُقام و مَقام می‌خوانند.» ایشان در ادامه صحبت‌هایشان فرمایش کردند که دهخدا به هر دو صورت تلفظ این واژه را درست می‌داند، اما از دیدگاه مجتبی مینوی متفاوت است؛ مُقام به معنی جایگاه و مَقام به معنای رتبه است.

مجری برنامه حال و هوا را عاشورایی می‌کنند با شعر: «باور نمی‌کنم سر بازار بردنت و...» و از خانم بهنام عزیز یاد می‌کنند. مثل همیشه انجمن با شعرخوانی کودکان مستعدش شروع می‌شود و ارغوان محسن‌زاده با غزل ۲۶ حافظ هوا را شاعرانه می‌کند. مطلع این بیت چنین آغاز می‌شود: «زلف‌آشفته و خوی‌کرده و خندان‌لب و مست/ پیرهن‌چاک و غزل‌خوان و صراحی دردست.»

خانم آرین‌نژاد عزیز سپس از خانم رفیعی دعوت می‌کنند تا انجمن را با قلم زیبایشان به فیض برسانند. خانم رفیعی درباره جهان زنانه قلم نگاشته‌اند و از زیبایی‌های جهان زنانه و زشتی‌های جهان مردانه لب به نطق گشوده‌اند. تأکیدشان در متن هنری‌شان بر این است: «دلم دنیایی زنانه می‌خواهد.»

مجری توانمند سپس از خانم زبردست دعوت می‌کنند تا فضا را منوّر کنند. از حسین پناهی عزیز شعری به نام «من زندگی را دوست دارم» می‌خوانند. مجری جلسه در ادامه این جلسه شعری را می‌خوانند: «دلسردم قلبم کمی مرداد می‌خواهد / این غم که من دارم دل فولاد می‌خواهد.» خانم بابایی، عضو جدید انجمن شعری از سهراب سپهری می‌خوانند.

عاشورا را باید در خانم آرین پیدا کرد: «ای کاش ماجرای بیابان دروغ بود و...» خانم کرمانی چون کبوتری پرکشیده بر روی صندلی اجرا فرود می‌آیند و زندگی‌نامه حسین پناهی و کارنامه هنری و شاعرانه ایشان را ارائه می‌دهند.

استاد موسوی نازنین درباره ترکیب وصفی متناقض نما، حس‌آمیزی و شعر سورئالیسم شروع به خطابه می‌کنند که گنجاندن آنها در این گزارش کاری بس دشوار و برای مخاطب شاید خسته‌کننده باشد. عزیزانی که قلم مونس جانشان است چه در زمینه نثر چه شعر می‌توانند فرمایشات استاد جان را در بخش صوتی کانال بشنوند.

خانم مهدوی با شعری از حسین پناهی لب می‌گشایند: «شب در چشمان من است.» و حالا خانم آرین با شعری در مورد جناب محسن‌زاده بابت عکس‌های فوق هنری و جذاب شعری سروده و آن را به اشتراک حضار می‌گذارند و از ایشان قدردانی می‌کنند.ژ

گزارش انجمن شعر و ادب قطب به تاریخ شنبه ۱۴۰۳/۰۵/۱۳ به قلم شاعر همشهری آقای علی آهنگر (بخش دوم)

به دلیل احترام به پناهی جان، جناب عباسی با چمدانی از شعر سپید به میدان آمده و دو شعر سپید از آن بیرون می‌کشند و نغمه سر می‌دهند. سپس حضار از استاد درخواست شعر طنز می‌کنند ولی ایشان شعر جدی در قالب غزل سروده‌اند: «آزاده‌ایم و در کف مزدورها اسیر.» خانم یونسی پروانه‌ی بال شکسته و زخم‌خورده از عشق نافرجام و تلخ‌کامی‌هایش متنی از خون دل به تصویر می‌کشد: «سلام تمام هستی من»

باز ققنوس داستان ما که در قالب مجری جای گرفته، شعر عاشقانه‌ای سر می‌دهد: «تنها تویی که از لب من شعر می‌شوی/ هر کس که لایق غزل عاشقانه نیست» کلاغ مشکی را می‌بینم که در شعر جدید کودک خانم پوردایی آواز می‌خواند و بال‌هایش را در آغوش سیاه رنگش می‌کشد برای ماجراجویی. ققنوس آتش‌رنگ ما از سوزهای عاشورا می‌گوید این بار با زبان علی اصغر معاذی: «نوزادکُشی جگر مگر می‌خواهد/ این بی‌هنری هنر مگر می‌خواهد»

گنجشک تازه پرکشیده‌، عضو جدید انجمن خانم خلیلی، دومین تجربه‌اش را هم با قدرت ادامه می‌دهد. با وجود اصرار او بر نقد، کسی مایل به نقد تازه‌نفس انجمن نشد: «صبحدم پیک سحر عطر وصال آورده بود» شیخ اعتقادی سیمرغ انجمن، زبان جوانی می‌شود که در پی اصرار مادرش اقوام خود را ستانده: «دلم از غصه و غم از سر نو پوره ننه»

دلم پرواز می‌خواهد. فرودش نیمکتِ اجرا و همان هنگام خانم آرین بال‌های بسته‌ام را باز می‌کنند و از من دعوت می‌کنند تا به جایگاه بیایم. غزلی تقدیم جمع می‌کنم: «به ذهنم می‌رسد یک روز می‌آیی تو آزادی» پیرِ دل‌جوان، جناب صیدمحمدخانی که پر از آرزوهای دور و دراز است، این بار شعرش را حول محور مادرشان می‌چرخانند: «او که عشقشش تو دلم قد خدامه ننمه»

جناب شریعتی کبوتر غربت‌زده‌، منظومه‌ای درباره‌ی مهاجرتشان به مشهد نگارگری کرده‌اند و به اهالی قلم نگارش را یاد می‌دهند. مطلع این شعر فریاد بی‌صدایی از غربت می‌کند: «مرا از شهر خود بیرون نمودند». آقای حسن‌زاده مرد خاکی و بی‌ادعای انجمن، غزلی تقدیم جمع می‌کنند: «گرفته هاله‌ای از غم جهان دور و برم را/ نظاره می‌کنی از دور حال محتضرم را»

پادشاه رباعی قطب جناب امیری با شعری از پناهی به نام «و رسالت من این خواهد بود» آواز خود را آغاز کرد. سپس یک دوبیتی و سه رباعی پنجره‌دار از خود می‌خوانند.

دوباره کارگردان جلسه استاد صباغ‌زاده‌ی عزیز با موج‌هایی از افکار حسین پناهی می‌رسد و چند شعر سوزناک از پناهی بی‌پناه در برابر افکار می‌خوانند، سپس شعری که خود برای پناهی گرانقدر سروده بودند خوانش کردند: «خسته از زندگی پُرهیجانی که نداشت/ قامتش خم شده از بارِ گرانی که نداشت»

خانم حامدی‌فر در رودی خروشان قایقرانی می‌کند و به جایگاه می‌رسد. ایشان متنی به نام تئوری انتخاب با مضمون و محتوایی عالی به آواز درمی‌آورند. همه‌ی پرندگان یک جا در صدای جناب یعقوبی جمع می‌شوند و به چَه چَه زدن می‌پردازند. جناب یعقوبی مردی باوقار و دوست داشتنی است.

احسان جان محسن‌زاده، عکاس مهربان، جدالی با قلم برای شکوفایی استعداد خود دارد. شروعی خوب با شعری که آغازش این گونه است: «آن زمان که نشست در دلم مهربانی‌ات» خانم دلیری، عضو جدیدالورود انجمن، دلیرانه متن فلسفی و عمیق که درباره وجود و عدم نگاشته بود، بر گوش دوستان می‌نوازد.

خانم آرین ققنوس افسانه‌ای پرهایش را می‌گشاید به سوی پروازی دیگر و خداحافظی دیگر با عزیزان حاضر: «به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی‌ست» متشکرم از این‌که دیده‌ی منت بر بنده‌ی حقیر گذاشتید و گزارش را تا انتها خواندید. دوستدار شما علی آهنگر. روز و روزگار خوش ❤️🙏

علی آهنگر
علی آهنگر

#انجمن_قطب
#علی_آهنگر
#گزارش

کانال تلگرامی ما

https://t.me/anjomanghotb


برچسب‌ها: علی آهنگر, گزارش, انجمن شعر قطب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴ساعت 11:53  توسط زینب ناصری  |