گزارش انجمن شعر و ادب قطب به تاریخ شنبه ۱۴۰۳/۰۵/۲۰ به قلم شاعر همشهری آقای سید ابوالقاسم موسوی
«آقای موسوی لطف میکنید زحمت نوشتن گزارش جلسهی شعر را به عهده بگیرید؟» این پیام خانم آریننژاد بود که ارادت خاصی به ایشان دارم. مگر میشود نه گفت. «چشم در خدمت هستم.» و این هم جواب من.
انگشت در تمام سوراخهای ادبی تقریبا کردهام، داستان، شعر، نمایشنامه، مقاله، طنز، اما گزارشنویسی را تجربه نکردهام. حیرانِ اینکه چگونه گزارش رویداد عصر شنبه ۱۴۰۳/۰۵/۲۰ را به نام جلسهی شعر به تصویر بکشم. این را هم امتحان میکنیم.
ساعت پنج، یک ربع کم، همسر نسبتاً مهربان را در کلاس یوگا گذاشتم و سراسیمه خود را به بومگردی تهمینه رساندم. دفتری و قلمی آماده، که از لحظهی ورود -به خیال اینکه من اولین نفر جلسه هستم- یادداشت بردارم. غافل از اینکه مشتاقان جلسه از من زودتر بر صندلیهای چوبین میان بومگردی سبیل در سبیل نشستهاند. البته واژهی سبیل در سبیل جایش نبود چون حضار غالبا خانم بودند.
بگذریم. با حاضرین سلام و علیکی کردم و در کنار عکاس زبردست انجمن جناب محسن زاده نشستم. تا یادم نرفته بگویم که جناب محسن زاده واقعا عکسهایی زیبا میگیرد. به دنبال مجری جلسه میگشتم که دخترکی به طرفم آمد و پرسید که: «آقا شما شعر دارید؟» پرسیدم: «مگر شما مجری هستید؟» گفت: «بله». دلیل این «بله»ی دخترک را نفهمیدم، چون خانم بهنام مجری جلسهی آن روز بود.
ساعت ۵:۰۵ دقیقه شد که پیر دوستداشتنی جلسه استاد نجف زاده آرام و دلنشین وارد شدند، با همان دیوان حافظ همیشگی در دست. استاد نجف زاده سراغ جناب صباغ زاده را از خانم بهنام میگرفت که استاد صباغ زاده هم رسید با میکروفن و آلات صوت. جناب صباغ زاده در حالی که میکروفن و بلندگو را نصب میکرد، شوخیمآبانه به خانمی میگفت: «غیبتها مکرر شده است».
حال دیگر همهچیز مهیای شروع بود و من جای خالی استاد موسوی و خانم آریننژاد را حس میکردم. در عوض چهرههای جدیدی را میدیدم.
خانم بهنام میکروفن اجرا در دست، با سلام و ستایش حقتعالی ارتحال ابتهاج را به حضار گوشزد کرد و آغازگر همیشگی جلسه، استاد نجف زاده را به جایگاه فراخواند. و استاد غزلی از حافظ را قرائت نمود: «ای که مهجوری عشاق روا میداری/ عاشقان را ز بر خویش جدا میداری»
خانم بهنام به شیوهی جلسات قبل میدان شعرخوانی را برای کودکان و نوجوانان مهیا کرد و آیلین خانم اولین شاعر کوچولویی بود که فراخوانده شد با شعری معروف از پروین اعتصامی: «محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت/ مست گفت ای دوست! این پیراهن است افسار نیست»
بهار دختر زیبارویی با خواندن شعری از جامی تحسین جمع را در پی داشت مخصوصا به استاد نجف زاده خوب چسبید: «پدری به پسر گفت به قهر/ که تو آدم نشوی جان پدر».
حدیثه خانم دختری مودب که در عین کودکی شعری از سعدی را برای حضار، زیبا و مسلط قرائت نمود: «من ندانستم از اول که تو بیمهر و وفایی/ عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی»
شعری از حافظ را ارغوانخانم قرائت کرد که در پایان تشویق حضار را به همراه داشت. شعر حافظ خواندن آن هم شعر ملمع، کار هر کسی نیست: «از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه/ انی رایت دهرا من هجرک القیامه»
نوجوان بعدی که باز هم یک دخترخانم بود به نام ریحانه متنی را خواند در وصف دریا که روان و شیوا بود: «بر کنار دریایی میگذشتم/ ماهیان را میدیدم/ ماسههایی که محل دفن ماهیها بود...»
شعر بعدی را ساجده خانم خواند. به شیوهی بزرگان سلام و احوالپرسی کرد و از پروین اعتصامی چنین خواند: «کودکی کوزهای شکست و گریست/ که مرا پای خانه رفتن نیست»
مهیا خانم شعر معروفی را از سعدی قرائت نمود. در عین اینکه سن و سالی کم داشت زیبا و روان خواند: «ای ساربان آهسته ران کآرام جانم میرود/ وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود».
و اما خانم بهنام نوبت را به نوجوانان داد و خانم کوثر عباسیان را به جایگاه دعوت کرد. و او با چند شعر برای کودکان در پشت میکروفن قرار گرفت: «امروز مورچههامون/ نیستند توی خونه/ صف کشیدن به بیرون/ میرن دونه دونه»
خانم آرزو مومن نوجوانی بود که اولین شعر دیوان حافظ را با صلابت و محکم خواند: «الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها/ که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها»
خانم بهنام مجری توانمند، عصر مردادی را یادآور شد و خانم نسیم محمودی را به جایگاه شعرخوانی فراخواند. خانم محمودی گفت شعری را که میخوانم تازه سروده شده است و نظر شنوندگان هم برایش مهم بود: «چیکار کردن با چشم تو/ که دریای غم و خونه»
و اما خانم کیانیان دبیر بازنشسته ادبیات با کلی حرف و مطلب در مورد هوشنگ ابتهاج بر صندلی قرائت تکیه زد و جامع و کامل از تولد تا مرگ هوشنگ ابتهاج را بیان نمود. چه حسی داشته هوشنگ وقتی که یک پیشگو به او میگوید تو در سخن سرآمد میشوی و خانوادهای پرجمعیت خواهی داشت و ۹۴ سال عمر میکنی و تازه شک کنی که شاید ۴۹ سال منظورش بوده است: «امشب به قصهی دل من گوش میکنی/ فردا مرا چون قصه فراموش میکنی». خانم کیانیان با شوخی اینکه شاعران عزیز شعرهایتان را جلسهی بعد بخوانید، شرایط اجتماعی دوران ابتهاج را هم توضیح داد و با شعر «ارغوان» که با احساس هم قرائت نمود مطالب را تمام کرد و مجالکی هم برای شاعران گذاشت.
خانم مجری جلسه را روی دور تند گذاشت و از آقای عباسی دعوت به شعرخوانی نمود. جناب عباسی در آغاز مقایسهای میان سگان و گرگها نمود که خالی از لطف نبود و شعر خوبی را در همین راستا قرائت نمود: «به رغم ننگ و بدنامی سگان پاسبان شادند/ همین که میرسند آخر به مشتی استخوان شادند».
شاعر بعدی جناب یپرم بود که مثل همیشه شعرهایش دلنشین بود. جناب یپرم دو غزل خواند که یکی از آنها به فرمودهی خودش تقلیدی از دیگران بود: «طوفانزدهی بیسروسامانی خویشم/ شرمنده از احوال پریشانی خویشم»
یار دوران دبیرستان، دکتر علمداران در ادامهی کار به جایگاه آمد و با این شعر سخن را آغاز نمود: «نشود فاش کسی آنچه میان من و توست/ تا اشارات نظر نامهرسان من و توست» و کمبود وقت را رعایت نمود. فقط تاکید نمود شاعران عزیز از جریان چپ غافل نشوند.
استاد صباغ زاده باز هم با نکتهسنجی مطلبی تاثیرگذار را برای حاضران ارائه نمود. اینکه یک شهید از جوانان شهرستان تربت حیدریه به نام شهید غلامرضا کرمانی در وصیتنامهی خود از شعر ابتهاج استفاده میکند نشان از این دارد که آن شهید عزیز با شعر روزگار خویش آشنا بوده است: «الان که این وصیتنامه را مینویسم ساعت ۲ شب است و مرگ در حالتی تلخ است، اما من دوستتر دارم که چون از ره درآید مرگ/ در شبی آرام چون شمعی شوم خاموش...»
دور جلسه تندتر میشود. شاعر گرامی جناب صیدمحمدخانی بیمقدمه شروع به خواندن شعرش میکند، شعری خوشقافیه: «در مسیر خود هزاران پیچ و خم دارم رفیق/ دردهای تلخ اما تازهدم دارم رفیق»
جناب محسن نوروزی شاعری بود که به درخواست مجری شعر خودش را برای جمع قرائت میکند. غزلی روان و دلنشین: «گر که سقف آرزوها بر سرم آوار گردد/ نیست امیدی که یاری در برم غمخوار گردد»
جناب یحیی پور دبیر بازنشسته متنی را میخواند که دعوت به اعتماد دارد و ارادت خود را به انجمن بیان میکند: «من من نیستم. من ما هستم که اینقدر قوی و پررنگ نشان داده میشود...»
شاعر عزیز امیرحسن خاکشور با رباعیهای زیبای خود قدری خستگی را از جمع میگیرد: «آواره، غریبه، کوچه، سرگردانی/ پیراهن خونی و شبی ظلمانی...»
جناب آهنگر شاعریست که در جستجوی عشق شعر میخواند. غزلی خوشریتم و امروزی: «نشست در دل من آتش نگاه تو عشق/ اسیر دست تو گشتم رخ چو ماه تو عشق»
و شاهداماد جلسه -به فرمودهی خودش- آقای محمد یعقوبی با صدای دلنشین جلسه را به پایان میرساند: «از سر کوی تو گیرم که روم جای دگر...»
و پایان جلسه با تشکر از حوصلهی حضار توسط مجری توانمند خانم بهنام اعلام میگردد. و هر کس به سویی روان و زندگی جریان دارد و حکایت همچنان باقیست. پایان.

#انجمن_قطب
#سید_ابوالقاسم_موسوی
#گزارش
کانال تلگرامی ما
https://t.me/anjomanghotb
برچسبها: سید ابوالقاسم موسوی, گزارش, انجمن شعر قطب