سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

5- شاعر همشهری؛ مصطفی میرزا قهرمان (1259 - 1306)

از زمانی که نوشتن راجع به شاعران تربت حیدریه را شروع کرده‌ام، سعی‌ کرده‌ام تا جایی که می‌توانم اطلاعات صحیح جمع‌آوری کنم و شاعران همشهری را هر چه کامل‌تر معرفی کنم. در چند ماه اخیر نوبت به معاصرین رسیده است و خوشبختانه به دلیل نزدیکی زمانی، از اغلب این شاعران اطلاعات بیشتری در دسترس است. اما متاسفانه شرح حالی که در فضای مجازی راجع به این شاعران وجود دارد در خیلی از موارد از واقعیت دور است و یا خیلی سطحی و کلی است. نکته‌ی مهمی که ذکرش لازم است این است که از آنجا که خوانندگان این وبلاگ را بیشتر همشهریان تربتی تشکیل می‌دهند، ممکن است خیلی از خوانندگان عزیز اطلاعات مهم دیگری راجع به این شاعران داشته باشند که در کتابی نیامده باشد و یا آمده باشد و من ندیده باشم. بسیار لطف خواهند کرد اگر اطلاعات تکمیلی خود را برای من از طریق آدرس siyah_mast@yahoo.com  ارسال کنند. امیدوارم این وبلاگ در آینده به منبع قابل اعتمادی راجع به شعر تربت حیدریه و شاعران این خطه تبدیل شود تا راه برای محققانی که در آینده راجع به این موضوع‌ها تحقیق خواهند کرد، هموارتر شود.

مصطفی میرزا ملقب به مسعود الدوله فرزند شاهزاده حاج محمد میرزای قهرمان است و برادر اعیانی حاج مرتضی میرزا قهرمان به حساب می‌رود که سرگذشتش در آرشیو وبلاگ هست. به نقل از شادروان گلشن آزادی وی مردی شجاع و کریم و با قوت اراده و تصمیم بوده مدتی فرماندار قوچان بوده و مدتی (حدود 1302 هجری شمسی) هم کفالت استانداری کرمان را بر عهده داشته است.

در سال 1302 بین او آقا میرزا محمد نجفی معروف به آقازاده که فرزند آخوند ملا محمد کاظم خراسانی شخصیت اول روحانیت آن دوران بود اختلاف نظری پیش می‌آید که کار به خشونت می‌کشد. چند روز بعد سرلشکر حسین خزاعی فرمانده لشکر خراسان میانجی می‌شود و مصطفی میرزا مسعود الدوله را به منزل آقازاده می‌برد تا رفع کدورت شود. از قضا بحث بالا می‌گیرد و مصطفی میرزا پرخاش آقازاده را با خشونت پاسخ می‌گوید و مورد حمله‌ی دویست سیصد طلبه‌ای که در خانه بوده‌اند قرار می‌گیرد و به شدت مضروب می‌شود. بر اثر آن واثعه مدتی در بیمارستان  بستری می‌شود و بالاخره پس از چندی کسالت در 16 فروردین 1306 در سن 47 سالگی از دنیا می رود.

مسعود الدوله نثر و نظم زیادی نوشته و در نقد شعر صاحب نظر بوده است. گلشن آزادی می‌گوید نثر ایشان بهتر از شعرش بوده. این غزل که مصطفی‌ میرزا قهرمان در مسابقه‌ی غزل افسرمیرزا سروده شده است از روزنامه‌ی آزادی نقل می‌گردد:

 

گر چشم شدی چون دل بر خوی خوش آگاه

او نیز شدی شیفته بر خوی تو ای ماه

از دیده‌ی دل گر نگری بر رخ محبوب

جز خوی نکو هیچ نیابی، شَهَد الله

عشقی که به روی است بسی زود بکاهد

با حُسن تو بر باد شود زود و به‌ناگاه

با خوی خوشت روی نکو چون شده توام

خوش باش که داری ز دل و دیده هواخواه

بدخوی اگر خود به‌مثل یوسف ثانی‌ست

افکنده به زندان به و آویخته در چاه

آن خو نخرد مردم بِخْرد به‌یکی جو

وان رو، ز پریروی نیرزد به یکی کاه

از کهنه‌حریفی که پرستد رخ بدخوی

وان رند که از زشتی خو تیست در اکراه

او نیز گریزد ز چنین خوی، ولیکن

رقصد به شب تار به امید سحرگاه

این قصه دراز است بسی چون شب هجران

لیکن چو شب وصل منش سازم کوتاه

رو عشق زلیخا نگر و قصه‌ی یوسف

کش دشمن جانی شد و تهمت‌زن و بدخواه

او نیز پرستنده‌ی رو بود و سپس گشت

غدار و جفاجوی و ستم‌پیشه و جان‌کاه

یوسف که پیمبر بُد و محبوب و نکوروی

انجام به زندان شد با صورت چون ماه

یاران چه بدی دیدند از دلبر خوش‌خوی

کاین سان گرویدند به «آگاهی» و اشباه

چون پیروی مسلک «افسر» همه سود است

گوئید که: :ما نیز سمعنا و اطعناه"

از باختن قافیه در شعر چه باک است

کز دست بسی قافیه دادیم به هر راه

***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 964 به تاریخ 910521, شاعر همشهری, زندگی‌نامه مصطفی میرزا قهرمان
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ساعت 17:6  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |