۶- شعر طنز؛ خوش به حال تربتی؛ محمدمهدی تهرانچی؛ گردآورنده علی اکبر عباسی
استاد محمد مهدی تهرانچی که در شعر "مهدیار" تخلص میکرد در سال 1308 در تربت حیدریه به دنیا آمد. در سال 1315 پدرش او را در دبستان رضاییه که مدرسهای بود در اول خیابان باغسلطانی ثبت نام کرد. از کلاس سوم دبیرستان به بعد برای ادامهی تحصیل به نیشابور رفته، دیپلم را از دبیرستان خیام نیشابور گرفت. محمد مهدی تهرانچی دوران افسری را در مشهد گذراند. او پس از چند سال کار در کارخانههای قند و سیمان شمال تهران و شرکت صنایع ریالکو به عنوان تکنسین وارد دانشکدهی کشاورزی دانشگاه تهران شد. وی با توجه به آموزش ضمن خدمت در رشتهی مهندسی عمران و آبیاری از دانشکدهی کشاورزی مهندسی گرفت و پس از 30 سال خدمت در رشتهی فنی و مهندسی در سال 1364 از دانشگاه تهران بازنشسته شد. سرانجام بر اثر تصادف با اتومبیل در شهر مشهد درگذشت و پس از تشییع باشكوه و بینظیر مردم زادگاهش تربت حیدریه در روز جمعه 30 فروردین 1392 قطعه هنرمندان و مشاهیر به خاك سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی باد
سالها پیش - گمان کنم حدود سال 85 - شعری در ذم تربتیها بین افواه رواج یافت که در واقع قصیدهای 32 بیتی بود با این مطلع: "من از آن روزی که گشتم آشنای تربتی / بیجهت گشتم اسیر و مبتلای تربتی". در آن زمان این شعر بینام منتشر میشد. بعدها از آقای یاوری شنیدم که این شعر از آقای غلامعلی فرهنگ نیا بوده است که خود نیز تربتی است و در پایان همان شعر هم بیتی آورده است که میگوید: "من خود اهل تربتم، گهگاه شوخی میکنم / با بزرگان سخنسنج و غنای تربتی" و بیتهایی دیگر در این معنی که خود تربتی هستم و به تربتی بودنم افتخار میکنم و آرزوی دوام و سلامتی برای تربت و تربتیها میکند. البته در آن تاریخ، در آن شعری که دست به دست میچرخید این ابیات پایانی حذف شده بود. این شعر در همان سالها از طرف شاعران تربتی و غیرتربتی جواب گفته شد، از جمله: آقای تیمور قهرمان، آقای یارمحمد خدنگی، آقای محمود یاوری زاوه، علی اصغر یزد فاضلی و محمد تربتی فیض آبادی هم هر کدام جوابیههای مجزایی سرودهاند. شعر این هفته هم شعری است در جواب شعری مذکور از شاعر و پژوهشگر تربتی زندهیاد محمد مهدی تهرانچی که در شعر «مهدیار» تخلص میکردهاند. سایر اشعار سابقا در وبلاگ منتشر شده است، این مطالب را میتوانید با برچسب «مدح و ذم تربتی» در آرشیو وبلاگ پیدا کنید.
آفرین بر شهر تربت، خوش به حال تربتی
در خراسان کی شود پیدا مثال تربتی؟
خنده بر لب مینشیند، قلبْ شادان میشود
هر که با چشمان دل بیند جمال تربتی
تربتی در زندگانی گول ظاهر را نخورْد
نیست لغزش در رَوَند و اعتدال تربتی
نیک را نیکی دهد پاداش و با هر بد، بد است
همچنان آئینه باشد انفعال تربتی
در صفا و دوستی اخلاص دارد بی دریغ
پستی و زشتی نگنجد در خیال تربتی
اعتبار تربتیها در تجارت محکم است
رو به بازار و ببین جاه و جلال تربتی
با بصیرت گر بجویی سیر هر دارالعلوم
هست آثاری در آنجا از رجال تربتی
خاندانش، مرد و زن، با آبرو و عزتند
شاد باد آن زن که میباشد عیال تربتی
هرکه از ما بد بگوید بیسواد و جاهل است
کز تجاهل او نمیبیند کمال تربتی
رو بگو شیاد را، چشم طمع از ما بدار
در گلویش گیر خواهد کرد، مال تربتی
هر کسی با ما رفاقت مینماید، «مهدیار»
میشناسد آن زمان حُسن خصال تربتی
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 1034 به تاریخ 921105, شعر طنز, شعر طنز تهرانچی, مدح و ذم تربتی