4- شعر محلی تربت؛ سمندرخان سالار؛ قسمت چهاردهم؛ اسفندیار جهانشیری
برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (b homa) استفاده کنید و برای بازخوانی ادبیات کلاسیک هم خط دوات (b davat) مورد استفاده میگیرد. دوستان عزیز برای دانلود هر خط کافی است روی آن کلیک کنید. این فایلهای دانلود در سایت 4shared.com قرار دارد. اگر بر روی download کلیک کنید و پس از آن گزینهی free download را انتخاب کنید، پس از باز کردن لینک دانلود جملهای را میبینید که به انگلیسی نوشته است است اینجا کلیک کنید، با کلیک بر روی کلمهی اینجا (here) فایل دانلود خواهد شد. پس از دانلود دو فایل با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشهی windows؛ پوشهی fonts انتقال دهید. (c:\windows\fonts) پس از انتقال، این خطها (فونتها) در رایانهی شما قابل مشاهده خواهد بود.
خوانندگان این وبلاگ غالبا با شخصیت سمندرخان سالار آشنا هستند. در همین بخش یعنی "شعر محلی تربت" منظومهی سمندرخان سالار سرودهی آقای علی اکبر عباسی در 16 قسمت آمد. این مطالب در آرشیو وبلاگ با برچسب سمندرخان سالار قابل مشاهده است. ماجرای سرودن سمندرخان سالار تا آنجا که از دوستان شاعر همشهری شنیدهام و به خاطرم مانده از این قرار است که در دههی شصت در یکی از روزهای جلسهی قطب که در آنزمان دوشنبهها برگزار میشد آقای محمد ابراهیم اکبرزاده از طرح منظومهای داستانی به زبان تربتی که در ذهن داشته با دیگر شاعران حرف میزند و شاعران تصمیم میگیرند روی این موضوع کار کنند. آقای اسفندیار جهانشیری؛ آقای علی اکبر عباسی، آقای غلامعلی مهدیزاده و خود آقای اکبرزاده همان زمان روی این موضوع کار کرده و هر کدام چند ده بیتی میسرایند. از این هفته در این بخش شعر سمندرخان سالار سرودهی آقای اسفندیار جهانشیری را با هم میخوانیم. این منظومه که در 398 بیت سروده شده است را در بخشهای مختلف 15 تا 20 بیتی از این هفته خواهید خواند. پس از کامل شدن مطالب این داستان را به طور کامل میتوانید با برچسب سمندرخان سالار مشاهده کنید.
...
14
مِرَفتُم وَخْتِه که بو خُرخُرِ خان
به پیشِ نیمْزَم، عَمَّه گُلُو جان
227- میرفتم وقتی که بود خُر و پُف خان (وقتی که صدای خُر و پُف محمدعلی خان پدرِ گلاب بلند میشد میرفتم) / به پیش نامزدم عمه گلاب جان.
اگِر مِندال خان خِيْلِه نَتُو بو
نَتُوتَر از پِیَر، عَمّه گُلُو بو
228- اگر محمدعلی خان خیلی ناتو (ناقلا) بود / ناتو (ناقلا)تر از پدر، عمّه گلاب بود. (نَتُو در گویش معیار به صورت «ناتو» تلفظ میشود و معمولا به معنای رند و حقهباز است. ریشهی این واژه بر اساس نظر علامه دهخدا ناتاب است به معنای ناموافق، سخت و چیزی که نتابد.)
مِدی خانْ مُور اَگِر یَگْوَخ دِ اِیْوو
مِکِرد او از سِفیلُم مُورْ اَویزو
229- میدید خان (اشاره به محمدعلی خان پدر گلاب) مرا اگر یکوقت در ایوان / میکرد او از سبیلم مرا آویزان.
قَییمْ بویُم هَمَش مُو پوشتِ دیفال
زِ دستِ هِیْبِتایِ مَشتی مِندال
230- قایم بودم همهاش (همیشه) پشت دیوار / از دست (به خاطر) هیبتهای (تَشَرهای، تشر زدن یا هیبت زدن به معنی پرخاش کردن است) مشهدی محمدعلی (پدر گلاب)
مِرَفتُم مُو به صد نِيْرنگ و حيله
قَيِمْ بويُم هَمَش مينِ طِويله
231- میرفتم من به صد نیرنگ و حیله / قایم بودم (مخفی میماندم) همهاش میان طویله. (با صد حیله به خانه نامزدم گلاب میرفتم و از ترس پدر زنم محمدعلی خان همیشه میان طویله پنهان میشدم)
ز ترسِ خان مُو رو وِرْ رَف مِکِردُم
مِرَفتُم پوشتِ گیلی خَف مِکِردُم
232- از ترس خان من رو بر (به) رَف (طاق، طاقچه) میکردم / میرفتم پشت کندوی گِلی (نوعی کندوی که از گِل ساخته میشد و برای نگهداری گندم و آرد گندم استفاده میشده. این توضیح لازم است که کندو و پرخو دو وسیله برای نگهداری آذوقه زمستانی در قدیم بودهاند. پرخو عبارت بوده است از دیواری که جلوی طاقی از طاقهای خانه میکشیدهاند و قسمت بالا و پایین آن را برای ریختن و برداشتن آذوقه سوراخ باز میگذاشتهاند که در حالت عادی با دستمال گلوگه شده بسته میشده است. کندو عبارت بوده است خمرههای بزرگ گلی یا سفالی که در آن آذوقه انبار میکردهاند) خَف میکردم (مخفی میشدم).
اگِر خان رویِ مُو گَپِّش دِ رُو بو
هَمِیْ کارا بِرَشْ بهر گُلُو بو
233- اگر خان (اشاره به محمدعلی خان پدر گلاب) روی من حرفش در رفتن بود (حرفش روان بود، از حرفش اطاعت میکردم) / همهی کارها برایش (همهی کارهایی که برای محمدعلی خان میکردم) بهر گلاب بود (به خاطر گلاب بود).
مِدایُم مُو اگِر خانِر سِوَری
مِگَن: دامادِ دَری، خرِ دَری
234- میدادم من اگر خان را سواری (اگر به محمدعلی خان پدر گلاب سواری میدادم) / میگویند: دامادی داری، خری داری (ضربالمثلی است قدیمی؛ یعنی میتوانی از داماد مانند خر کار بکشی؛ اشاره به این دارد که درگذشته در دوران نامزدی داماد از پدرزن حساب میبرده و هر چه پدرزن میگفته بدون قید و شرط از طرف داماد پذیرفته میشده است)
مِدی او مُورْ اَگِر دِ خَنِهیِ کاه
مِزَه بیچَرَه خانْ خودْشِر وِرو راه
235- میدید او (اشاره به محمدعلی خان) مرا اگر در خانهی کاه (در گویش تربتی به اطاق خانه گفته میشود و به خانه، حولی؛ مثلا میگویند: "حولیِ ما دو خَنَه دَرَه یعنی خانهی ما دو اتاق دارد؛ در اینجا هم خَنِهي کاه یا خانهی کاه یعنی اتاقی که در آن کاه ریختهاند) / میزد بیچاره خان (خانِ بیچاره، اشاره محمدعلی خان پدر گلاب) خودش را بر آن راه (محمدعلی خان بیچاره خودش به آن راه میزد؛ خود را به آن راه زدن کنایه است از حواس خود را پرت کردن، به قول امروزیها بیخیال شدن)
بِرِیْ نیمْزادبَزی جو مُدایُم
مُو از بویِ طِویلَه بو مُدایُم
236- برای نامزدبازی جان میدادم (جان دادن برای چیزی کنایهای است برای نشان دادن علاقهی زیاد به آن چیز) / من از بوی طویله بو میدادم (درحالیکه به خاطر قایم شدن در طویله بوی طویله را گرفته بودم)
خدا رحمت کُنَه او نَنِه بِیْگُم
دِ پِرخُو مُورْ مِکِ گَهگاهِ قَیُمْ
237- خدا رحمت کند آن ننهبیگم را (اسم خاص، ننه بیگم نام مادر گلاب است) / در پرخو (محل نگهداری گندم در منزل، روش درست کردن پرخو معمولا به این صورت بوده که جلوی یکی از طاقهای خانه را با گل و خشت میپوشاندهاند و سوراخی در قسمت بالا برای ریختن گندم و سوراخی در پایین جهت برداشتن گندم باز میگذاشتهاند که در حات عادی با پارچهی گلوله شدهای آن سوراخها را مسدود میکردهاند، کندو نیز از دیگر مکانهای نگهداری گندم بوده است) مرا میکرد گهگاه قایم (مادر گلاب از ترس شوهرش محمدعلی خان گاه مرا داخل پرخو مخفی میکرد)
هَمو وَختِ که خانِرْ چَپ مِکِردُم
مِرَفتُم نیمزَمِر وِر گَپ مِکِردُم
238- همان وقتی که خان را چپ میکردم (فریب میدادم) / میرفتم نامزدم را بر (به) حرف میکردم. (نامزدم را به حرف میگرفتم؛ کسی را به حرف گرفتن یا به حرف کردن به معنی این است که با او سخن بگویی تا او را وادار به حرف زدن کنی)
چه فِریادا بِرَشْ هر شُو مُخُندُم
مِرفتُم تا سَحَر پِشِش مُمُندُم
239- چه فریادها (چه فریادهایی که) برایش (برای گلاب) هر شب میخواندم / میرفتم تا سحر پیشش (پیش گلاب) میماندم. (فریاد در گویش خراسانی اغلب دوبیتی و گاه رباعیهایی است که با آهنگی خاص میخوانند. معمولا خراسانیهایی که در روستاها زندگی میکنند و هنوز فرهنگ شفاهیشان را فراموش نکردهاند فارغ از این که شاعر باشند یا نباشند میتوانند در وزن دوبیتی ابیاتی را بسازند و این را شاعری به حساب نمیآورند. بسیار از عشاق یا در وصف معشوقشان یا مادرانی که جوان از دست دادهاند در وصف فرزندشان ابیاتی میسرایند که گاه معروف میشوند. ابیات بعد اشاره به فریادهایی که سمندرخان ساخته دارد)
نِگارِ نازنین، عَمَّه گُلُوجان
مُو تُورْ مَیُمْ همیشَه از دل و جان
تُورِ مَیُم بِغَل گیرُم مُو هر شُو
اگِر از بِخْ بُبُرَّه گِردَنُم خان
240- نگار نازنین عمه گلاب جان / من تو را میخواهم همیشه از دل و جان.
241- تو را میخواهم بغل بگیرم (در آغوش بگیرم) من هر شب / اگر از بیخ ببُرّد گردنم را خان (اشاره به محمد علی خان پدر گلاب)
سرِ زُلفِت به بَر گيرُم مُو هر شُو
به یادِت بال و پر گیرُم مُو هر شُو
اگر آیی، دلا، یَگدَم اَزي در
سر و رویِت به زَر گیرُم مُو هر شُو
242- سر زلفت را به بر گیرم (در آغوش بگیرم) من هر شب / به یادت بال و پر بگیرم من هر شب.
243- دلا (ای دل، خطاب به معشوق) اگر بیایی یکلطظه از این در / سر و رویت را به زر بگیرم (در طلا بگیرم) من هر شب. (کسی را در طلا گرفتن، اشاره به ریختن طلا به پای آن فرد است و کنایهای دارد به عزت و احترام زیاد به آن شخص گذاشتن)
...
... ادامه دارد
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 1037 به تاریخ 921126, شعر محلی تربت, شعر محلی جهانشیری, سمندرخان سالار