4- شعر محلی تربت؛ سمندرخان سالار؛ قسمت پانزدهم؛ اسفندیار جهانشیری
برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (bhoma) استفاده کنید و برای بازخوانی ادبیات کلاسیک هم خط دوات (bdavat) مورد استفاده میگیرد. دوستان عزیز برای دانلود هر خط کافی است روی آن کلیک کنید. این فایلهای دانلود در سایت 4shared.com قرار دارد. اگر بر روی download کلیک کنید و پس از آن گزینهی free download را انتخاب کنید، پس از باز کردن لینک دانلود جملهای را میبینید که به انگلیسی نوشته است است اینجا کلیک کنید، با کلیک بر روی کلمهی اینجا (here) فایل دانلود خواهد شد. پس از دانلود دو فایل با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشهی windows؛ پوشهی fonts انتقال دهید. (c:\windows\fonts) پس از انتقال، این خطها (فونتها) در رایانهی شما قابل مشاهده خواهد بود.
خوانندگان این وبلاگ غالبا با شخصیت سمندرخان سالار آشنا هستند. در همین بخش یعنی "شعر محلی تربت" منظومهی سمندرخان سالار سرودهی آقای علی اکبر عباسی در 16 قسمت آمد. این مطالب در آرشیو وبلاگ با برچسب سمندرخان سالار قابل مشاهده است. ماجرای سرودن سمندرخان سالار تا آنجا که از دوستان شاعر همشهری شنیدهام و به خاطرم مانده از این قرار است که در دههی شصت در یکی از روزهای جلسهی قطب که در آنزمان دوشنبهها برگزار میشد آقای محمد ابراهیم اکبرزاده از طرح منظومهای داستانی به زبان تربتی که در ذهن داشته با دیگر شاعران حرف میزند و شاعران تصمیم میگیرند روی این موضوع کار کنند. آقای اسفندیار جهانشیری؛ آقای علی اکبر عباسی، آقای غلامعلی مهدیزاده و خود آقای اکبرزاده همان زمان روی این موضوع کار کرده و هر کدام چند ده بیتی میسرایند. از این هفته در این بخش شعر سمندرخان سالار سرودهی آقای اسفندیار جهانشیری را با هم میخوانیم. این منظومه که در 398 بیت سروده شده است را در بخشهای مختلف 15 تا 20 بیتی از این هفته خواهید خواند. پس از کامل شدن مطالب این داستان را به طور کامل میتوانید با برچسب سمندرخان سالار مشاهده کنید.
...
...
15
سمندرخان و داستان عروسی او از زبان خودش
دو سه سالِ گُمونُم نيمْزَه بویُم
همَش بَهرِ گُلُو مُو روزَه بویُم
244- دو سه سالی گمانم نامزد بودم / همهاش (همیشه) بهرِ گلاب من روزه بودم. (به خاطر عشق گلاب لب به چیزی نمیزدم و چیزی نمیخوردم؛ ممکن است اشاره به لبخشکی عاشق هم داشته باشد که کنایه از نامُرادی است).
عروسی نِمدَنی چی بو؛ چی وَرگُم؟
خِدِیْ مَدِرزَنِ مُو نَنِه بیگُم
245- عروسی نمیدانی چه بود، چه برگویم (چه بگویم)؟ / با مادرزن من، ننه بیگم (مخصوصا با حضور ننه بیگم مادر زنم)
دِ او وِخْتا عروسی پور صِدا بو
دُهُل بو، ساز بو و پور جِلا بو
246- در آن وقتها عروسی پُرصدا (شلوغ) بود / دهل بود، ساز (سرنا) بود و پُرجلا (پُررونق) بود (ساز و دُهُل که تا همین اواخر هم در عروسیهای روستا استفاده میشد عبارت بود است یک ساز بادی با صدای خیلی بلند که به آن سرنا یا ساز میگویند و یک ساز کوبهای که شبیه طبل است و با چوبهایی سرکج به آن ضربه میزنند که آن هم صدایی بلند دارد. معمولا صدای ساز و دهل از چند کیلومتری شنیده میشود و این دو ساز با دشتهای باز خراسان تناسب بسیار دارد).
خِبَر کِردَند از دَه قِلعَه مِهْمو
هِزار تا رُقعَه، ای سو رَفت و او سو
247- خبر کردند از ده تا روستا مهمان / هزار تا نامه این سو رفت و آن سو (مهمانهای دور را با نامه دعوت میکردند که به آن رُقعِه میگفتند).
دُهُلزن سَررِسی از قِلعِهیِ نُو
اَمَه شُوبِیْزی از کوه مِزِنْگُو
248- دهلزن (کسی که دهل میزند) سر رسید از روستای قلعهنو (قلعهنوی صفیآباد؛ باید دقت داشت که روستاهای زیادی به نام قلعه نو وجود دارند و اصولا هر کجا که در نزدیک روستایی قدیمی، روستایی تازه بنیاد میگذاشتهاند به قلعهنو مشهور میشده است، در 12 کیلومتری زاوه در جادهی تربت به زاوه در همان نزدیک صفیآباد روستایی به نام قلعهنوِ صفیآباد وجود دارد) / آمد شببازی از کوه مزنگان (گروه مسخرهبازی کوی مزنگان آمد. کسانی که در عروسیها دیگران را سرگرم میکردهاند را شُوباز میگفتهاند و امروزه هم به مسخرهبازی شُوبَزی گفته میشود؛ این اصطلاح امروزه در خیمهشببازی کاربرد دارد. کوه مزنگان نام کوهی است در منطقهی زاوه)
زِ بالاقِلعَه اَمَه کِلْبِ شیرجان
اَمَه از قِلعِهیِ پَیی، سیاخان
249- از بالاقلعه (قلعهی بالا، روستای بالا، به روستای خاصی اشاره ندارد بلکه هر روستایی در سمت شمال به قلعه بالا مشهور است) آمد کربلایی شیرجان (هنرمندی بود که در عروسیهای دههی بیست و سی و چهل در تمام منطقهی تربت همواره همراه با گروه ثابتی که ساز و دهل هم میزدند، با لباس مخصوصی عملیات آکروباتیک انجام میداد) / آمد از قلعهی پایین (روستای پایین یا هم به روستای خاصی اشاره ندارد بلکه هر روستایی در سمت جنوب روستای دیگر قرار دارد به قلعهی پایین مشهور است) سیاهخان. (سیاهخوان سُرنانواز نامی تربت حیدریه بوده است که کمی سیاهچرده بوده و قدیمیها روایت میکنند که در سرنانوازی و نفس داشتنِ هنگام نواختن اعجوبهای بوده است)
سِفیل اَندَر سِفیل از خان و ارباب
اَمَه از هر طِرَف اینجِه به آداب
250- سبیل اندر سبیل از خان و ارباب / آمد از هر طرف اینجا (به روستای علیک اشاره دارد که در این منظومه محل برگزاری عروسی سمندرخان است. در 75 کیلومتری شرق تربت در جادهی تربت به تربت جام قرار دارد) به آداب (با آداب، با رعایت آداب، ضمن رعایت رسم و رسوم).
صداي ساز بو و دِيْرَه و تار
اَتيش کِردَن دِ قِلعَه دَه سِماوار
251- صدای ساز بود و دایره (دف) و دوتار (لازم به توضیح است که تار سازی دیگر است و دوتار سازی دیگر؛ دو تار دو سیم دارد و تار شش سیم، ساز سنتی تربت حیدریه دوتار است که شنیدهام به آن تار هم میگویند) / آتش کردند در قلعه (روستا) ده سماور. (کنایه است از وسعت عروسی و کثرت میهمانان)
ميَمَه خِرسِوار و اسب و قَطِر
هَمِيْشا رو به خَنِيْ کِلبِ شَطِر
252- میآمد خرسوار و اسبسوار و قاطرسوار / همهشان (همگی) رو به خانهی کربلایی شاطر. (اسم خاص؛ پدر گلاب نامزد سمندرخان که نانوای روستا بوده است و که به کربلایی شاطر معروف بوده)
دِوِستا قوچِ جِنگی سَر بُریَن
بِرِنج و نُقل و شیرینی خِریَن
253- دویست تا قوچ جنگی سر بریدند (ذبح کردند، اشارهی دیگری است به کثرت مهمانان) / برنج و نقل و شیرینی خریدند.
خِمیر کِردن و تِفتونایِ تَزَه
چِه نونا؟ حُگمِ برگِ نَزَه نَزَه
254- خمیر کردند و تافتانهای تازه / چه نانها (چه نانهایی بود؟) مانند برگ ناخن ناخن (به نازکی ناخن بود، اشاره به کیفیت نان دارد، نان معمولا هر چه نازکتر باشد با کیفیتتر است).
مُورِ با ساز بُردَن تا به حَمُّم
لباسِ نُو زِ خَنِی نَنِه بیگُم
255- مرا (از زبان سمندرخان) با ساز (همراه در حالیکه سُرنا مینواختند) تا بردند به حمام (به حمام بردند) / لباس نو از خانهی ننهبیگم (اسم خاص، مادر گلاب) (رسم است که برای داماد در روز عروسی از خانهی عروس لباس میبرند. به این صورت که لباسهای داماد را در چند سینی بزرگ میگذارند و همراه با ساز و دهل افرادی آن سینیها را روی سر میگیرند و به سر حمام میبرند).
تِمُمِ کوچهها بویِ پُلو بو
اَتیش و کُندَه و هیزُم دِ دَوْ بو
256- تمام کوچهها بوی پلو بود (برنج پخته را پلو میگویند. بوی پلو در تمام کوچهها پیچیده بود؛ باید بگویم که از بزرگترها شنیدهام که در گذشته در عروسیها، غذای معمول آبگوشت بوده است و فقط اعیان میتوانستهاند در مجالسشان پلو بدهند) / آتش و کنده و هیزم (کُنده و هیزم هر دو برای سوزانده شدن هستند با این تفاوت که کُنده بزرگتر از هیزم است) در میانه بود.
دِ مینِ قِلعَه مُردُم قول رَفتَن
زِن و مِردی دِ دور هم نِشستَن
257- در میان قلعه (روستا، ده) مردم انبوه شدند (قول شدن به معنی انبوه شدن است به عنوان واحد هم در کنار کمیتهای مختلف به کار میرود مثلا "قولِ راهِ رَفتُم و وَرگَشتُم" یعنی راه زیادی رفتم و برگشتم؛ قول کردن به معنای انباشتن است مثلا میگویند: "گِندُمارْ قول کِردُم" یعنی گندمها را به صورت تپهای درآوردم یا گندمها را روی هم انباشتم) / زن و مردی (به طور مختلط، مثلا میگویند فلان عروسی زن و مردی بود یعنی هم زنان و هم مردان با هم حضور داشتند یا به قول امروز مختلط بود) در دور هم نشستند.
دِ رویِ بُمب و دیفالا بِچا قول
مِرِختَن وِرْ سَرُم از مرد و زن، پول
258- در روی بام و دیوارها بچهها جمع (بچههای روستا روی بام و دیوارها جمع شده بودند، برای بهتر دیدن مراسم اینکار را میکنند) / میریختند بر سرم از مرد و زن پول (زن و مرد پول بر سرم میریختند، در گذشته واژهی پول را به طور خاص برای سکه به کار میبردند و نه اسکناس).
مُورِ بالايِ يَگ اسب نِشُندَن
رباعيهاي خوشمِزَّه مُخُوندَن
259- مرا بالای یک اسبی نشاندند (در مراسم عروسی در روستاهای اطراف تربت پس از اینکه داماد از حمام بیرون میآید وی را سوار بر اسبی تزئینشده میکنند؛ و همراه با ساز و دهل به طرف خانهی عروس به راه میافتند) / رباعیهای (فریادهای؛ ذکر این نکته لازم است که وزن فریادهای خراسان اغلب دوبیتی و گاها رباعی است) خوشمزه (جالب، بانمک) میخواندند.
...
... ادامه دارد
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 1039 به تاریخ 921210, شعر محلی تربت, شعر محلی جهانشیری, سمندرخان سالار