سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

4- شعر محلی تربت؛ سمندرخان سالار؛ قسمت هفدهم؛ اسفندیار جهانشیری

برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (b homa) استفاده کنید و برای بازخوانی ادبیات کلاسیک هم خط دوات (b davat) مورد استفاده می‌گیرد. دوستان عزیز برای دانلود هر خط کافی است روی آن کلیک کنید. این فایل‌های دانلود در سایت 4shared.com قرار دارد. اگر بر روی download کلیک کنید و پس از آن گزینه‌ی freedownload را انتخاب کنید، پس از باز کردن لینک دانلود جمله‌ای را می‌بینید که به انگلیسی نوشته است است اینجا کلیک کنید، با کلیک بر روی کلمه‌ی اینجا (here) فایل دانلود خواهد شد. پس از دانلود دو فایل با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشه‌ی windows؛ پوشه‌ی fonts انتقال دهید. (c:\windows\fonts) پس از انتقال، این خط‌ها (فونت‌ها) در رایانه‌ی شما قابل مشاهده خواهد بود.

خوانندگان این وبلاگ غالبا با شخصیت سمندرخان سالار آشنا هستند. در همین بخش یعنی "شعر محلی تربت" منظومه‌ی سمندرخان سالار سروده‌ی آقای علی اکبر عباسی در 16 قسمت آمد. این مطالب در آرشیو وبلاگ با برچسب سمندرخان سالار قابل مشاهده است. ماجرای سرودن سمندرخان سالار تا آن‌جا که از دوستان شاعر همشهری شنیده‌ام و به خاطرم مانده از این قرار است که در دهه‌ی شصت در یکی از روزهای جلسه‌ی قطب که در آن‌زمان دوشنبه‌ها برگزار می‌شد آقای محمد ابراهیم اکبرزاده از طرح منظومه‌ای داستانی به زبان تربتی که در ذهن داشته با دیگر شاعران حرف می‌زند و شاعران تصمیم می‌گیرند روی این موضوع کار کنند. آقای اسفندیار جهانشیری؛ آقای علی اکبر عباسی، آقای غلامعلی مهدی‌زاده و خود آقای اکبرزاده همان زمان روی این موضوع کار کرده و هر کدام چند ده بیتی می‌سرایند. از این هفته در این بخش شعر سمندرخان سالار سروده‌ی آقای اسفندیار جهانشیری را با هم می‌خوانیم. این منظومه که در 416 بیت سروده شده است را در بخش‌های مختلف 15 تا 20 بیتی از این هفته خواهید خواند. پس از کامل شدن مطالب که در 25 قسمت خواهد آمد این داستان را به طور کامل می‌توانید با برچسب سمندرخان سالار مشاهده کنید.

...

17

بِراتِ سِرْگِلَنی رَفْ به مِیْدو

خِدِیْ «اُستا رِضا»یِ تاس‌گِردو

277- برات سرگلانی (اسم خاص؛ سَرگِلو نام روستایی است در شرق تربت حیدریه و براتِ سرگلنی منسوب به آن روستاست) رفت به میدان / همراه با استاد رضای تاس‌گردان (اسم خاص، تاس‌گِردو یعنی تاس‌گردان، این لقبی است که به خاطر نوعی شیرین‌کاری روی این مرد گذاشته بودند و آن این بود که این مرد چند چوب بلند برمی‌داشت و انتهای چوب‌ها را بر زمین می‌گذاشت و روی هر کدام کاسه‌ای می‌گذاشت. آن‌وقت این چوب‌ها را می‌چرخاند تا کاسه‌هایی که روی چوب‌ها قرار داشت بچرخد و وقتی این کار را با تعداد کاسه‌های زیادی انجام می‌داد باید دائما حواسش به این می‌بود که کاسه‌ها از گردش نیفتد. گاه کاسه‌ها را به هوا پرتاب می‌کرد و دوباره با چوب می‌گرفت و این نمایش سبب سرگرمی مردم می‌شد).

خِدِیْ یَگ لُکِّ چُو تاسِر مِگِرْدُند

زِن و مِردیرْ دِ ای قِلعَه مِخِندُند

278- با یک تکه چوب تاس (کاسه) را می‌گردانند (می‌چرخاند؛ ) / زن و مردی (همگی را، اشاره به اختلاطِ زن و مرد دارد، رجوع کنید به بیت 257) را در این قلعه (روستا، اینجا اشاره به روستایی که عروسی در آن برگزار شده است، روستای علیک) می‌خنداند.

نِماشومْ‌ها دِ پِشِ بُّرِ مِهْمو

مِکِردَن هر دو شُوْبَزي دِ گِردو

279- نیمه‌شب‌ها (شب‌هنگام) در پیش (در نزد، در محضر) جمعی (تعداد زیادی) میهمان / هر دو (اشاره به برات سرگلانی و استاد رضای تاس‌گردان) شب‌بازی (مسخره‌بازی) در گردان می‌کردند (به راه می‌انداختند (این اصطلاح یعنی «شُوبِیْزی» یا «شُوبَزی دِ گِردو کِردَن» به معنای مسخره‌بازی به راه انداختن است. زنده‌یاد محمد قهرمان در مثنوی خِدِی خُدایِ خُودُم می‌گوید: "دِ خَنَه بند اَوُردَن چند وَختَه / بِرِی ای تُخمِ دُل‌دُل خِیْلِ سَختَه / چه شُوبَزی بِدَر یَرُم بِرِیْ او؟ / که رَفت از یِکِّه مُندَن دِل به سِرّو" و علی اکبر عباسی در منظومه‌ي سمندرخان می‌گوید: "چه خُب كِردي تو شُوبَزي دِ گِردو / بِچِيِ مُورْ تو كوشتي نَمُسِلمو")

خدا رَحمت کُنَه اونارْ دِ جاشا

که شَدي وِرْمِخِست از هر دوتاشا

280- خدا رحمت کند آن‌ها را (اشاره به برات سرگلانی و استاد رضای تاس‌گردان که در ابیات بالا نام‌شان آمد) در جای‌شان (در جایگاه ابدی‌شان، این برای درگذشتگان به‌کار می‌رود؛‌ مثلا می‌گویند: «خدا فِلَنی‌رْ دِ جایِش بیَمُرزَه») / که شادی برمی‌خواست از دوتایشان (اشاره به برات سرگلانی و استاد رضای تاس‌گردان؛ توجه داشته باشید که دو بخوانید و نه دُ).

«مُراد اُوغو» مِرِقْصي مينِ مِيْدو

خِدِيْ ريش و سِفيل و مو، دِلِنْگو

281- مراد افغان (به کسی که از اصالتاً کابلی یا هزاره یا دیگر اقوام شرق افغانستان باشد اصطلاحا «اُوغو» گفته می‌شود که همان افغان است. هراتی‌ها و دیگر اقوام غرب افغانستان را خراسانی می‌دانند) می‌رقصید میانه‌ی میدان / با ریش و سبیل و موی آویزان. (با مو و ریش و سبیل بلند)

هَوَس کِردُم که چُوبَزي کُنُم مُو

جُلُویْ چَشمِ گُلُو، بَزي کُنُم مُو

282- هوس کردم که چوب‌بازی کنم من / پیش چشم گلاب (اشاره به نامزد سمندرخان) بازی کنم من (برقصم؛ رقص در گویش محلی امروزه هم بازی گفته می‌شود و بازی کردن یعنی رقصیدن).

ولي او دَسْتِمِر مُخْکَم خُچار دا

نِه يِگ‌دَفَه، که دو دَفَه چُغار دا

283- ولی او (اشاره به گلاب) دستم را محکم فشار داد / نه یک دفعه، که دو دفعه (دقت داشته باشید که دو بخوانید و نه دُ) فشار داد.

صِدایِ شَرْقْ‌شَرقِ چُو بِلَن بو

طِویلَه پورْ از اسپِ سِمَن بو

284- صدای شرق شرق (به هم خوردن چوب‌ها) بلند بود / (درحالی‌که) طویله پُر از اسبِ سمند (اسب تیزپا) بود.

مِکِردَن شِيْهَه اَسپایِ طِویلَه

گَهی شاباش از قوم و قِبیلَه

285- می‌کردند شیهه اسب‌های طویله (اسب‌هایی که در طویله بودند از صدای به هم خوردن چوب‌ها می‌ترسیدند و شیهه می‌کشیدند) / (و در همان حال) گاهی شادباش از قوم و قبیله (شادباش که شاباش گفته می‌شود عبارت است پولی که بر سر عروس و داماد می‌ریختند یا به کسانی که می‌رقصند می‌دادند).

زِ اُستا حِیْدر و تارِش چي وَرگُم؟

اَزو بیتَر که رَقصِ نَنِه بیگُم

286- از استاد حیدر (اسم خاص، نوازنده‌ي مشهور تار در منطقه‌ی تربت حیدریه و زاوه که در دهه‌ی سی و چهل در اکثر عروسی‌های منطقه‌ی ولایت زاوه حضور داشت) و تارش چه برگویم (چه بگویم)؟ / از آن (از صدای تار استاد حیدر) بهتر که رقص ننه‌بیگم (اسم خاص؛ مادر گلاب) (معنی کلی بیت این است که رقص ننه‌بیگم از صدای تار استاد حیدر نیز بهتر بود).

دو سه روزِ هَمَشْ ساز و دُهُل بو

گُلُو هُم مینِ ما یَگ دِستِه گُل بو

287- دو سه روزی همه‌اش ساز و دهل بود (صدای ساز و دهل بلند بود؛ عروسی ادامه داشت؛ عروسی‌ها درگذشته در خراسان معمولا سه روز یا یک هفته بوده است) / گلاب (اسم خاص؛ نامزد سمندرخان) هم میان ما (در بین ما مانند) یک دسته‌گل بود.

خُلاصَه بعدِ چَنْ روزِ عَروسی

مُو با عَمِّه‌گُلُو کِردُم روبوسی

288- خلاصه... بعد از چند روز عروسی / من با عمه‌گلاب (اسم خاص، نامزد سمندرخان) روبوسی کردم.

رِوَنِیْ بختْ کِردَن ما دو تا رِ

هَمیشَه یاد مُنُم او روزْها رِ

289- روانه‌ی بخت کردن ما دو تا را (اشاره به گلاب و سمندرخان؛ دقت کنید که دو بخوانید و نه دُ) / همیشه یاد می‌کنم آن روز‌ها را (روزهای عروسی را به خاطر می‌آوردم).

چه رِقصا بو هَمو رِقصایِ قِلعَه

هَمو چُوبَزیِ بالایِ قِلعَه

290- چه رقص‌ها بود همان رقص‌های قلعه (روستا؛ رقص‌های عروسی‌های روستا) / همان چوب‌بازی بالای قلعه. (بالای قلعه یا بلندِ روستا به مناطق شمالی روستا اشاره دارد)

اگِر رَقصَه، هَمو رَقصِ قِلَه‌یَه

که هَم بی غِلّ و غِش و پورمِزَیَه

291- اگر رقص است، همان رقص قلعه (روستا) است / که هم بی‌غل و غش (بی دوز و کلک) و پُرمزه است (بامزه است، بانمک است).

بِگِردُم او نِوایی‌هایِ خودْمار

که مُبْرَه تُورْ به آسْمو پِشِ دِلدار

292- بگردم آن نوایی‌های خودمان را (اشاره دارد به مقام نوایی که در خراسان معروف است؛ قربان آن مقام نوایی خودمان بشوم) / که می‌بَرَد تو را به آسمان پیش دلدار (یعنی حال و هوایی عرفانی دارد).

سیاخان! چاق کُ سُرنارْ، سیاخان!

به یادِ رَقص‌هایِ کِلْبِ شیرجان

293- سیاه‌خان، چاق کن سُرنا را (چاق کردن یعنی روبه‌راه کردن و آماده کردن، مثلا چاق کردن ساز به معنای شروع کردن به نواختن است و چاق کردن قلیان به معنای روشن کردند زغال و آماده کردن قلیان برای کشیدن) سیاه‌خان / به یاد رقص‌های کربلایی شیرجان. (هنرمندی بود که در عروسی‌های دهه‌ی بیست و سی و چهل در تمام منطقه‌ی تربت همواره همراه با گروه ثابتی که ساز و دهل هم می‌زدند، با لباس مخصوصی عملیات آکروباتیک انجام می‌داد).

...

... ادامه دارد

***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 1043 به تاریخ 930123, شعر محلی تربت, شعر محلی جهانشیری, سمندرخان سالار
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳ساعت 18:23  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |