سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

4- شعر محلی تربت؛ سمندرخان سالار؛ قسمت بیستم؛ اسفندیار جهانشیری

برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (b homa) استفاده کنید و برای بازخوانی ادبیات کلاسیک هم خط دوات (b davat) مورد استفاده می‌گیرد. دوستان عزیز برای دانلود هر خط کافی است روی آن کلیک کنید. این فایل‌های دانلود در سایت 4shared.com قرار دارد. اگر بر روی download کلیک کنید و پس از آن گزینه‌ی freedownload را انتخاب کنید، پس از باز کردن لینک دانلود جمله‌ای را می‌بینید که به انگلیسی نوشته است است اینجا کلیک کنید، با کلیک بر روی کلمه‌ی اینجا (here) فایل دانلود خواهد شد. پس از دانلود دو فایل با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشه‌ی windows؛ پوشه‌ی fonts انتقال دهید. (c:\windows\fonts) پس از انتقال، این خط‌ها (فونت‌ها) در رایانه‌ی شما قابل مشاهده خواهد بود.

خوانندگان این وبلاگ غالبا با شخصیت سمندرخان سالار آشنا هستند. در همین بخش یعنی "شعر محلی تربت" منظومه‌ی سمندرخان سالار سروده‌ی آقای علی اکبر عباسی در 16 قسمت آمد. این مطالب در آرشیو وبلاگ با برچسب سمندرخان سالار قابل مشاهده است. ماجرای سرودن سمندرخان سالار تا آن‌جا که از دوستان شاعر همشهری شنیده‌ام و به خاطرم مانده از این قرار است که در دهه‌ی شصت در یکی از روزهای جلسه‌ی قطب که در آن‌زمان دوشنبه‌ها برگزار می‌شد آقای محمد ابراهیم اکبرزاده از طرح منظومه‌ای داستانی به زبان تربتی که در ذهن داشته با دیگر شاعران حرف می‌زند و شاعران تصمیم می‌گیرند روی این موضوع کار کنند. آقای اسفندیار جهانشیری؛ آقای علی اکبر عباسی، آقای غلامعلی مهدی‌زاده و خود آقای اکبرزاده همان زمان روی این موضوع کار کرده و هر کدام چند ده بیتی می‌سرایند. از این هفته در این بخش شعر سمندرخان سالار سروده‌ی آقای اسفندیار جهانشیری را با هم می‌خوانیم. این منظومه که در 416 بیت سروده شده است را در بخش‌های مختلف 15 تا 20 بیتی از این هفته خواهید خواند. پس از کامل شدن مطالب که در 25 قسمت خواهد آمد این داستان را به طور کامل می‌توانید با برچسب سمندرخان سالار مشاهده کنید.

 

...

20

ناله و فریاد سمندرخان از دست سکینه

خدایا کار و بارُم یَگ‌سَر اَنداز

غِمایِ ای دِلِر وِر یَگ‌بَر اَنداز

322- خدایا کار و بارم را یک‌سر بیانداز (کار و بار مرا روبه‌راه کن) / غم‌های این دل را (دلم را) بر (به) یک‌وَر (یک‌طرف) بیانداز (کاری را به یک طرف انداختن کنایه است به این معنی است که کار را یک‌طرفه کن یعنی یا خوب کن و یا بد؛ معادل ضرب‌المثل یا رومی روم یا زنگی زنگ)

بِنَلُم تا کِی از بختِ سیاهُم؟

دِ پِشِ تو مَگِر چی بو گُناهُم؟

323- بنالم تا کی (چه موقع) از بختِ سیاهم (تا کی از بخت سیاهم بنالم؟) / در پیشِ تو (اشاره به خدا) مگر چه بود گناهم (گناهم مگر چه بود؟).

مِگَن مُردُم به هم که زن بِلایَه

بِلا چی بو؟ که ای زن ایژدِهایَه

324- می‌گویند مردم به هم (به یکدیگر) که زن بلا است / بلا چه بود (بلا چه باشد)؟ که این زن (اشاره به سکینه همسر سمندرخان) اژدها است. (یعنی بلا چیست؟ این زن اژدها است)

خَبو یا رُبْ چی با او سَرنِوِشتُم؟

جَهَنْدَم رِفتَه با ای زن، بهشتُم

325- خواهد بود یا رب (ای خدا) چه با او (اشاره به سکینه) سرنوشت من؟ (ای خدا، سرنوشتم با سکینه چه خواهد بود؟) / جهنم رفته (شده است) با این زن (اشاره به سکینه) بهشت من (بهشت من با این زن به جهنم تبدیل شده است)

مُرُم هر وَخْ خِدَشْ پایِ دِرِخْ‌نار

دِ پوشْتُم کُندَه و هیزُم مِنَه بار

326- می‌روم هر وقت با او (اشاره به سکینه) پای درخت انار / در پشتم (بر روی پشت من) کنده و هیزم می‌کند بار.

به خَنِیْ ما مِیَه تا میهْمو زود

مِنَه اَشکینَه با تَپّی و کَه‌دود

327- به خانه‌ی ما می‌آید تا میهمان، زود (به سرعت) / می‌کند اشکنه با (اشکنه درست می‌کند به وسیله‌ی) سرگین و کاه‌دود (هر وقت مهمان به خانه‌ی ما می‌آیند به سرعت اشکنه درست می‌کند و چون برای سوخت از سرگین خشک‌شده‌ی حیوانات استفاده می‌کند خانه را پُر از دود می‌کند)

هَنو حُگمِ قِدیما تا بَرِ کال

زِیَه صد لُکِّ تِپّی گُو به دیفال

328- هنوز حکم (مانند) قدیم‌ها تا لب (نزدیک) کال (مسیل؛ کال در اصل به معنای مسیل و محل جاری شدن سیل است اما به معنای رودخانه‌ هم به کار می‌رود) / زده است صد تکه سرگین گاو به دیوار. (در گذشته افراد فقیر برای سوخت در زمستان‌ها از سرگین حیوانات استفاده می‌کرده‌اند به این صورت که سرگین حیوانات را در تابستان در آفتاب خشک می‌کردند و در زمستان‌ها می‌سوزاندند)

مِیَرَه از دَمِ بَزَه قُشادار

خِدِی تِپّی مِنَه اُوگوشتِ وِر بار

329- می‌آورد از لب بازه قشادها (سرگین الاغ) را / با سرگین گاو می‌کند آب‌گوشت بر بار (بار گذاشتن یا بار کردن غذا را معمولا برای غذاهای آبکی نظیر آب‌گوشت و اشکنه و ... به کار می‌رود و مُراد مواد لازم را مخلوط کردن و آن را بر آتش گذاشتن است) (همانطور که در بیت قبل اشاره شد در گذشته مردم فقیر روستاها برای سوخت از سرگین حیوانات استفاده می‌کرده‌اند و یکی از استفاده‌های این سوخت برای طبخ غذا بوده است)

هَمَش دعوا بِرَم وِر اُل مِنَه او

بِرِیْ مُو نِنگِیَت وِر جُل مِنَه او

330- همه‌اش (همیشه) دعوا برایم برپا می‌کند (به راه می‌اندازد) او (اشاره به سکینه) / برای من ننگیت بر جل می‌کند او. (نِنگیَت وِر جُل کِردَن کنایه دارد به ننگ به بار آوردن)

هَمی دینَه بِرِیْ یک کَغِّ نَکِ

خِدِی عُذرا عَلَم‌شِنگِیْ به پا کِ

331- همین دیشب برای (به خاطر) یک کالِ ناکه (ناکه‌ی کال، ناکه عبارت است نوعی خربزه به شکل کدو و بسیار بزرگ که بسیار خوش‌طعم و شیرین بود) / با (با همکاری) عذرا (اسم خاص؛ یکی از زنان روستا) علم‌شنگه‌ای (غوغا) به پا کرد.

هَمَش جِغ‌جِغ مِنَه از پوشتِ دیفال

خِدِی نیمزادِ اِبرِیْمِ کُلامال

332- همه‌اش (همیشه) جیغ‌جیغ می‌کند (سر و صدا می‌کند، جرّ و بحث می‌کند، دعوا می‌کند) از پُشت دیوار / با نامزد ابراهیم کلاه‌مال (از پشت دیوار جر و بحث کردن این نکته را می‌رساند که با زن ابراهیم همسایه بوده‌اند) (کلاه‌مالی یکی از شغل‌های قدیمی است و به کسی می‌گفته‌اند که کلاه نمدی درست می‌کرده است).

مِگَن نِشتا غُلُم لَنگِ کِتِل‌دوز

دِ مینِ قِلْعَه سِر دُو کِردَه اورْ روز

333- می‌گویند (از اهل روستا شنیده‌ام) ناشتا (صبح زود) غلام لنگ پالان‌دوز / در میان قلعه (روستا) او را (اشاره به سکینه) سَردوکرده است او را (سکینه) روز روشن (یعنی روز روشن او را دوانده است؛ سِر دُو کِردَن به معنی دواندن است یعنی این که کسی را مجبور به دویدن و فرار کنی)

زِمِستو بو که او وِر کالِ نَغُو

زِیَه ای پیچَه وِر مَلیدَه وِر اُو

334- زمستان بود که او (اشاره به غلام پالان‌دوز) بر (به) کال نوغاب / زده است این پاچه‌برمالیده (اشاره به سکینه) را بر (به) آب. (این بیت هم مانند بیت قبل همان معنی دواندن را می‌رساند یعنی این که سکینه را دوانده است و سکینه مجبور شده به رودخانه بزند و از دست او فرار کند؛ پاچه‌برمالیده هم دشنام‌گونه‌ای است به کسی می‌گویند که برای کوچکترین امور سر و صدای زیاد راه می‌اندازد)

نِمِگذَرَه که وَرگُم مُو به عَنتَر

خِدَشْ یَگ گَپِّ از گوشُم بِلِنْ‌تَر

335- نمی‌گذارد (اجازه نمی‌دهد) که برگویم (بگویم) من به عنتر (اشاره به سکینه) / با او (به او) یک سخنی از گوشم بلندتر (ضرب‌المثلی است که می‌گویند نمتنم خدش از گوشم بلن‌تر گپ زنم یعنی تا صدایم بلند می‌شود دعوا راه می‌اندازد تقریبا برابر این ضرب‌المثل زبان معیار است که از گل نازک‌تر نمی‌توانی به او بگویی. حافظ می‌گوید: من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف / تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد).

هَمو پِرار بو که وَختِ پِلَه

هَمِیْ کُخْ‌پِلِه‌هار کوشتی دو بِلَه

336- همان پیرارسال (سال قبل از پارسال) بود که وقت پیله (فصل پیله‌کشی؛ در اواخر بهار و اوایل تابستان، وقتی که درخت‌های توت میوه و برگ تازه دارند. یکی از صنایع تربت حیدریه پیله‌کشی یا نوغان‌داری است. کرم‌های ابریشمی که به دور خود پیله می‌تنند داخل آب جوش انداخته می‌شوند و طی چند مرحله ابریشم آن جدا می‌شود) همه‌ی کرم‌های پیله (کرم‌های ابریشمی که در پیله هستند) را کُشتی (از بین بردی) دوباره (مثلا می‌گویند امروز دو بیله به دیدن کسی رفتم یعنی دو مرتبه به دیدن وی رفتم)

...

ادامه دارد

***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 1048 به تاریخ 13930227, شعر محلی تربت, شعر محلی جهانشیری, سمندرخان سالار
+ نوشته شده در  سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 11:54  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |