4- شعر محلی تربت؛ سمندرخان سالار؛ قسمت بیست و دوم؛ اسفندیار جهانشیری
برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (b homa) استفاده کنید و برای بازخوانی ادبیات کلاسیک هم خط دوات (b davat) مورد استفاده میگیرد. دوستان عزیز برای دانلود هر خط کافی است روی آن کلیک کنید. این فایلهای دانلود در سایت 4shared.com قرار دارد. اگر بر روی download کلیک کنید و پس از آن گزینهی freedownload را انتخاب کنید، پس از باز کردن لینک دانلود جملهای را میبینید که به انگلیسی نوشته است است اینجا کلیک کنید، با کلیک بر روی کلمهی اینجا (here) فایل دانلود خواهد شد. پس از دانلود دو فایل با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشهی windows؛ پوشهی fonts انتقال دهید. (c:\windows\fonts) پس از انتقال، این خطها (فونتها) در رایانهی شما قابل مشاهده خواهد بود.
خوانندگان این وبلاگ غالبا با شخصیت سمندرخان سالار آشنا هستند. در همین بخش یعنی "شعر محلی تربت" منظومهی سمندرخان سالار سرودهی آقای علی اکبر عباسی در 16 قسمت آمد. این مطالب در آرشیو وبلاگ با برچسب سمندرخان سالار قابل مشاهده است. ماجرای سرودن سمندرخان سالار تا آنجا که از دوستان شاعر همشهری شنیدهام و به خاطرم مانده از این قرار است که در دههی شصت در یکی از روزهای جلسهی قطب که در آنزمان دوشنبهها برگزار میشد آقای محمد ابراهیم اکبرزاده از طرح منظومهای داستانی به زبان تربتی که در ذهن داشته با دیگر شاعران حرف میزند و شاعران تصمیم میگیرند روی این موضوع کار کنند. آقای اسفندیار جهانشیری؛ آقای علی اکبر عباسی، آقای غلامعلی مهدیزاده و خود آقای اکبرزاده همان زمان روی این موضوع کار کرده و هر کدام چند ده بیتی میسرایند. از این هفته در این بخش شعر سمندرخان سالار سرودهی آقای اسفندیار جهانشیری را با هم میخوانیم. این منظومه که در 416 بیت سروده شده است را در بخشهای مختلف 15 تا 20 بیتی از این هفته خواهید خواند. پس از کامل شدن مطالب که در 25 قسمت خواهد آمد این داستان را به طور کامل میتوانید با برچسب سمندرخان سالار مشاهده کنید.
...
22
هَمی زن بو که تورْ اَنداخْ دِ زِندو
به چِنگالاش کِ تُورِ پَخو پَخو
352- همین زن (اشاره به سکینه) بود که تو را انداخت در زندان / با چنگالهایش (ناخنهایش) کرد تو را ناخن ناخن. (با ناخنهایش صورتت را خراشید)
هَمی زن بو که تُورْ خِلَمْچِرو کِ
جِوَنیتِر گِریفت و گو دِ گو کِ
353- همین زن (اشاره به سکینه) بود که تو را برّهچران کرد (باعث شد که تو چوپان شوی؛ باید عرض شود که خلامهچرانی یک درجه از چوپانی پایینتر است و معمولا به عهدهی کودکان است. خِلَمَهچِرو به کسی اطلاق میشود که برهها را به چرا میبرد) / جوانیات را گرفت و کثافت در کثافت کرد. (کاملا نجس کرد)
سِفِد کِ حُگمِ پُمبَه ریش و موتِر
دِ مینِ قِلعَه رِختَه آبِروتِر
354- سفید کرد مانند پنبه ریش و مویت را (پیرت کرد) / در میان روستا ریخته است آبرویت را.
بِرارِ نَمُسِلمونِش دِ مِیْدو
خِدِیْ اِبْرِیْم کِ تُورْ چَقو چَقو
355- برادر نامسلمانش (برادر نامسلمانِ سکینه) در میدان (به طور کلی بیرون از روستا را میدو میگویند) / با (با همکاری) ابراهیمشان کرد تو را چاقو چاقو (چاقو چاقو کردن یعنی ضربات پی در پی چاقو به کسی زدن؛ علی اکبر عباسی در منظومهی سمندرخانش از قول سمندرخان خطاب به سکینه میگوید: مَگِر اِبْرِمِتا او نَمُسِلْمو / دِ سرْ کوچَه نِکی مُور چَقو چَقو؟)
هَمو سالِ که نُمِش سالِ گُو بو
مِدَنی تو خودِت ای زَن چِطُو بو
356- همان سالی که نامش سال گاو بود / میدانی تو خودت این زن (اشاره به سکینه) چطور بود.
بِرِیْ یَگ لُکِّ تِفْتونِ دِ پِرخُو
دِ پیشَنِییِ نَنَه زَ اَتیشکُُو
357- برای (به خاطر، به خاطر برداشتن) یک تکّه تافتان در پرخو (پرخو عبارت بوده است از دیواری که جلوی طاقی از طاقهای خانه میکشیدهاند و قسمت بالا و پایین آن را برای ریختن و برداشتن آذوقه سوراخی باز میگذاشتهاند که در حالت عادی با دستمال گلوله شده بسته میشده است) / در پیشانی ننه زد آتشکوب. (با آتشکوب به پیشانی مادرمان زد (اَتِشکُو عبارت است از چوبی که با آن آتش تنور را جابهجا میکردند تا آتش جانی دوباره بگیرد)
نِیَه یادِت سِمِندَرخان دِ پِیْ چِخ
چِطُو پِشِ زَنُم آبْرویِمِر رِخ
358- نیست یادت سمندرخان در پشت دیوار مشبک (چخ یا چغ به دیواری آجریای میگویند که مشبک باشد یعنی چیدن آجرها به نحوی است که بین رجها فضای خالی به وجود میآید. معمولا کبوتربازها برای اینکه بتوانند بیرون را ببینند و کبوترهایشان را بپایند در روی بام خانهشان اینگونه دیوارچینی میکنند که در گویش محلی به آن چِخِ کِفتَر گفته میشود. / چطور پیش (نزد) زنم آبرویم را ریخت.
که از او کِردَه بو یَگ بارِ غِیبَت
خِدِیْ دِندوگُرازِ کِلبِ عِصمَت
359- که (به این خاطر که زن من) از او (اشاره به سکینه) کرده بود یک بار غیبت / با دندانگراز کربلایی عصمت. (با عصمت غیبت سکینه را کرده بود)
به اُو دایی سِمِندَر بَند و کَلَهرْ
تو رِخْتی اعتبارِ چند سَلَهرْ
360- به آب دادی سمندر سدّ و باغچه را (بند عبارت است از محلی در وردی کرتها که با برداشتن و گذاشتن آن میتوانند ورود آب را به کرت کنترل کنند و کاله هم عبارت است خود کرت که دور تا دورش کمی با خاک برجستهتر شده تا کمی آب در آن بماند. بند را به آب دادن کنایه از کاری را خراب کردن است) / تو ریختی اعتبار (آبروی) چند ساله را.
سِمِندَر! مُندَهای حالا و بیلِت
بِرَت مُندَه اَزی خانی سِفیلِت
361- ای سمندر، ماندهای حالا و بیلت (امروز خودت ماندهای و بیلت) / برایت مانده است از این خانی سبیلت (از خان بودن برایت فقط سبیلهایت مانده است).
دِ پِشِ یَگ مَنِش رَفتی تو نیم مَن
سِوَری دایی از اوّل به ای زن
362- در پیش یک مَن او رفتی (شدی) تو نیم مَن (خطاب به سمندرخان میگوید: تو از ابتدا در پیش یک من او نیم من شدی، در تربت اصطلاحی است که میگویند «دِ بینِ زن و شو یَکِ بِیِس مَن بَشه و یَکِ نیممَن» یعنی همیشه باید یکی کوتاه بیاید تا بشود زندگی کرد) / سواری دادی از اول به این زن (اشاره به سکینه).
تو که وِرپا دَری هر روز جَنگِر
بِرِیْ چی جَم مِنی ای کوتِ نَنْگِر
363- تو که برپا داری هر روز جنگ را (تو که هر روز با زنت در حال جنگ هستی) / برای چه جمع میکنی (نگهداری میکنی) این کوتِ ننگ را (کوتِ ننگ به معنی انباشته از ننگ و در مقام دشنام است).
بِهدَر کُ واز از گوشِت فِلیتَهر
طِلاقِش تِ، بِرارُم، ای سِلیتَهر
364- به در (بیرون) کن از گوشت این فتیله را (اصطلاحی است که مثلا میگویند «ای فِلیتَهرْ از گوشِت بهدَر کُ» یعنی گوشت را خوب باز کن، به حرفهایم خوب گوش کن) / طلاقش بده، ای برادرم، این سلیطه را. (اشاره به سکینه)
بیا نَگذار تا بَختِت دِ خُو رَ
نِمَد سِنگی مِرَه هر چِه دِ اُو رَ
365- بیا نگذار تا بختت در خواب رود (شود) / نمد سنگین میرود (میشود) هر چه در آب رود. (ضربالمثلی هست به این معنی که هر چه یک مشکل را ندیده بگیری آن مشکل بزرگتر و پیچیدهتر خواهد شد)
...
ادامه دارد
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 1050 به تاریخ 930310, شعر محلی تربت, شعر محلی جهانشیری, سمندرخان سالار