سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

4- شعر محلی تربت؛ سمندرخان سالار؛ قسمت بیست و سوم؛ اسفندیار جهانشیری

برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (b homa) استفاده کنید و برای بازخوانی ادبیات کلاسیک هم خط دوات (b davat) مورد استفاده می‌گیرد. دوستان عزیز برای دانلود هر خط کافی است روی آن کلیک کنید. این فایل‌های دانلود در سایت 4shared.com قرار دارد. اگر بر روی download کلیک کنید و پس از آن گزینه‌ی freedownload را انتخاب کنید، پس از باز کردن لینک دانلود جمله‌ای را می‌بینید که به انگلیسی نوشته است است اینجا کلیک کنید، با کلیک بر روی کلمه‌ی اینجا (here) فایل دانلود خواهد شد. پس از دانلود دو فایل با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشه‌ی windows؛ پوشه‌ی fonts انتقال دهید. (c:\windows\fonts) پس از انتقال، این خط‌ها (فونت‌ها) در رایانه‌ی شما قابل مشاهده خواهد بود.

خوانندگان این وبلاگ غالبا با شخصیت سمندرخان سالار آشنا هستند. در همین بخش یعنی "شعر محلی تربت" منظومه‌ی سمندرخان سالار سروده‌ی آقای علی اکبر عباسی در 16 قسمت آمد. این مطالب در آرشیو وبلاگ با برچسب سمندرخان سالار قابل مشاهده است. ماجرای سرودن سمندرخان سالار تا آن‌جا که از دوستان شاعر همشهری شنیده‌ام و به خاطرم مانده از این قرار است که در دهه‌ی شصت در یکی از روزهای جلسه‌ی قطب که در آن‌زمان دوشنبه‌ها برگزار می‌شد آقای محمد ابراهیم اکبرزاده از طرح منظومه‌ای داستانی به زبان تربتی که در ذهن داشته با دیگر شاعران حرف می‌زند و شاعران تصمیم می‌گیرند روی این موضوع کار کنند. آقای اسفندیار جهانشیری؛ آقای علی اکبر عباسی، آقای غلامعلی مهدی‌زاده و خود آقای اکبرزاده همان زمان روی این موضوع کار کرده و هر کدام چند ده بیتی می‌سرایند. از این هفته در این بخش شعر سمندرخان سالار سروده‌ی آقای اسفندیار جهانشیری را با هم می‌خوانیم. این منظومه که در 416 بیت سروده شده است را در بخش‌های مختلف 15 تا 20 بیتی از این هفته خواهید خواند. پس از کامل شدن مطالب که در 25 قسمت خواهد آمد این داستان را به طور کامل می‌توانید با برچسب سمندرخان سالار مشاهده کنید. (این قسمت استثناً کوتاه‌تر از دیگر قسمت‌ها است و تنها 9 بیت دارد و دلیلش هم این است که این قسمت فصلی مستقل از مثنوی است و پس از این فصلی دیگر در رسیدن زبیده خواهر دیگر سمندر خواهد آمد.)

 

...

23

با خبر شدن گلنار از آمدن سمندرخان به روستای خودش

رِسی گُلنار یَگ‌هُو از بِیَبو

مِثالِ تیرخُوردَه گرگِ مِیْدو

366- رسید گلنار (اسم خاص، خواهر سمندرخان) یک‌باره از بیابان / مثال تیرخورده گرگ میدان. (مانند گرگ تیرخورده)

هَمی که چَشمِش اُفتی وِر سِمِندَر

غَمِ عالَم مُگُفتی رِخت وِر سَر

367- همین که چشمش افتاد بر (به) سمندر / غم عالم می‌گفتی ریخت بر سر (گویی غم عالم بر سرش ریخت).

دو تا دستِ بُلَندِرْ وا کِ از هَم

دِ مینِ جمع خُودْشِر جا کِ کِم‌کَم

368- دو تا دست بلند را باز کرد از هم / در میان جمع خودش را جا کرد کم کم.

رِسی با گِریَه تا پِشِ سِمِندَر

مِرِخ شُرشُر زِ چَشمِش اشک یَک‌سَر

369- رسید با گریه تا پیش سمندر / می‌ریخت شرشر از چشمش اشک یک‌سره (یک‌ریز).

سَرِر اَنداخ رویِ پِرهَنِ او

دو دَستِر حَلقَه کِ وِر گِردَنِ او

370- سر را انداخت روی پیراهن او / دو دستش را حلقه کرد بر (به، به دورِ) گردن او (اشاره به سمندر). در گذشته بسیار پیش می‌آید که در مناسبت‌های خاص خراسانی‌ها فریاد می‌کرده‌اند یعنی به مقتضای موقعیت اشعار در قالب دوبیتی به صورت بداهه و یا فریادهایی را از حافظه می‌خوانده‌اند. دو بیتی که در ادامه می‌آید فریادی است از زبان خواهر سمندر)

بِرارِ نَه‌اُمِدُم، اِی سِمِندَر

گُلِ خوش‌بویِ بِدُم اِی سِمِندَر

اِلهی مُو مُمُردُم هرچه زوتَر

دِ غربت تُورْ نِمِدیدُم، سِمِندَر

371- برادر ناامیدم، ای سمندر / گلِ خوشبویِ بیدم، (مُراد شکوفه‌ی درخت بید است) ای سمندر.

372- الهی من می‌مردم هر چه زودتر / در غربت تو را نمی‌دیدم، ای سمندر.

بُرُم مُو صِقدِه‌یِ مویِت بِرارُم

بِلاگِردونِ او رویِت بِرارُم

373- بروم (بشوم) من صدقه‌ی مویت (قربان مویت شوم، بلاگردان مویت شوم) ای برادرم / بلاگردان آن رویت (بشوم)، ای برادرم.

بیا گَه‌گَه که تا روتِر بِبوسَم

سر و پا، چَشم و ابروتِر بِبوسُم

374- بیا داداش (گَه‌گَه در گویش تربتی صمیمی‌تر از بِرار به معنی برادر است) که تا رویت را ببوسم / سر و پا (سر و پای تو را)، چشم و ابروی تو را ببوسم.

...

ادامه دارد

***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 1051 به تاریخ 930317, شعر محلی تربت, شعر محلی جهانشیری, سمندرخان سالار
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳ساعت 18:44  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |