4- شعر محلی تربت؛ خاطرات کودکی؛ غلامعلی مهدیزاده؛ قسمت دوم
برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (b homa) استفاده کنید و برای بازخوانی ادبیات کلاسیک هم خط دوات (b davat) مورد استفاده میگیرد. دوستان عزیز برای دانلود هر خط کافی است روی آن کلیک کنید. این فایلهای دانلود در سایت 4shared.com قرار دارد. اگر بر روی download کلیک کنید و پس از آن گزینهی freedownload را انتخاب کنید، پس از باز کردن لینک دانلود جملهای را میبینید که به انگلیسی نوشته است است اینجا کلیک کنید، با کلیک بر روی کلمهی اینجا (here) فایل دانلود خواهد شد. پس از دانلود دو فایل با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشهی windows؛ پوشهی fonts انتقال دهید. (c:\windows\fonts) پس از انتقال، این خطها (فونتها) در رایانهی شما قابل مشاهده خواهد بود.
آقای مهدیزاده از شاعران پیشکسوت تربت حیدریه محسوب میشود که در سرودن شعر محلی هم دست دارد. چند شعر محلی از ایشان در کتاب فرهنگ عامهی تربت حیدریه تالیف دکتر محمد رشید چاپ شده است و به فرمایش خودشان اشعار محلیشان تنها همان است. در شعر محلی قلمی بسیار روان و صمیمی دارند. در کتاب مذکور اشعار محلی به گویش تربتی دیگر شاعران همشهری از قبیل آقای محمد ابراهیم اکبرزاده، آقای تهرانچی، مرحوم صاحبکار، استاد قهرمان، استاد حسامی مهولاتی، علی اکبر عباسی فهندری، اسفندیار جهانشیری، سید علی موسوی، سید علی اکبر ضیایی و مرحوم محمد حسن سهیلی نیز چاپ شده است که الحق و الانصاف همهی اشعار قابل توجه هستند.
گمان نمیکنم در هیچ شهری از کشور این تعداد شاعر محلی سرا وجود داشته باشد، تازه بعد از سال 1383 که کتاب مذکور چاپ شده است شاعران محلیسرای دیگری هم روی کار آمدهاند که نمیشود آنها را نادیده گرفت. میشود به عنوان جوانترین شاعر گویشی از محمد امیری نام برد که در این تاریخ بیست و چند سال بیشتر ندارد به جد مشغول طبعآزمایی در شعر گویشی تربت است. اما در پنجاه سال اخیر استاد محمد قهرمان به حدَی با قدرت روی شعر محلی تربت کار کرده است و در این نوع شعر استاد شده است که دیگر هیچکس را توان رسیدن به او نیست. به قول حضرت صائب "دست سخن گرفتم و بر آسمان شدم" و دیگرانی که در این زمینه کار کردهاند و معاصر وی بودهاند در سایهی او قرار گرفته و دیده نشدهاند. من یقین دارم هر کدام از این بزرگواران در شهر دیگری غیر از تربت حیدریه به دنیا آمده بودند و همین مقدار استعداد و پشتکار را نشان میدادند امروز اسم و رسمی داشتند.
من خود از عاشقان شعر محمد قهرمان هستم و به شاگردی این استاد بزرگ و تکتک جلساتی که در خدمتشان بودهام افتخار میکنم اما هدفم از نوشتن بخش شعر محلی تربت در این وبلاگ این است که بگویم شعر محلی تربت و شعر گویشی شهر ما تنها به استاد محمد قهرمان وابسته نیست و دیگرانی هم هستند هرچند به اندازهی این مرد بزرگ بر شعر گویشی تربت احاطه ندارند، اما در سطح خودشان بسیار قابل توجهاند. و تمام سعیام را خواهم کرد که این محلیسرایان همشهری را معرفی کنم.
لازم به توضیح است که این شعر در کتاب فرهنگ عامهی تربت حیدریه تالیف دکتر محمد رشید سهوا به نام آقای محمدابراهیم اکبرزاده چاپ شده است که ایشان هم از شاعران خوب و ایضا محلیسرایان بااستعداد تربت حیدریه هستند. این شعر 64 بیت دارد و در سه قسمت در وبلاگ خواهد آمد. در این قسمت بیتهای 22 تا 42 آن را خواهید خواند.
خاطرات کودکی؛ قسمت دوم
...
کَسْ یاد نِکِرْد مُور که چِنی بود سِزایُم
مُو مُندَه بویُم گوشْنَه دِ یَک گوشِهیِ پِسْتو
22- کسی یاد نکرد مرا (کسی از من یادی نکرد، کسی به یادم نبود) که چنین بود سزایم / من مانده بودن گرسنه در یک گوشهی پستو.
نَنَهم که دِلِش پیش نِمِرَفت گوشْنَه دِ خُو رُم
دیُم که یَکِ دِسْتِمِر اِنگار مِتَه تِکّو
23- ننهام (مادرم) که دلش پیش نمیرفت گرسنه در خواب روم (دلش نمیآمد که گرسنه بخوابم) / دیدم که یکی (کسی) دستم را انگار میدهد تکان (متوجه شدم که کسی دستم را تکان میدهد).
وحشَتزِدَه از خُو پِریُم، گفت: نِتِرسی
وِر شوم نِذِری سَر نَنَهجان تا نِخوری نو
24- وحشتزده از خواب پریدم، گفت نترسی / بر شام نگذاری سر ننهجان تا نخوری نان (تا وقتی غذا نخوردهای نخوابی مادر جان. «نو خوردن» به طور کلی معادل غذا خوردن است. «وِر شوم سر گذاشتن» را درست درنیافتم و فقط برداشتی که از مصراع داشتم به عنوان ترجمه نوشتم، چنین چیزی را در گویش تربتی ندیدهام و احتمال میدهم سهوی از طرف شاعر باشد)
نو خُوردُم و اُو خُوردُم و وِرْغِلْطیُم از نو
دِلسوزْتَر از نَنَه دِ دنیا نِکِنی بو
25- نان خوردم و آب خوردم و برغلطیدم (خوابیدم) از نو (دوباره) / دلسوزتر از ننه در دنیا نکنی بو (در دنیا از مادر دلسوزتر پیدا نخواهی کرد؛ «بو نکردن» در اینجا ظاهرا به معنی پیدا کردن آمده است که خالی از اشکال نیست).
صبحْ رَفت، بابام گفت: بِچِهها وقتِ نِمازَه
زودِ وَخِزِن - لَعنَتِ حق وِر دِلِ شِیطو -
26- صبح رفت (شد)، پدرم گفت: بچهها وقت نماز است / زودی برخیزید - لعنت خدا بر دل شیطان - (این جمله معترضه را هنگامی میگویند که بخواهند کاری صواب را انجام دهند که درنگ در آن جایز نباشد).
چون مردِ خدا بود و سِحَرخیز همیشَه
گفت: ای هَمَه خُو از کُجیَه بیکَش و پِیْمو؟
27- به این دلیل که مرد خدا بود و سحرخیز بود همشه (اشاره به پدر) / گفت: این همه خواب از کجا است بی اندازه و پیمانه؟ (بی کش و پیمو از مصدر کشیدن به معنی وزن کردن و پیمانه کردن میآید؛ در اینجا یعنی خوابِ بی حساب و کتاب، خوابی که از اندازه بیرون است)
افتو زَ و بابام هَمِگیرْ جِغْ زَ به دورِش
کِردَن اِشَرَه که شده نوبَتِ یارو
28- آفتاب زد و پدرم همگی را جیغ زد به دورش (همهی اعضای خانواده را صدا کرد که دورش جمع شوند) / کردند اشاره که شده نوبت یارو (اشاره به شاعر)
زَ وِر مُو سُقُلْمَه، پِریُم از سَرِ جایُم
تاخْتُم به مینِ حولی و شوشتُم مُو سَر و رو
29- زد بر (به) من سُقُلمِه (هر چه فکر کردم برای واژهی سقلمه معادلی پیدا نکردم، سقلمه زدن عبارت است از با دست و یا با مشت به کسی زدن البته نه به منظور دعوا و بیشتر برای متوجه کردن شخص و یا وادار کردن آن شخص به برخاستن یا انجام کاری) پریدم از سر جایم / تاختم به میان حیاط و شستم من سر و رویم را.
دِ پیشِ سِماوَرْ زُغالی مِجْمِعِهیِ بو
هم نونِ پِنیر داشت وْ هَم یَک کَمِ تِفْتو
30- در پیش سماور زغالی (سماوری که در آن ذغال میریزند و روشن میکنند تا آب به جوش بیاید) سینیای بود / هم نان و پنیر داشت و هم یک کمی تافتان (نوعی نان ضخیم).
دِ جمعِ بِرارام نِشَسْتُم مُو مُؤدّب
پوزخَند زَیَن وِر مُو وُ هِی چِشمَک و اَبرو
31- در جمع برادرهایم نشستم من مودبانه / پوزخند زدند بر (به) من و هی چشمک و ابرو (اشاره به برادرها)
تِصمیمِ نَنَهمْ بو که به مِتَّب بُبُرَه مُور
هیچ فایده نِکِرد لُنْجَه و دُبِّهیْ مُو بِرِیْ او
32- تصمیم مادرم بود که به مکتبخانه ببرد مرا / هیچ فایده نکرد بهانهگیری و دبهکردن من برای او (لنجه کردن به معنی لجبازی و نق نق و بهانهگیری است؛ دبه کردن هم به معنی از وفا به عهد سر باز زدن و یا به قول امروز زیرزدن است).
وِرْخِسْتْ زِ جاش آتو و مارْ هِی خوش و بِش کِرد
وقتی که شُدُم دَخِلِ خَنَهشْ زِ دل و جو
33- برخاست از جایش آتو (خانمی که در مکتبخانههای قدیمی را اداره میکرده است و به بچهها قرآن خواندن میآموخته است؛ آقایان را در همین سمت ملا میگفتهاند) / وقتی که شدم داخل خانهاش (اشاره به آتو) از دل و جان.
وِر مُخْتینِ یَک سَنگِ شُدُم راهیِ مِتَّب
پِنداشتی که رَفْتُم مُویِ آزاده به زِنْدو
34- به خاطر (وِرمُخت یا وِرمُختین به معنی به جهت و به خاطر است) یک سنگی (اشاره به سنگی که به سر دختر قربان زده بودم؛ اشاره به بیت 14) شدم راهی مکتبخانه / پنداشتی (انگار) که رفتم منِ آزاده به زندان.
دیُم دو سه تا از رِفِقامِرْ مُو دِ اونْجِه
وِاکِرد دِ بِخِشْ جایِ بِرَم بِچِّهیِ سُلْطو
35- دیدم دو سه تا از رفیقهایم را من در آنجا (اشاره به مکتبخانه؛ دقت کنید که عدد دو در گویش تربتی به وزن قو تلفظ میشود) / بازکرد در بیخاش (در کنار خودش) جایی برایم بچهی سلطان (سلطان اسم زن است؛ بچهی سلطان در پهلوی خودش برایم جایی باز کرد).
هیچ چَرَه نِداشتُم دِ کِنارِش مُو نِشَستُم
چشْمارْ هَمِگی دُختَه بویَن وِر مُویِ مِهْمو
36- هیچ چارهای نداشتم در کنارش (اشاره به بچهی سلطان) من نشستم / چشمها را همگی دوخته بودند بر من مهمان (اشاره به بچههای مکتبخانه).
نَنَهمْ که به آتوم مُگُفت اُوسِنِههامِر
چُپْ کِردَه بویُم، گپِّ نِزَیُم مُو دِر اونْچو
37- مادرم که به آتویم میگفت ماجرایم را (اوسنه به معنی افسانه، قصه و داستان است و در اینجا به معنی حکایت کردن از خرابکارهایی است که بچه انجام داده) / ساکت شده بودم (دقیقا نمیدانم «چُپ کِردَن» از چه ریشهای است، امروزه در گویش مردم افغانستان هم به کار میرود)، حرفی نزدم من در آنجا (اشاره به مکتبخانه دارد، گاهی به معنی آن وقت هم به کار میرود)
او داد به آتو کمِ پول و سَرِ قندِ
هی وِر چَپ و چارُم مُو نِگا کِردُم و وِر او
38- او (مادرم) داد به آتو کمی پول و کلهقندی / من هی به قد و بالای خودم نگاه کردم و هی بر (به) او (اشاره به مادر)
نَنَهمْ به خداحافِظی از خَنَه بهدر رَفت
از یِکِّگی و غصَّه لُوام گَشت اَویزو
39- مادرم به خداحافظی از خانه (خانهی آتو؛ مکتبخانه) بیرون رفت / از یکهای (تنهایی) و غصه لبهایم آویزان شد.
امروزْ دِ قِفَستُم مُو، خدا دَنَه که دیروز
آزادْ بویُم، شاد بویُم بَلِّ پِرِستو
40- امروز در قفسم من، خدا میداند که دیروز / آزاد بودم، شاد بودم به مانند پرستو (البته پرستو در گویش تربتی «بُلوَیَه» گفته میشود که گمان کنم ریشهاش بالوایک باشد به این دلیل که پرستو با بالهای باز پرواز میکند. قهرمان در شعرش میگوید بُلوَیَه سِفَر کِرد و خَلی مُندَه آغالِش / قمری مِزِنه وِر رَدِ او بُلوَیَه کوکو)
آتوم اَمَه با قَبقَب و دَبدَب به سَرِ ما
شِلّاقِ که داشت وِر سَرِ مِخ کِرد دِلِنْگو
41- آتویم آمد با کر و فر به (بالای) سر ما / شلاقی که داشت بر (به) سر میخ کرد آویزان.
با بُنگِ اَذو، گُفت: وَخِزِن، ظُهْرَه، بهدَر رِن
بِرِن به خَنَهتا، نِیِنِگْ تا سَعَتِ دو
42- با صدای اذان، گفت (اشاره به آتو): برخیزید، ظهر است، بیرون بروید / بروید به خانهتان، نیایید تا ساعت دو (عدد دو در گویش تربتی به وزن قو تلفظ میشود)
... ادامه دارد
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 1059 به تاریخ 930518, شعر محلی تربت, شعر محلی غلامعلی مهدیزاده