سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

به نام آفریننده‌ی زیبایی

درود دوستان. کتابی که امشب معرفی شد مثنوی‌ای بود بر وزن و به سیاق مثنوی معنوی که ملا احمد نراقی مولف آن است. وی کتاب را در چهار بخش بنیان گذاشته و نام هر بخش را صفه گذاشته است اما پس از تالیف دو صفه عمرش به سر آمده است و اجل به وی مهلت نداده تا هر چهار صفه را تمام کند. وی همانطور که مولانا مثنوی‌اش را با نی‌نامه شروع می‌کند مثنوی طاقدیس را با طوطی‌نامه شروع کرده است. در این کتاب ابیاتی وجود دارد که می‌گوید مولوی گیرم که فهمد نیک و زشت / راهِ دوزخ دانــد و راهِ بهشت ... الی آخر. من که بهمن صباغ زاده‌ام گمان کرده بودم که این ابیات طعنه به نویسنده‌ی مثنوی معنوی مولانا جلال الدین است و ملااحمد نراقی مثنوی‌اش را در سیاق مثنوی معنوی و در رد این کتاب نوشته است که استاد سید کاظم بهشتی در این مورد تذکر دادند و گفتند که چنین نباید باشد. پس از جلسه کمی راجع به این موضوع بررسی کردم و دیدم حق به جانب استاد بهشتی است. در جستجوهایم در اینترنت به مقاله‌ای برخورد کردم با عنوان مواجهه متفکران شیعی با مولانا و آثار وی که در آن از قول حاج ملا هادی سبزواری می‌گوید که در این ابیات مولوی به معنای عام آن است و مشروح اساس این سخن چنین است که بر مبنای قول برخی فضلای معاصر، روزی مرحوم آخوند خراسانی در محضر مرحوم سبزواری و برخی دیگر از فضلا مقدمه‌ی سراسر تعظیم مرحوم حاجی بر شرح مثنوی را قرائت می کردند. «وقتی این سخنان به سمع حاضران رسید، یکی از آنان که شیخی بود اعتراض کرد که چرا این همه مولانا را ستوده و بر کتاب مثنوی شرح نوشته است؟ مگر نمی‌داند که فقیه بزرگ، مرحوم ملا احمد نراقی آن همه او را نکوهش کرده است؟ مرحوم حاجی با تعجب پرسید: کجا؟ کی؟ معترض در پاسخ، اشعاری از مثنوی طاقدیس (اثر طبع نراقی) را خواند؛ از آن جمله این ابیات:

مولوی گیرم که فهمد نیک و زشت

راهِ دوزخ دانــد و راهِ بهشت

چون کند بیچاره نفسش سرکش است

افکند خود را اگرچه آتش است

این روا آن ناروا داند درست

لیک پایش در عمل لنگ است و سُست

فقه و حکمت خواند، جهلش کم نش

عالم و دانا شد و آدم نشد

مرحوم حاجی با شنیدن این اشعار خندید و گفت: شیخنا! عناوین «مولانا» و «مولوی» و «ملا» از عناوین تفخیمی عام و مطلق است که اگر با قرائنی همراه باشد، باید مراد از آن را جلال الدین رومی بلخی صاحب کتاب مثنوی دانست؛ ولی اگر قرائنی نباشد، باید این عناوین را به معنی آخوند و معمم و عالم، خصوصاً عالم دین گرفت. در کتاب‌های لغت نیز آمده است که: المولوی الزاهد؛ و از تاج العروس تألیف سید محمد مرتضی زبیدی بر میآید که مولوی همان ملّاست... وقتی حافظ می‌گوید:

ساقی مگر وظیفه‌ی حافظ زیاده داد

کاشفته گشت طرّه‌ی دستار مولوی

هرگز مقصودشان از عنوان «مولوی» صاحب کتاب مثنوی نیست. اشعاری هم که تو می گویی نراقی در تخطئه صاحب مثنوی سروده، در نکوهش مولوی به همین معنی است. علاوه بر این، چرا توجه نکرده‌اید که مرحوم نراقی، در موارد بسیار از کتابی که برای تعلیم اخلاق اسلامی تألیف نموده، از سروده‌های صاحب مثنوی یاری جسته و استفاده کرده؛ و مثنوی طاقدیس را به اقتفای او سروده؛ و در کتاب خزائن بارها در ضمن نقل اشعار او از وی به حرمت یاد کرده و او را با عنوان تفخیمی «مولوی معنوی» نام برده است. آخر چگونه ممکن است که نراقی، در یک مورد آن گونه مولوی را نکوهش کند و او را بیچاره و دارای نفس سرکش و جاهل و غیر آدم بخواند و در موارد دیگر او را با لقب «معنوی» بستاید؟

 

کتاب این هفته: مثنوی طاقدیس

نویسنده: ملا احمد نراقی

معرفی کننده: رضا نجاتیان

 

لینک‌های مفید درباره‌ی این کتاب:

مثنوی طاقدیس در ویکی پدیا

معرفی مشروح کتاب مثنوی طاقدیس در سایت مخلصین

بررسی سبک مثنوی طاقدیس PDF

سیری در مثنوی طاقدیس از سایت حوزه

متن کتاب در کتابخانه دیجیتال نور

نگاهی به جایگاه مثنوی ملا احمد نراقی در ادب فارسی

بررسی و تحلیلی مثنوی طاقدیس و میزان تاثیر آن از مثنوی معنوی

شمیم طاقدیس در سایت نراقی

مواجهه‌ی علمای شیعی با مولانا و آثار وی

 

در ادامه مختصری درباره ی این کتاب و پس از آن قسمتی از بخش آغازین این مثنوی را که داستان طوطی و شاه است را با هم می‌خوانیم: 

یکی از نظیره‌گویی‌های مثنوی معنوی، مثنوی طاقدیس، اثر ملا احمد نراقی و از آثار مربوط به دوره‌ی بازگشت ادبی است. این اثر به وزن و شیوهء مثنوی معنوی سروده شده و دارای 56 داستان و 65101 بیت است.
این منظومه‌ی گهربار، شامل مواعظ عارفانه و روحانى، آمیخته به لطایف و ظرایف ادبى است . سراینده‌ی خوش ذوق و فاضل این مثنوى بلند، توانسته است بسیارى از احکام و اوامر الهى و فصل
هایى از مبانى اصول و فروع دین مبین اسلام را با زبان شعر و ذوق در هم آمیزد و بر ملاحت و حلاوت مفاهیم دینى بیفزاید.

این مثنوى عرفانى، به جهات فراوانى، شبیه و دنباله ‏روى مثنوى معنوى، اثر مولانا جلال الدین رومى است. مرحوم نراقى به شیوه مثنوى مولوى، با نقل حکایات و نکته‏ هاى لطیف اخلاقى و عرفانى، بر آن است که خواننده خود را هر چه بیشتر با معارف دینى و معرفتهاى معنوى آشنا سازد.

نراقى، طاقدیس را در چهار «صفه» ترتیب داده است و به همان شیوه مثنوى معنوى، هیچ ترتیب و ترتبى در مباحث و صفه‏ هاى آن رعایت نکرده است. آنچه در ادامه می‌خوانید معرفی مختصری است از این کتاب و سراینده‌اش:

دانشمند فاضل، پژوهشگر نوآور، فقیه صاحب نام و ادیب نامدار، ملااحمد نراقى ملقب به فاضل نراقى و فرزند خلف ملامحمدمهدى نراقى از مفاخر اسلام و مشاهیر شیعه است. وى در سال 1185 قچشم به جهان گشود و با بهره گرفتن از معارف بزرگانى هم چون ملامحمد مهدى نراقى، محمدمهدى بحرالعلوم، کاشف العظا، آقا باقر بهبهانىو... و برخوردارى از بینش پژوهشگرانه و روحیه تحقیق و تتبع، خود را تا والاترین جایگاه‏هاى علم و معرفت بالا برد.

وى شخصیتى جامع الاطراف است که در عرصه‏هاى مختلف آنچنان درخشیده است که گویى تمام عمر با برکت خود را در تحقیق و تدقیق صرف کرده است. تنوع آثار و جمع میان اخلاق، عرفان، فقه، اصول، حساب و ادب شاهد این ادعاست. ستاره پرفروغ این شخصیت ماندگار و جاوید الأثر سرانجام در سال 1244قافول کرد.

وی علاوه بر دیوان شعر، مثنوى بلندى به نام مثنوى طاقدیس سروده است. طاقدیس که به معناى طاق مانند مى‏باشد، نام تخت خسرو پرویز بود که سه طبقه داشت و تمام حالات فلکى و نجومى در آن ظاهر مى‏شد.این مثنوى از یک سو به واسطه در برداشتن موضوعات و مقامات عرفانى و اخلاقى، مثنوى طاقدیس نام گرفت و از سویى دیگر چون صفه‏هاى طاقدیس آن نه از جنس آب و گل و عمارت، که از جنس دل است، پس او خود در نامگذارى مثنوى‏اش به معناى عمارت و ایوان نیز نظر داشته است.

مثنوى معنوى و مثنوى طاقدیس بى‏تردید با تأمل و تورق در مثنوى طاقدیس به زودى میزان تأثیر و چشم داشت فاضل نراقى به معارف و ذخایر مثنوى مولانا هویدا مى‏شود. مولانا و فاضل هر دو به خلق آثارى پرداخته‏اند که با الهام از کلام وحى، از بطون مختلف برخوردارند . منظومه‏هاى آن دو، لباس محسوسات بر تن کرده مراتب عرفان را به تفسیر مى‏کشند. اگر مثنوى مولانا تفسیر عرفانى قرآن است، بى‏تردید مثنوى طاقدیس نیز تفسیر عرفانى دیگرى از آن است.

طاقدیس، تفسیر منظوم آیات و روایات مثنوى طاقدیس، تفسیر عرفانى قرآن و منظومه اخلاق و معرفت است. گواه تأثیر معارف دین بر مضامین، طاقدیس توضیح واضحات خواهد بود و اما در عین حال در این فرصت برخى از مظاهر تجلى آیات و روایات در این منظومه آورده مى‏شود .

احادیث شریفه، ادعیه نجات بخش، آیات و مضامین کلام وحى از جمله مؤثرات این مقوله مى‏باشد . در مثنوى طاقدیس که شرح گسترده و برخى احادیث نیز هست شارح به تفصیل، رمز و اطلاق تعابیر احادیث را به نظم در آورده است.

از جمله مظاهر تأثر مثنوى طاقدیس از معارف دینى، اقتباس آیات قرآن است. به عبارت دیگر در کنار تلمیح و تفسیر آیات کلام وحى، در موارد متعدد روشن‏گویى بیش‏ترى به کار برده، منظومه خود را به الفاظ آیات نیز مرصع و مزین کرده است.

از جمله موضوعاتى که در مثنوى طاقدیس، مورد توجه ملااحمد نراقى قرار گرفته است، بیان منظوم و تفسیر گونه دوره‏هایى از سرگذشت پیامبران الهى است. در این اثنا، علاوه بر نقل قصه گونه، به تحلیل و تعلیل نیز پرداخته است، که بیان خواهد شد. مقاطعى از سرگذشت حضرت آدم، شعیب، یوسف، موسى و بیش از همه حضرت ابراهیم خلیل مورد توجه فاضل نراقى قرار گرفته است.

در ادامه بخشی از آغاز کتاب مثنوی‌طاقدیس را با هم می‌خوانیم:

[صفۀ اول از طاقدیس]

سرآغاز [قصه طوطى و شاه]

بسم اللّه الرحمن الرحیم

 

اى رفیقان بشنوید این داستان

بشنوید این داستان از راستان

پادشاهى بود در ملک جهان

مالک الملک جهان و ملک جان

جمله شاهان غاشیه‌گردان او

جمله را سر بر خط فرمان او

آستانش پادشاهان را پناه

بود او سالار و دیگرها سپاه

در گلستان بود او را طوطی‌اى

دلگشا و نغز و زیبا طوطی‌اى

طوطى‌ا خوش‌لهجۀ فرخ‌لقا

طوطی‌اى شیرین‌زبان و جان‌فزا

آشیانش کنگرۀ قصر رفیع

طوفگاهش عرصه ملک وسیع

جاى او گاهى گلستان ارم

گاه در دامان شاه محترم

مى نخوردى لقمه جز از دست شاه

جز ز دست پادشاه نیکخواه

قند و شکر مى‌نهادش بر دهان

روز و شب از دست خود آن ارسلان

چونکه گشتى تشنه، شاه مستطاب

دادیش از جام خاص خویش آب

درگه و بیگه انیس شاه بود

جان او با جان شه همراه بود

سرگذشتى تا لب طوطى نگفت

گاه خفتن دیدۀ سلطان نخفت

صبحدم تا نطق آن گویا نشد

چشم شه از خواب نوشین وانشد

با کسى جز شاه طوطى رام نى

شاه را بى‌او دمى آرام نى

هردو تن در عاشقى گشته سمر

هریکى معشوق و عاشق آن دگر

جمله معشوقان عشاق اى پسر

حالشان را اینچنین دان سربسر

هرکه شد معشوق عاشق نیز هست

در دل او عشق شورانگیز هست

عشق عاشق هم ز جذب عشق اوست

گشته پیدا وین کشاکش هم ازوست

کهربا عاشق بود لیک اى عمو

کاه را بنگر که آید سوى او

این سخن را گر همى‌خواهى بیان

رو یحبهم و یحبونه بخوان

گر نبودى حشمت سلطان حسن

وان مناعت‌هاى بى‌پایان حسن

کبر و ناز و بى‌نیازی‌هاى آن

دور باش خودنمایی‌هاى آن

خوبرویان پرده برمى‌داشتند

ناله‌ها از سینه مى‌افراشتند

پرده بر خود مى‌دریدندى همه

سوى عاشق مى‌دویدندى همه

رویشان بودى ز عاشق زردتر

آهشان از آه او پر دردتر

مى‌زدندى فاش بى‌اندازه‌تر

کوس رسوایى بلند آوازه‌تر

آرى آرى عاشقان بر حسن یار

عاشقند و حسن باشد پرده‌دار

عشق معشوقان ولى برعشق‌هاست

عشق خود آتش‌مزاج و بی‌حیاست

حسن را جان‌بخشى و دلدارى است

عشق را خصلت همه خونخوارى است

حسن خوبان پرده شد بر عشقشان

عشقشان بر حسنشان آمد نهان

ورنه عشق دلبران افزونتر است

لیلى از مجنون بسى مجنونتر است

عاشقان را عشق اگر باشد یکى

عشق معشوقان بود صد بیشکى

دوستى با هرکه دارى اى پسر

باشد او را مهربانى بیشتر

زین سبب فرمود حق با بندگان

سوى من آیید اى آیندگان

راه من پویید کاین راهست و بس

عشق من جویید نى هرخاروخس

هرکه نزدیک من آید یک ذراع

من روان گردم سوى او باع باع

هرکه پیماید ره من میل میل

من بفرسخ فرسخ آیم آن سبیل

گر گنه آرید چون ریگ روان

در برابر رحمت آرم صد چنان

با شما باشد اگر جرم و خطا من

شما را آورم لطف و عطا

گر شما را غفلت و آلایش است

پیش ما هم رحمت و بخشایش است

اى گنه‌کاران سوى ما پر زنید

خانه‌ام را حلقه‌اى بر در زنید

من نهادم خوان رحمت، الصلا

اى گنه‌کاران امت الصلا

الصلا اى خیل نیک و بد تمام

داده اینک شاه خوبان بار عام

بار عام است اى گروه عاصیان

در گشاده شاه و بنهاده است خوان

خانه از لطف و کرم آراسته

حاجب و دربان ز در برخاسته

گرچه اینها هست لیکن اى جواد

جمله بى‌توفیق تو باد است باد

خوان نهاده در گشاده راه راست

لیک در راه اى برادر دزدهاست

دزدها هریک هلاک عالمى

هریکى افراسیاب و رستمى

کاروان‌ها را درین ره برده‌اند

رختشان بگرفته خونشان خورده‌اند

دست و پاى پهلوانان بسته‌اند

بازوى زورآوران بشکسته‌اند

گرنه توفیق خدا باشد رفیق

کس نپیماید سلامت این طریق

از خدا میخواه توفیق اى پسر

تا توانى بردن این ره را بسر

این سخن پایان ندارد اى قلم

قصۀ طوطى و شه را کن رقم

 

بیان بقیۀ قصۀ طوطى و شاه

چونکه شه را بود با طوطى نظر

کرده خو با نطق او شام و سحر

خاطر شه برشگفت از گفت او

گفت او آرام و خواب و خفت او

خواست تا از هر زبان دانا شود

هر زبان را نطق او گویا شود

هندى و تازى و ترکى و درى

زابلى و کابلى و بربرى

جمله را آموزد و گوید سخن

پیش شاه مستطاب مؤتمن

هرزبانى را نوایى دیگر است

وان نواى نو ز کهنه بهتر است

تازه باشد لذت هر تازه‌اى

تازه بخشد کام بى‌اندازه‌اى

گر تو را صد حور باشد در وثاق

تازه‌اى را بازدارى اشتیاق

روز و شب دلاله را تنگ آورى

تا نگار تازه‌اى چنگ آورى

خواست شه تا مرغ شیرین‌کار او

تازه باشد هرزمان گفتار او

سرّ این و آن بفهمد از سخن

با همه گویا شود در انجمن

هم بفهمد راز سرهنگان شاه

هم بداند سر هریک از سپاه

آشنا باشد به گفتار همه

تا بگوید با شه اسرار همه

گرچه شه را بود محرم‌ها بسى

لیک چون طوطى نبود او را کسى

گر کنیزک از حرم آگاه بود

لیک در بیرون کى او را راه بود

بود از بیرونیان آگه غلام

در حرم رفتن ولى بر وى حرام

آن یکى جز در سفر همراه نى

وان یکى جز در حضر با شاه نى

لیک آن طوطى به هرجا راه داشت

با وجود این دلى آگاه داشت

همچنان‌که آدم خاکى‌نسب

شد میان جمله او منظور رب

زین سبب آن پادشاه بى‌ندید

در میان جمله او را برگزید

داشت ره در عالم روحانیان

آشنایى داشت با جسمانیان

عرشیان از وى سبق آموخته

فرشیان هم‌پایه زو اندوخته

گاه‌گاهى منزل او خاک بود

گاه دیگر طارم افلاک بود

جسم خاکش همنشین خاکیان

جان پاکش همدم افلاکیان

در درون منجنیق افتاده تن

روح با روح القدس اندر سخن

تن ز بیم قبطیان در رود نیل

در فلک جان هم‌عنان جبرئیل

قاب قوسینش زمانى پایه بود

بو لهب او را گهى همسایه بود

گه قدم با دیو و دد برداشتى

گه ملک را نیمه ره بگذاشتى

گه خزیدى با ابو بکرى به غار

گه گذشتى با على از هفت و چار

این‌چنینش دید چون رب مجید

از میان دیگرانش برگزید

زینت از تشریف فضلناش داد

تارکش را تاج کرمنا نهاد

محرم اسرار پنهانیش کرد

مظهر آیات ربانیش کرد

پادشاهش کرد در ملک وجود

مهترى دادش در اقلیم شهود

 

به جزیره فرستادن شاه طوطى را

یک جزیره بود در اقلیم شاه

بود تا پاتخت شه شش ماه راه

...

***


برچسب‌ها: مثنوی خوانی, معرفی کتاب
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۳ساعت 10:5  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |