درود دوستان عزیز. چند ماه پیش با دوستم دکتر نجاتیان بودیم که در میانهی بحثی راجع به مولانا و عشق، یکبار گفت: «بهمن جان! خدا شاهده که یک لحظه عشق به همهی دنیا میارزه...» این جمله در ذهنم ماند تا این هفته که یکی از کارهای قدیمیام را ویرایش میکردم. از خیر یکی از ابیات که از همان اول خودم را نمیگرفت گذشتم و این جمله را جایش گذاشتم. امیدوارم خوشتان بیاید:
امشب به حُکم چشم تو چشمان من تر است
من عاشق تو هستم و این غم مقدّر است
هرچند خندههای تو دل میبَرَد ولی
این گونه اخمکردنت ای ماه محشر است
حرفی بزن که باز دلم را تکان دهی
چیزی بگو گلم! دل من زودباور است
اردیبهشت پُرگُلِ شیرازْ سینهات
باری، غزل بخوان که دهانت معطر است
یک عمر عاشقیم و خدا شاهد است که
یک لحظه عشق با همه عالم برابر است
تا سایهی تو بر سرِ من هست عشق من!
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
#بهمن_صباغ_زاده
پ ن: مصرع آخر مصرع اول غزلی از خواجه است.
https://t.me/bahman_sabaghzade
برچسبها: غزل, بهمن صباغ زاده, امشب به حکم چشم تو چشمان من تر است, باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است