سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

گزارش منظوم جلسه‌ی انجمن شعر و ادب قطب شنبه ۱۳۹۹/۰۶/۲۹ سروده‌ی شاعر همشهری جناب آقای محمد جهانشیری

آخرین روز فصل تابستان
شوق دیدار دوستان در سر
با قدم‌های نرم و آهسته
کوچه را ره سپرده تا آخر

از گذرگاه مسجد جامع
تا خیابان و کوچه و بازار
توی بازار کفشدوزی‌ها
کفش‌ها مات مانده بر دیوار

چکّش مسگری که می‌پیچد
در زوایای کوچه‌ی کاریز
می‌رسد تا سر بهشتیِ ۵
با نفس‌های اوّل پاییز

پُل تنگ رباط بالا که
لرزشی زیر پای عابرهاست
می‌روم تا رباط تهمینه
یادگاری کهن که پابرجاست

دربِ چوبیِ آن به جیغِ بلند
یاد نامردی تبر می‌کرد
یاد مردی که از تهِ جنگل
با درختی کهن سفر می‌کرد

آسیابی که سنگ کهنه‌ی آن
تکیه داده به قامت دیوار
اسب عصّاری‌اش گریخته بود
از تقّلای این همه تکرار

رقص بید و صفای سروی خوش
جویباری به آن دل‌انگیزی
برگ‌هایی که رنگ می‌بازد
با عبور هوای پاییزی

سرسرای رباط کهنه هنوز
بوی مرطوب کاهگل می‌داد
گنبدی گِرد با هوای بلند
به دل تنگ شعر دل می‌داد

صندلی‌های چوبیِ ساده
پایبند فضای آجر فرش
انعکاس صدای شاعر ها
نغمه‌ی شعر می‌رود تا عرش

می‌گشاید دوباره حافظ را
پیرمان احمد نجف زاده
او که چندین بهار از عمرش
دل به شیواییِ غزل داده

شانه‌ای می‌کشد به زلفِ غزل
بعد از این نشئه بهمن صباغ
او که در شرح گفته‌ی حافظ
چیده گل‌های ناب از هر باغ

بعد از آن هم بجای آوردند
سنّتی را به رسم دیرینه
قدردانیِ  میزبانی‌ها
از مدیرِ رباطِ تهمینه

شامل حال انجمن گشته
لطف میراث و همّت ارشاد
شاید از یُمن انجمن گردد
گوشه‌ای از رباط‌شان آباد

شنبه‌شبها تنورمان داغ است
آتش عشق و شعرِ تر داریم
نان‌مان آجر است بی‌تردید
از زمستان اگر خبر داریم

شنبه‌شبها بهار شاعرهاست
فصل دیدار هر دُر و گوهر
مثل استادمان بهشتی که
چون نگین است بهر انگشتر

درس و بحث و عروض و قافیه نیز
سهم شیداییِ علمداران
بذرهای به خاک افتاده
سبز روییده با نَمِ باران

کم‌کمک فصل شعرخوانی‌هاست
مثنوی و ترانه است و غزل
جام‌هایی پُر از صداقت و عشق
جام‌هایی به طعم و رنگ عسل

می‌گشاید دری به روی غزل
ابتدا خانم جهانشیری
غزل عاشقانه‌اش می‌گفت
قصه‌هایی ز فصل دلگیری

می‌رسد خانم بهشتی با
غزلی در فراق روی پدر
او که بنیانگذار این جمع است
عاشق شعر و موسیقی و هنر

شعری از مهدی حسن زاده
در نوردیده شهر تربت را
می‌نشاند کلام زیبایش
بر دلت نشئه‌ی محبت را

صفحه صفحه شریعتی می‌گشت
دفترش را برای طنز کلاغ
یا نوشته به دفتری دیگر
یا کلاغش رمیده از این باغ

خانم مهدوی که دعوت شد
تا بخواند چکامه از دفتر
شعر تازه نداشت آماده
وعده داده به هفته‌ای دیگر

تا معین جلالی و شعرش
ارغوان را به شعر دعوت کرد
گر چه با نثر کهنه مانوس است
همّتی کرد و ترک عادت کرد

شاعر شعر گویشی و غزل
بانوی خوش‌قریحه یعقوبی
دستِ خالی به جمع آمده بود
با همه ذوق و لطف و محجوبی

خانم حافظی قرائت کرد
شعری از دفترش نخستین بار
بویی از شعرهای سهراب است
در فضای معطّرش انگار

شعر محمود اکبری‌زاده
ریشه در تلخی زمان دارد
در دل واژه‌های شعر سپید
روح اندیشه را نهان دارد

کرده پنهان بسی ز گنج ادب
این جوان در دلش چو کهنه رباط
شعری از خود نخواند امشب هم
یار دیرینه‌مان جناب نشاط

شعری از شهریار می‌افزود
هر نفس بر نشاطِ تهمینه
کودکی که نشان از او دارد
جلوه‌های رباط تهمینه

غزل حجت یدالهی
صحبتی از تلاطم دل داشت
عاشقی خسته باز می‌نالید
عشق مثل همیشه مشکل داشت

یار دیگر حسنْ حسن زاده
از مراد دلش سخن می‌گفت
دومین شعر او در این محفل
قصّه در گوش انجمن می‌گفت

اعتقادی به لطف دیرینه
کرده یادی ز بهمن صباغ
هدیه‌ای خدمت نجف زاده
دسته‌گل‌های شعر از هر باغ

راوی شرح قصّه‌ی عشاق
غزلی از جناب تاتاری
جاودان کرده با هنرهایش
لحظه‌ها را به عکس‌برداری

حرف استاد موسوی هم نیز
جاودان‌مانی سخن‌ها بود
صحبتی از فنای نام و نشان
در مسیر عبور دنیا بود

فصل آخر جناب عباسی
سخن از شعر شهریار آورد
آنچه از درد عاشقی و فراق
بر سرش دست روزگار آورد

دوستانی نشسته در محفل
اهل شعرند و دوستدار ادب
باعث رشد و رونق شهرند
حامی این صفا و شور و طرب

دوستانی که غایبند از جمع
جای‌شان سبز و یادشان خرّم
تا ز باران شعرشان بر ما
خوش ببارند قطره‌ها نَم‌نَم

گر که نام کسی از این محفل
با قصورِ من از قلم افتاد
از کرم یا به لطف می‌بخشد
بنده را گر که بُرده‌ام از یاد

یادمان گر چه رنگ می‌بازد
در مسیر عبور فرداها
نام‌تان جاودانه خواهد ماند
در ورق‌های دفتر «آوا»

#انجمن_قطب
#گزارش
#محمد_جهانشیری

https://t.me/bahman_sabaghzade

محمد جهانشیری


برچسب‌ها: اقامتگاه بومگردی تهمینه, انجمن قطب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۹ساعت 19:16  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |