سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

گزارش انجمن شعر و ادب قطب به تاریخ شنبه ۱۴۰۳/۰۶/۱۰ به قلم شاعر همشهری خانم زینب ناصری

تلفن همراهم آلارم می‌دهد اما با توجه به خستگی چیره ‌شده، توانی برای از خواب برخاستن نیست! چاره‌ای نیست امروز را دیگر نمی‌توانم نروم، گزارش لنگ می‌ماند. آلارم را قطع کرده و با کسلی آماده می‌شوم. هم‌زمان روزهایی به‌یادم می‌آید که گاه شبِ قبل تا نزدیک‌های طلوع بیدار می‌ماندم و دو ساعتی استراحت، ساعت ۷ صبح دوباره بیدار می‌شدم و به سمت مدرسه تا ۲ بعدازظهر. بدون هیچ استراحتی می‌رفتم سراغ تمرین برای نمایش و بعد از اتمام تمرین هم می‌رسیدم به هم‌نشینی شعر قطب. همان جلسه اجرا را هم به‌عهده می‌گرفتم، در کنارش گزارش‌نویسی و عکاسی از جلسه و... و در ابتدا که ایده برش‌های فایل صوتی به صورت هر فرد جداگانه به تایید رسید، بعد از جلسه این‌کار را هم انجام می‌دادم! به خودم نهیبی می‌زنم: «این‌همه فعالیت رو در یک روز انجام می‌دادی، حالا چی شده که یک روز نخوابیدی خسته شدی و از رختخواب دل نمی‌کَنی؟»

برایم عجیب بود آن همه انرژی از ۴ سال قبل تا به حال چطور به هیچ رسید؟! اسنپی با تاخیر پیدا می‌شود، از مادر خداحافظی می‌کنم و پیش به‌سوی تهمینه و داستان‌های نهفته‌ی امروز. دیر رسیدم اما خدا را شکر هنوز جلسه شروع نشده بود.

همگی در کنار شادی‌مان از دیدار هم‌دیگر، غمگین بودیم. این را از شعرهای خوانده شده هم می‌توان دریافت. بله! شب گذشته خبر ناگوار چشم فروبستن استاد محمدعلی بهمنی، یکی دیگر از اسطوره‌های شعر پارسی بغض‌ها را به گلو نشانده بود. همان‌طور که درگذشت یک بازیگر، دیگر بازیگران و یک ورزشکار دیگر ورزشکاران را به سوگ می‌نشاند؛ درگذشت یک شاعر مخصوصا اگر شاعر مطرحی هم باشد، دیگر شاعران را به سوگی عمیق می‌نشاند. ما همگی شاه‌بیت‌هایی را از حفظ هستیم که معمولا نمی‌دانیم شاعرش کیست یا ترانه‌هایی را می‌شنویم که فقط نام خواننده را می‌دانیم نه ترانه سرا. تصمیم گرفتم وقتی نوبتم شد متن یکی از ترانه‌های این شاعر بزرگوار را در جلسه بخوانم.

جلسه شروع می‌شود. خانم بهنام با صدای نیلوفری‌شان از پیاله‌های شعر می‌گویند و این‌گونه شروع جلسه را اعلام می‌کنند. سرآغاز سخن با استاد متواضع انجمن، استاد نجف زاده بزرگوار است که غزل حافظ را با صدای مهربان شان برای‌مان می‌خوانند. نوبت شعرخوانی است و طبق روال اخیرا، از شاعران کم سن و سال شروع می‌شود. بهار نفر اول است، شعر کودکانه ای که خود برای تولدش نوشته را با بیانی شیرین می‌خواند و سپس با خیالی آرام سراغ پدر رفته و دوربین شخصی‌اش را تحویل می‌گیرد. نوبت به کوثر عزیز می‌رسد و دوباره داغ دلم با شنیدن شعری از استاد بهمنی تازه می‌شود. ارغوان جان هم شعری زیبا از حافظ می‌خواند و همراه شعرخوانی نکاتی را از این غزل شیرین ارائه می‌دهد: اگر چه باده فرح‌بخش و باد گل‌بیز است»


آقای اعتقادی از شهدای هفته دولت یاد می‌کنند. بحث ادبی توسط استاد علمداران شروع می‌شود و ایشان هم سخن را به هر دو محمدعلی بهمنی و ندوشن اختصاص داده، نکاتی ارزنده ارائه می‌دهند. شعر جناب آهنگر نیز در آتش می‌سوزد: «آمدی شب‌های تارم با نگاهت سوخت امشب/ دل به‌شوق آمد کبوتر شد گناهت سوخت امشب» استاد صباغ زاده با دو غزل از استاد بهمنی این سوز را بیش‌تر می‌کنند.

جناب شریفی از مردی مجنون و معشوقی که رفیق نیمه‌راه شده می‌گویند. خانم زبردست عزیز متنی گیرا همراه با عرق ملی برای‌مان می‌خوانند و چه خوب می‌فرمایند وطن بهایی ندارد! آقای عباسی با شعر طنزشان لبخند را به لب‌هایمان میهمان می‌کنند. نوبت جناب مقدسی می‌رسد. ایشان نیز با خوانشِ جالبِ همیشگی شان شعری با موضوع آب می‌خوانند. جناب پورعباس از آقای ناصر فرهنگ فر برای‌مان می‌گویند و شعری به شاعر تنبک تقدیم می‌کنند.

مشغول صحبت با خانم یونسی‌ام که نوای غم‌بار نی جناب خوش نیت نگاه‌مان را به سمت جایگاه مجری می‌کشاند. استاد صباغ زاده را می‌بینم که طبق معمول نی‌نوازی را با خوانش فوق‌العاده‌شان هم‌راهی می‌کنند. شاعر شعر محمدعلی بهمنی است و حکمت غم نهفته در دلِ نی را می‌فهمم

آقای دهقان شعر زیبایی می‌خوانند به نظرم زیبایی شعرشان آن‌جاست که قلم را مِی ناب می‌دانند. خانم یونسی عزیز به جایگاه می‌روند و با صدای زیبایشان متنی از استاد بهمنی می‌خوانند. نوبت به من می‌رسد و متن ترانهٔ شادمهر عقیلی: «هنوز همون دهاتی‌ام با همه شهری شدنم.» جناب یپرم یک شعر عاشقانه از خود و یک غزل از استاد بهمنی را محکم و با صلابت می‌خوانند. خانم رفیع نیز از پرستاری برای مادر بزرگوارشان می‌گویند. نسیم جان محمودی یک شعر تقدیم می‌کند. و نوبت می‌رسد به آقای یعقوبی که یک رباعی از ابن یمین را با صدای گیرایشان می‌خوانند.

خانم بهنام پایان جلسه را اعلام می‌کنند و این یعنی بزم شعر این هفته تمام است برویم سراغ خانه‌هایمان. در این جلسه هم شیرینی تولد برقرار بود. بهار محسن زاده دختر خوش‌سخن و مهربان انجمن قطب متولد شهریور است و همراه خود شیرینی آورده بود. گزارش جلسه‌ی این هفته را با این پیام تمام کنم: (بهار جان تولدت مبارک)

زینب ناصری پروانه آبی
پروانه ی آبی


#انجمن_قطب
#زینب_ناصری
#گزارش

کانال تلگرامی ما

https://t.me/anjomanghotb


برچسب‌ها: زینب ناصری, پروانه آبی, گزارش
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴ساعت 12:12  توسط زینب ناصری  |