سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

3-    کنفرانس ادبی؛ تاریخ بیهقی‌، تلفیق زبان ادبی و عامیانه؛ محمدحسن صنعتی

در این بخش کنفرانس‌هایی که توسط اعضای انجمن شعر شنبه‌شب‌ها در جلسه ارائه می‌شود مطالعه‌ می‌کنید. در هفته‌هایی که برنامه‌ای از پیش تعیین نشده باشد از بین مقالات مختلف یک مقاله، تحقیق، پایان‌نامه و ... را انتخاب ‌می‌کنم و در این بخش می‌آورم. شاعران انجمن و خوانندگان محترم هم می‌توانند اگر مقاله‌ای مدّ نظر دارند که خواندن آن را برای دیگران مفید می‌دانند به آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند تا در وبلاگ نمایش داده شود. برای رعایت امانٔت در مواردی که مشکل تایپی یا دستوری یا ... وجود داشته باشد و یا نیاز به توضیحی باشد در کروشه به نام نویسنده‌ی وبلاگ {ن و: مثال} خواهد آمد.

 

مدتی پیش در یک کتاب‌فروشی چشمم به تاریخ بیهقی تصحیح دکتر فیاض خورد و با خود گفتم خیلی بد است که هنوز جز همان چند درسی که در دوره‌ی تحصیل از این کتاب خوانده‌ام چیز دیگری از این کتاب را نخوانده‌ام. با خود گفتم وقت است که عزمم را جزم کنم و وقتی را به این کتاب اختصاص دهم. هرچند در خوانش و درک این کتاب در سال جاری مشکلات زیادی داشته‌ام باز هم سعی خود را کرده‌ام. یکی از چیزهایی که به من کمک کرد خواندن مقاله‌هایی پیرامون این کتاب بود. چند هفته‌ی آینده را برخی از آن مقالات را با شما هم در میان می‌گذارم. خیلی دوست دارم کتاب بعدی که در جلسه مورد بازخوانی قرار می‌گیرد تاریخ بیهقی باشد. امیدوارم دیگر دوستان شنبه‌شب‌ها هم موافق باشند. از طرفی استاد نجف زاده هم شاگر دکتر فیاض بوده است و هم خود به این کتاب تسلط کامل دارد. خواندن تاریخ بیهقی در حضور ایشان حتما به همه‌ی دوستان شاعر خیلی کمک خواهد کرد و نکات قابل تامل زیادی را در بر خواهد داشت.

تاریخ بیهقی‌، تلفیق زبان ادبی و عامیانه؛ محمدحسن صنعتی

امثال‌‌

لغات زیبای فارسی و ضرب‌المثلهای شیرین در بیهقی بسیار است و پیداست که این لغت‌ها و مثل‌ها در زبان محاوره‌ای آن روزگار مرسوم بوده است و متداول‌.1 امثال‌2 تاریخ بیهقی یا از مثل‌های سائر است که در زبان و ادب جاری بوده یا ترجمه و نقل معنی امثال عربی است‌3 که در آن کتاب به صورت مثل درآمده و یا مثلی است که بیهقی به مناسبت زمان و مکان نقل کرده است‌: (سجادی‌، تحقیق در اشعار و امثال فارسی بیهقی‌، 1374: 285) آب این مرد ریخته شد: آبرویش رفت‌؛ از شب آبستن چه زاید: نظیر شب آبستن است تا چه زاید سحر؛ بادی خیزد: فاصله‌ای شود، مهلتی یابد؛ پر و بال کنند: پر و بال باز کنند؛ ترازوی راست نهاده بگشت‌: اعتدال به هم خورد؛ جواهر پاشیدن درگرفت و صدف برگشادن‌: به سخن گفتن آغاز نمود. (همان‌: 305 ـ 286) و امثالهم‌.

علی‌اکبر دهخدا در کتاب چهار جلدی امثال و حکم خود، 129 بار به تاریخ بیهقی ارجاع داده است که برخی از آن موارد از این قرارند: جان باید که بماند، مال آید و شود؛ چون ادبار آمد همه تدبیرها خطا شود؛ دو تیغ به هم در یک نیام نتوان نهاد که نگنجد؛ زده را توان زد؛ سیر خورده گرسنه را مست و دیوانه پندارد. (حنیف‌، امثال و حکم در تاریخ بیهقی‌، 84 ـ 1383: 114) بنا به احصای مرحوم سید ضیأالدین سجادی‌، در امثال و حکم دهخدا حدود 160 مَثَل از بیهقی یا ضمن امثال دیگر یا به صورت مستقل نقل شده‌. (سجادی‌، همان‌) تاریخ بیهقی اندوخته‌ی بزرگی از امثال و حکم دارد و دکتر خطیب رهبر 400 سخن از این دست را از سراسر کتاب استخراج کرده‌. برخی از این مثل‌ها به ندرت در کتاب‌های دیگر دیده می‌شود. (بیهقی‌، شرح خطیب رهبر، 1375، 1: بیست و چهارم‌) این مثل‌ها و ضرب‌المثلها که پایی نیز در ادب عامه دارند، به سهم خود نقش تعیین‌کننده‌ای در بارور کردن زبان زایای بیهقی و افزودن بر غنای ادبی قلم وی داشته‌اند4: آسیا بر خون بگشت‌؛ بازاری ساخته است‌؛ به جویی که آب رفت یک دوبار، آب بازآید؛ بندگان گناه کنند و خداوندان درگذارند؛ پنداشتند که به پالوده خوردن آمده‌اند؛ چاکر بینوا نباید.5 و امثال آنها. با توجه به استفاده‌ی پر دامنه‌ی کنایات و امثال و حکم و نیز بعضی مفردات در تاریخ بیهقی می‌توان به این نتیجه رسید که زبان بیهقی ملاطی از نوشتار و گفتار است‌.6 مرحوم سجادی حدود 800 مثل و سخن کوتاه و حکمت‌آمیز7 از متن تاریخ بیهقی شناخته و گردآورده‌. طرفه آنکه به رغم استفاده گسترده‌ی بیهقی از زبان عامه‌، وی عفت کلام داشته و ابداً لفظ رکیک در کتاب او دیده نمی‌شود. (اقبال‌، مجموعه مقالات‌، 1350: 72)

 

کنایات‌

اگر بپذیریم که بیهقی مؤلف به عنوان تألیف دهنده‌ی تاریخ با ادب یا زبان ادبی با زبان عامیانه می‌نگاشته و بپذیریم که کنایه این هنر و صنعت بیانی در عین حال نقاشی زبانی است (وحیدیان کامیار، زبان چگونه شعر می‌شود، 1383: 139) و حلقه‌ی واسط زبان و ادب‌، پذیرفتنی است که کنایه بیش از سایر عناصر زیباشناختی در نثر بیهقی حضور یافته باشد. این مسئله به نگرش بیهقی زبان‌شناس و ادیب نسبت به زبان نوشتاری برمی‌گردد. بیهقی هم از کنایات ادبی سود جسته است و هم از کنایات مردمی‌. از یک طرف امکانات زبانی خود را توسط زبان مردم بسط می‌دهد و از طرف دیگر زبان شعر عصر خود را در نظر دارد. و البته به ملاحظه زیست و نگارش بیهقی در دوره‌ای از خفقان‌، شاید سهم عمده در استعمال کنایات در حوزه‌ی مفاهیمی باشد که بیان مستقیم عادی آنها مایه‌ی تنفر خاطر است‌. نمونه‌هایی از کنایات ادبی چنین است‌: چون تو خداوند آمدی‌، مرا و مانند مرا چه زهره و یارای آن بود؟ پیش آفتاب ذره کجا برآید؟ و قلب امیر از جای برفت و جهان پُر بانگ و آواز شد و ترکاترک بخاست‌. گفتی هزار هزار پتک می‌کوبند؛ قلم روان از شمشیر گردد و پشت قوی بود به چون محمود پادشاهی‌؛ به عنوان نمونه از کنایه‌های زبانی می‌توان به این موارد اشاره کرد: باید تا پوست دیگر پوشید و هرکسی شغل خویش کند؛ آبی بر آتش آمد؛ در سخن موی به دو نیم شکافد و دست بسیار کس در خاک مالد. (جهاندیده‌، متن در غیاب استعاره‌، 1379: 5 ـ 91) کنایه برعکس استعاره و تشبیه که خاستگاه‌شان را باید در ادب جستجو کرد زادگاهش در زبان است‌. ساختاری دارد که به زبان مردم نزدیک می‌شود. کنایه هم ارزش زیباشناختی دارد و هم ارزش زبانی‌. هم زبان را فربه می‌کند و هم ادب را. از آنجا که یک طرف زبان بیهقی در میان زبان مردم است و جهت دیگر در میان ادب‌، کنایات بیهقی را می‌توان به دو دسته‌ی بزرگ تقسیم کرد؛ یااین کنایات از نیروی فوق‌العاده ادبی برخوردارند که در ساختمان‌شان تشبیه یا غلو یا ایجاز یا به گونه‌ای ابهام شاعرانه به کار رفته است و همین مسئله به این دسته از کنایات ساختاری نو و لذت‌آفرین بخشیده است و یا اینکه کنایات تاریخ بیهقی از حادثه‌ی زبانی چندانی برخوردار نیستند. این کنایات را بیهقی از بطن جامعه‌ی خود بیرون آورده است‌. (همان‌: 93 ـ 90)

چیزی که موجب گردیده قدرت تعبیر بیهقی به حدّ اعلای فصاحت و بلاغت برسد، تسلط او بر ترکیبات و تعبیراتی است که در عین ایجاز، معنی و مفهوم وسیعی را دربرمی‌گیرد. مانند: آب بر آسمان برانداختن که کنایه از مخالفت و اعتراض کردن است و آفتاب را سایه نگذاشتن که کنایه از مهلت ندادن و خاک و نمک بیختن که کنایه از صورت سازی است‌. (حسینی کازرونی‌، فرهنگ تاریخ بیهقی‌، 1384: 27) و چون امیرمحمود گذشته شد و پیلبان از سر پیل دور شد. به کنایه مقصود آن است که پس از درگذشت او نظام کار ملک رو به پریشانی نهاد. (بیهقی‌، شرح خطیب رهبر، 1375، 2: 397) بیهقی با هدف توسعه‌ی معنایی و عمدتاً با رویکرد اصطلاح‌سازی کنایی در معنای لغوی واژگان و کاربرد آنها تغییر و تصرف می‌کرده است چرا که می‌دانسته شکستن معنای قاموسی یک واژه و کشیدن معنای دیگر از آن می‌تواند گستره‌ی یک واژه را وسیع‌تر کند و از جهت هنری هم آن واژه در عبارت می‌تواند تحریک‌کننده‌ی ذهن باشد. در تاریخ بیهقی کلمات بسیاری وجود دارد که چندین معنا از آنها گرفته شده است‌: و حره‌ی خُتَّلی‌، عمتش‌، سوخته‌ی او بود. (همان‌: 173)؛ رسولی با وی نامزد کردند با مشتی عشوه (67)؛ دُم هیچ فساد و فتنه نگرفتی (379)؛ او را از پیل فروگرفتند و خبر مرگ گوشاگوش افتاد (489)

 

اعتدال در آشنایی‌زدایی‌

بیهقی نه تنها مواد زبان را در موارد معهود به کار می‌برد بلکه می‌تواند از آنها تعبیراتی تازه و لطیف پدید آورد. بدین ترتیب هم معنی مورد نظر را با دقت تمام ادا می‌کند و هم زیبایی خاصی به بیان خود می‌بخشد. مثلاً کلمه‌ی خندیدن در فارسی لفظی عادی است اما دراین عبارت بیهقی طراوتی دیگر یافته است‌: از استادم شنودم که امیر ماضی به غزنین روزی نشاط شراب کرد و بسیار گل آورده بودند و آنچه از باغ من از گل صد برگ بخندید شبگیر آن را به خدمت امیر فرستادم‌. (یوسفی‌، هنر نویسندگی بیهقی‌، 1374: 820) این تصرف در کاربرد معهود مبنای شکل‌گیری زبانی ادبی به جای زبان معتاد و متعارف و معیار است‌. زبان شاعرانه از زبان معیار استفاده می‌کند اما زبان معیار را ابزاری برای رسیدن به هدف خود نمی‌شناسد، بل می‌کوشد تا ثابت کند زبان هدفی در خود است‌. و تاریخ بیهقی بی‌گمان جوهری از ادب در خود دارد که ما از زبان این اثر هم سود می‌بریم‌. بیهقی با پیچاندن جملات حس تازه‌ای را خلق می‌کند. نامتعارف بودن روش بیانی بیهقی‌، باز نوعی انحراف از زبان معیار است‌9 و التذاذ برانگیز؛ (جهاندیده‌، متن در غیاب استعاره‌، 1379: 80) بی‌آنکه خدشه‌ای در زبان زدوده فارسی بیهقی پدید آید. درست‌تر آن است که ابوالفضل بیهقی از بنیانگذاران زبان فارسی است‌؛ کسی که در حدود هزار سال پیش کتاب خود را به نثری چنین زدوده و فصیح و روشن نگاشته که از پس قرن‌ها جان ما را مسحور می‌کند و سرمشق نویسندگی تواند بود، بر گردن ما فارسی‌زبانان حقی بزرگ دارد. (متینی‌، یادنامه‌ی ابوالفضل بیهقی‌، 1374: هفده و هجده‌)

بیهقی در واقع با گرایش کلّی به زبان عامه‌، در نوآوری زبانی و انحراف از زبان معیار جانب اعتدال را مراعات کرده‌، از افراط پرهیز کرده بود؛ خصوصاً که نثر قرن چهارم و پنجم خود نیز از سادگی زبان مردم الهام گرفته بپا خاسته بود. (براهنی‌، قصه‌نویسی‌، 1368: 501) اگر بهار می‌گوید تاریخ بیهقی را باید به کلّی علیحده از کتب مخصوص بین بین شمرد (سبک‌شناسی‌، 1370، 1: 287) یک وجهش می‌تواند نزدیکی گفتار و نوشتار (جهاندیده‌، همان‌: 68) یا زبان و ادب باشد. داریوش آشوری نیز به درستی می‌گوید: زبان روایت تاریخ به زبان گفتار نزدیک است‌. از این جهت راوی واقعیت معمولاً زبان خود را به گفتار نزدیک می‌کند. (همان‌: 68 و 69) او به زبان گفتار نزدیک می‌شود تا به زبان مردم نزدیک مانده باشد و نثری بنگارد که روشنگر ابنأ روزگارش و روزگار باشد. وی با کلماتی از این دست که برمی‌گزیند و با روشنایی و رسایی نثرش به ستیز با جریان مستبدانه نثر فنی‌، نثری که چهره‌ی دیگر سانسور بود می‌پردازد. وی با زبانی سنجیده و ساده‌، زبانی که ارتباط را همیشه در نظر دارد و حقیقت آن رسانندگی است به جنگ با تاریک‌نویسان برمی‌خیزد؛ (همان‌: 12) وی در این جنگ به چیرگی از عهده برآمده است چرا که بر زبان فارسی کمال تسلط را داشته است‌.10

 

پی‌نوشت‌ها:

1 ـ می‌توان گفت بیش از بلعمی لغات و ترکیبات فارسی دارد. ر. ک‌: بهار، سبک‌شناسی‌، 1370، 2: 78.

2 ـ در منابع مربوط به فن بلاغت و صنایع سخن‌، ضرب‌المثل و ارسال المثل و مثل سائر و به قول دکتر کزازی‌، دستانزنی به یک معنی آمده است‌.

3 ـ این قسم مَثَل زیاد نیست‌. مقایسه شود با راحه‌ی‌الصدور که در هر صفحه چندین مثل عربی آورده و ترجمه‌ی فارسی آنها را نقل کرده است‌.

4 ـ ر. ک‌: بیهقی‌، شرح خطیب رهبر، 1375، 3: 63 ـ 1153.

5 ـ برای دانستن شماره‌ی صفحات محل نقل در تاریخ بیهقی‌، ر. ک‌: همان‌: 56 ـ 1153.

6 ـ توجه خاص بیهقی به منطق گفتار مردم خراسان به این کتاب شیرینی خاصی بخشیده است که پس از هزار سال نویسنده‌ای چون محمود دولت آبادی از همین منطق گفتار برای رمانهای پر ارزش خود «جای خالی سلوچ‌» و «کلیدر» استفاده می‌کند. (جهاندیده‌، متن در غیاب استعاره‌، 1379: 70)

7 ـ اختلاف رقم مربوط به تعداد امثال در تاریخ بیهقی‌، از 120 تا 800 مثل نشان از اختلاف تعریف و مرزبندی میان مثل و ضرب‌المثل و تمثیل و مثل سایر و حتی کنایه است که در موارد زیادی پهلو به پهلوی مثل می‌زند. نکته‌ی دیگر در این اختلاف شمار احتساب امثال مذکور در اقوال و شعرهای منقول از مورخان و ادبا و نثرپردازان و شاعران همروزگار بیهقی یا پیش از او به نام خود بیهقی و متن تاریخ است‌. اگر ابوحنیفه اسکافی در قصیده‌ای می‌گوید:

ز یک پدر دو پسر نیک و بد عجب نبود

که از درخت پیدا شده است منبر و دار

بعضی آن را مَثَلی از متن نگاشته‌ی تاریخ ابوالفضل بیهقی پنداشته‌اند. (ر. ک‌: حنیف‌، امثال و حکم در تاریخ بیهقی‌، 84 ـ 1383: 111)

8 ـ ر. ک‌: سجادی‌، همان‌: 285 و 286

9 ـ شاملو برای اینکه ساز و برگ زبانی خود را سامان زیباشناختی دهد، سعی می‌کند نرم زبان را بشکند و حتی شالوده‌ی زبان رمانتیک شاعران همعصر خود را به نحوی ویران می‌کند. یکی از راههای نرم‌شکنی شاملو، توجه به نوعی ارکائیسم است‌؛ یعنی توجه به زبان کهنه‌. البته این توجه شامل همه‌ی متون گذشته نمی‌شود. بلکه متونی را شامل می‌شود که در بطن آن متون‌، جوهر ادبی وجود دارد که یکی از این متون تاریخ بیهقی است‌. (جهاندیده‌، همان‌: 114)

10 ـ ر. ک‌: یوسفی‌. هنر نویسندگی بیهقی‌، 1374: 827 ـ 802.

منبع:

سایت باشگاه اندیشه

***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 1031 به تاریخ 921014, کنفرانس ادبی, تحقیق بهمن صباغ زاده
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲ساعت 19:35  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |