2- نگاهي به زندگي و شعر ايرجميرزا - جناب آقاي عباسي
نگاهي به زندگي و شعر ایرجمیرزا
از ديگر شاعران برجستهی دوران مشروطیت که از نظر سبک عقیده و سبک شعر متفاوتتر از بقیهي شاعران همدورهی خود است، ایرج میرزا ملقب به جلال الملک است.
ایرج دانشآموختهی دارالفنون است که زبان فرانسه و منطق را درآنجا آموخته است. دارای ذوقی سرشار و سطح هوشی بالایی بوده. از 14 سالگی شعر میسروده و مدتی معاون مدرسهي مظفریه در تبریز بوده است . ایرج به اروپا و قفقاز سفر کرد و با آداب و فرهنگ و ادبیات آن سرزمین آشنا شد. او مثل میرزاده عشقی به چندین زبان فرنگی مسلط بود و اشعار چندین شاعر غربی را ترجمه کرد. منظومهي زهره و منوچهر را که اصل آن یک داستان یونانی است و شکسپیر آنرا به شعر درآورده است را ترجمه کرده و به صورت خیلی زیبا به شعر درآورده، که یک اثر ماندگار از وی میباشد و اینجانب در مقالهای به همین نام که در وبلاگ موجود است قبلا اشاراتی داشتم.
ایرج از شاهزادگان قاجار بود ولی هیچگونه تعصب کورکورانه نسبت به شاهان قاجار نداشته و احمدشاه و محمدعلی شاه را هجو و نقد کرده است.
فكر شاه فطني بايد كرد
شاه ما گنده و گول و خِرِف است
هر كس ز خزانه بُرد چيزي
گفتند: مبر كه اين گناه است
تعقيب نمودند و گرفتند
دزد نگرفته پادشاه است
او با فریب و تزویر بعضی از شیوخ و طلاب آن زمان که از اسلام تصویری غیراجتماعی و غیرواقع ارائه میدادند به مبارزه برخاست.
هنوز هم هستند عدهای که با عدم شناخت در افکار و عقاید ایرجمیرزا، او را شخصی ضدّدین و فرنگیمأب میدانند، در صورتی که اینچنین نیست. بلکه او فردی آزادیخواه و روشنفکر بوده و در بسیاری از اشعارش ارادت خود را به ائمهي اطهار ابراز داشته است. قصيدهاي حدودا 30 بيتي در مدح حضرت علي ع سروده است. با اين مطلع:
گفتم: رهينِ مهرِ تو شد اين دلِ حزين
گفتا: حزين دلي كه به مهري بود رهين
قصيدهي 25 بيتي ديگري در مدح علي ع سروده است كه مطلعش اين است:
خوش آنكه او را در دل بود ولاي علي
كه هست باعث رحمت به دنيي و عقبي
در مورد حضرت محمد ص قصيدهاي دارد به عنوان "در نعت نبي خاتم". اين قصيدهي 21 بيتي با اين مطلع آغاز ميشود:
نه عاقل است كه دارد در اين سراي رحيل
قصير عمر خود اندر اميدهاي طويل
نمونهي ديگر شعر بسیار زیبای او دربارهي امام حسین است که به گفتهي دکتراسماعیل آذر این شعر از بهترین اشعار دربارهي امام حسین است. نویسندهی کتاب "شکوه عشق؛ کتابی در تاریخ و شعر عاشورا" معتقد است: در مرثیههای عاشورایی نباید به دنبال هیچ واقعهای بگردیم؛ زیرا شعرهای عاشورایی جنبهی حسیشان بر جنبههای علمی و تاریخیشان میچربد.
ایرجمیرزا از اول مثل یک تصویربردار داخل خانهای میشود که فرزندِ جوانِ خانه فوت کرده و آنچه را که در خانه رخ میدهد، روایت میکند و بعد ذهنش را به دیار نینوا میبرد و در سه بیت، تمام واقعهی عاشورا را با احساسی زیبا و اشارهوار به تاریخ عاشورا، به درستی بیان میکند. یکی دیگر از ویژگیهای این مرثیه آن است که ایرج در این شعر به نوعی رئالیسم اجتماعی میرسد. اما مرثیهی ایرج از این قرار است:
رسم است هر که داغ جوان دیده، دوستان –
رأفت برند حالت آن داغدیده را
یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشکِ دیده را
آن دیگری بر او بفشاند گلابِ قند
تا تقویت شود دل محنتکشیده را
یک چند دعوتش به گل و بوستان کنند
تا برکنندش از دل، خار خلیده را
جمعی دگر برای تسلای او دهند
شرح سیاهکاریِ چرخ خمیده را
القصّه هر کس به طریقی ز روی مهر
تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را
تا اینجا تصویرهای ایرج در خانهی جوانی که فوت شده است، روایت میشود. حال میرویم به داستان نینوا:
آیا که داد تسلیت خاطر حسین
چون دید نعشِ اکبر در خون تپیده را؟
آیا که غمگساری و اندُهبَری نمود
لیلای داغدیدهی محنتکشیده را؟
بعد از پدر، دلِ پسر آماج تیغ شد
آتش زدند لانهی مرغ پریده را
او درهمهي زمینهها حرف اول را زده است. در ادبیات کودکان شعرِ "داشت عباس قلی خان پسری" را میتوان جزو اولین شعرها براي کودک نامید. در شعر مذهبی و عاشورایی که اشاره شد باز هم سرآمد است، در داستانسرایی، با منظومهی زهره ومنوچهر در زمان خود یکهتاز است، در طنز و هجو و نقد و آرایههای ادبی نیز همتا ندارد. شعر قلب مادر ایرجمیرزا از نظر کاربرد عناصر حسّی و لطافت بسیار زیباست:
قلبِ مادر
داد معشوقه به عاشق پیغام
که کُند مادرِ تو با من جنگ
هر کُجا بیندم از دور، کُند
چهره پر چین و جبین پُر آژنگ
با نگاهِ غضبآلود زند
بر دلِ نازکِ من تیرِ خدنگ
مادرِ سنگدلت تا زندهست
شهد در کامِ من و توست شَرنگ
نشوم یکدل و یکرنگ تو را
تا نسازی دلِ او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت بیخوف و درنگ –
روی و سینهي تنگش بدری
دل برون آری از آن سینهي تنگ
گرم و خونین به مَنَش باز آری
تا بَرد ز آینهي قلبم زنگ
عاشقِ بیخردِ ناهنجار
نه، بل آن فاسقِ بیعصمت و ننگ
حُرمتِ مادری از یاد ببُرد
خیره از باده و دیوانه ز بنگ
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصدِ سرمنزلِ معشوق نمود
دلِ مادر به کَفَش چون نارنگ
از قضا، خورد دمِ در به زمین
و اندکی سُوده شد او را آرنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بیفرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود
پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون
آید آهسته برون این آهنگ:
"آه دستِ پسرم یافت خراش
آه پای پسرم خورد به سنگ"
این قطعه از سرودههای ایرجمیرزا را کمتر کسی است که نشنیده یا نخوانده باشد. ولی شاید عدهای ندانند پیشینهي سرودن این قطعه چیست و اصل آن چه بوده و از کجاست؟ زندهیاد دکتر محمدجعفر محجوب در کتاب "دیوان کامل ایرج میرزا" در توضیح این شعر مینویسد: این قطعه را ایرج بهمنظور شرکت در مسابقهای که مجلهي ایرانشهر (چاپ برلین) در شماهي چهارم از سال دوم انتشار خود (سال 1302 شمسی) مطرح کرده بود سروده است. در این مجله قطعهای از زبان آلمانی ترجمه شده و از شاعران ایران خواسته بود که آن را به شعر فارسی در آورند. این قطعه "دل مادر" نام داشت و این است عین ترجمهي فارسی آن:
شب مهتاب بود. عاشق و معشوق در کنار جویی نشسته، مشغول راز و نیاز بودند. دختر از غرور حُسن مست و جوان از آتش عشق در سوز و گداز بود. جوان گفت: ای محبوب من! آیا هنوز در صافی محبت و خلوص عشق من شُبههای داری؟ من که همه چیزِ خود حتی گرانبهاترین دارایی خویش یعنی قلبِ خود را نثار راه عشق تو کردهام. دختر جواب داد: دل در راه عشق باختن نخستین قدم است. تو دارای یک گوهر قیمتداری هستی که گرانبهاتر از قلب توست و تنها آن گوهر نشان صدق تو میتواند بشود. من آن گوهر را از تو میخواهم و آن دل مادر توست. اگر دلِ مادرت را کنده، برِ من آوری، من به صدقِ عشقِ تو یقین حاصل خواهم کرد و خود را پایبند مهرِ تو خواهم ساخت. این حرف در ته روح و قلب جوان دلباخته طوفانی برپا کرد؛ ولی قوّتِ عشق بر مهرِ مادر غالب آمده؛ از جا برخاست و در آن حالِ جنون رفته، قلبِ مادر خود را کنده، راهِ معشوق پیش گرفت. با آن شتاب که راه میپیمود ناگاه پایش لغزیده به زمین افتاد؛ دلِ مادر از دستش رها شده روی خاک غلتید و در آنحال صدایی از آن دل برخاست، که میگفت: پسر جان؛ آیا صدمهای برایت رسیده؟
در این مسابقه نیز، ایرجمیرزا از دیگر شاعران بهتر سرود و قطعهي "قلبِ مادر" وی چندان شهرت یافت که در صفحات گرامافون ضبط شد و جزء شاهکارهای ادبی در آمد و هنوز هم در غالب جشنهای فرهنگی و تربیتی که در دبیرستانها و دبستانها منعقد میشود، یکی از مهیّجترین و جالب توجهترین قسمتهای جشن، این قطعه است که معمولا بهصورت «دکلاماسیون» خوانده میشود.
شعر ایرج، حتی آنهایی که از هزل و هجو برخوردارند، در نهایت یک نوع به نقد کشیدن بعضی از اعمال ناشایست و رفتارهای ناپسند است. مثلا با تمام قدرت رفتار زشت همجنسبازان را به صورت داستان به نقد کشیده و آنها را مذمّت کرده است رفتارها و عقاید و رسومات خلاف عقلانیت، مثل ازدواجهای کوركورانه را مورد حمله قرار میدهد. زیرا در آن زمان رسم ازدواج مثل دوران کنونی نبود که پسر ودختر از هم شناخت داشته باشند و حداقل با کمی تحقیق و یا همکلامی با همدیگر شناخت پیدا کنند؛ با توجه به اینکه دختران حق نداشتند در معابر عمومی ظاهر شوند - که البته این رسم تا سی چهل سال پیش در روستاهای خراسان خودمان هم رایج بوده و اگر هم گاهی دیده میشدند دارای نقاب بودند و صورتشان ناپیدا بوده است - رسم خواستگاری به این صورت بوده که عمه یا خاله یا مادر داماد، عروس را در گرمابه یا مجلس زنانهای میدیدند و تعریف زیبایی او را برای داماد میکردند و او ندیده و نشناخته، عاشق عروس میشد و با او ازدواج میکرد. ایرج این نوع ازدواج را به نقد میکشد:
خدایا کی شوند این خلق خسته
از این عقد و نکاح چشم بسته؟
بُود نزد خرد اَحلی و اَحسن
زنا کردن از اینسان زن گرفتن
بگیری زن، ندیده روی او را
بری، نا آزموده خوی او را
چو عصمت باشد از دیدار مانع
دگر بسته به اقبال است و طالع
به حرف عمه و تعریف خاله
کنی یک عمر گ... خود نواله
بدان صورت که با تعریف بقّال
خریداری کنی خربوزهي کال
و یا در خانه آری هندوانه
ندانسته که شیرین است یا نِه
شب اندازی به تاریکی یکی تیر
دو روز دیگر از عمرت شوی سیر
سپس جویید کام ِ خود ز هر کوی
تو از یکسوی و خانم از دگر سوی
نخواهی جَست چون آهو از این بند
که مغز خر خوراکت بوده یک چند
او رسم تعارفاتِ ایرانی را كه در هنگام ورود و خروج از در به هم تعارف ميكنند و يا در موقع ورود یک نفر به مجلس از جا برمیخیزند را در قطعهاي به باد استهزا گرفته و در نهايت به اين نتيجه ميرسد كه اين بلند شدنها و تعارف كردنها، الزاما از روي ادب و احترام نيست، بلكه به موقعيت اجتماعي و وضع مالي افراد بستگي دارد و میگوید:
یارب این عادت چه میباشد که اهل مُلک ما
گاهِ بیرون رفتن از مجلس، ز در رم میکنند
جمله بنشینند با هم خوب و برخیزند خوش
چون به پیش در رسند، از یکدگر رم میکنند
همچنان در موقع وارد شدن بر مجلسی
گه ز پیشِ رو، گهی از پشتِ سر رم میکنند
در دمِ در، این یکی بر چپ رود، آن یک به راست
از دو جانب دوخته بر در نظر، رم میکنند
بر زبان آرند بسم الله، بسم الله را
گوئیا جن دیده، یا از جانور رم میکنند
اینکه وقت رفت و آمد بود، اما این گروه
در نشستن نیز یک نوع دگر رم میکنند
این یکی چون می نشیند، آن یک از جا میجهد
تا دو نوبت، گاه کم، گه بیشتر، رم میکنند
فرضا اندر مجلسی گر ده نفر بنشستهاند
چون یکی وارد شود، هر ده نفر رم میکنند
گوئی اندر صفحهي مجلس فنر بنشاندهاند
چون یکی پا مینهد روی فنر رم میکنند
هیچ حیوانی ز جنس خود ندارد احتراز
وین بشرها از هیولای بشر رم میکنند.
گلِ سخن و نقد او اینجاست که می گوید این رم کردن و تعارفات فقط برای افراد دارای پُست و مقام و ثروت است و برای فقرا کسی رم نمیکند:
از برای رنجبر، رم مطلقا معمول نیست
تا توانند از برای گنجور رم میکنند
گر وزیری از در آید، رم مفصّل میشود
دیگر آنجا اهل مجلس، معتبر رم میکنند
نام این رم را چو نادانان، ادب بنهادهاند
بیشتر از صاحبان سیم و زر رم میکنند
این انتقادهای تلخ که از اوضاع کشور و رسوم مردم وطن خویش میکند، تمامي از دلی حساس که مهر وطن در آن موج میزند، برخاسته است. ایرج قسمتی از عقبماندگیهای ایران را در نتیجهي تلقینهای زاهدانِ ریاکار و فقیهان دروغین و واعظان بدکار و روضه خوانان کور باطن و نادان میداند و قسمتهایی از عارفنامه و نیز قطعههای دیگر همگی حاکی ازین عقیدهي اوست. اما در هر حال یکی از بزرگترین معایب شعر ایرج وجود معانی و مضامین رکیک است. با وجود آن، ایرج نزد معاصران خویش مقام محترمی و مهمی داشته است. رشید یاسمی مینویسد: "اگرچه ایرج در اشعار اخیر خود هزل را بهمنتهای شدت رسانیده است، محفل معاشرتش قرین حیا و ادب بود. گویی ایراد الفاظ مستهجن را در پارهاي اشعار خود برای "مد" و قبول عامه ضرور میدانست، دیگر هر چه در اشعار او هست حاکی از نیات پاک اوست." و نیز رشید یاسمی از قطعهي "گویند مرا چو زاد مادر" در شعر خود تضمین کرده است:
شعر تو غمِ زمانه بر باد دهد
ناشادان را دل خوش و شاد دهد
مادر، چو زبان گشود طفلش، گويند:
"گویند مرا..." به طفل خود یاد دهد
ملکالشعرا بهار در وصف ایرج چنین گفته است:
سعدی نو بود و چون سعدی به دهر
شعر نو آورد ایرج میرزا
دیگر از قطعات معروف ایرج، هدیهي عاشق است که شهرت تمام یافته و چند سالی نقل مجالس بزم و زینت صفحات گراموفون بوده، مثنوی است که با این بيت شروع میشود:
عاشقی محنتِ بسیار کشید
تا لبِ دجله به معشوقه رسید
زبان تند و هزل و هجو ایرج به مذاق خیلیها خوش نمیآمد، چنانکه در همان دوران خیلیها قصدِ کشتن او را کردند. حتی این نوع اندیشیدن در روزگار ما نیز اتفاق افتاده، چنانکه نام ایرج میرزا از روی بلواری به همین نام در مشهد خودمان که از پایگاههاي ادبی و فرهنگی امروز ایران و جهان هست، برداشته میشود. سال 1388، روابط عمومی و بینالملل شهرداری مشهد، مهمترين دلايل تغيير نام بلوار ايرجميرزا را با نصب بنر بزرگی در این بلوار اعلام کرد: "ايرجميرزا بنيانگذار نوع خاصي از ادبيات مستهجن است كه تا پيش از او هرگز مضامين و مفاهيم مبتذل بدينسان در عرصهي فرهنگ مكتوب ما وارد نشده بود و ... "
شعری که در ادامهي مطلب میخوانید هیچ ارتباطی به این موضوع ندارد. اين شعر از نسيم عرب اميري شاعر طنزپرداز معاصر است:
"این که خفتهست در این خاک منم"
ایرجِ بیصفت و بد دهنم
دشمن دین و معارف هستم
باعث شهرت عارف هستم
جملههایم همه تند و عصبی است
شعرهایم همگی بیادبی است
ظلم در حق دیانت کردم
من به اخلاق خیانت کردم
قبلِ من، پیچ مضامین شل بود
ادبیات، گل و بلبل بود
"زهره" در جستجوی چاره نبود
این "منوچهر" که اینکاره نبود
"داشت عباس قلی خان پسری"
پسر باادب و باهنری
حجرهها خلوت و تودرتو بود
جای زنها عقبِ پَستو بود
بعدِ من، زن پی هتّاکی رفت
شعر در جادّهي خاکی رفت
زیپ شلوار نجابت وا شد
"ادبیات شَلَم شوربا شد"
دهن اهل هنر دوخته شد
بعدِ من، شعر "پدرسوخته" شد
انوری جراتِ فریاد گرفت
سوزنی هجویه را یاد گرفت
هَزْلیاتی که ز سعدی برجاست
همگی حاصل کجذوقی ماست
برّه را یک شبه گرگش کردم -
مولوی را که بزرگش کردم
هر که از کسبِ ادب وامانده است
برگی از دفترِ ایرج خوانده است
عاقبت نیز ادیبی بیدرد
شرح دیوان مرا گرد آورد
اسم او بود محمدجعفر
اهل مهمانی و تفریح و سفر
گرچه پا در ادبیات گذاشت
مدرکِ دکتریِ جعلی داشت
نه مقاله، نه کتابی میخواند
توی اوزان عروضی میماند
همهی عمر خودش را این فرد -
صرف تصحیح کتاب من کرد
از همان روز خبر شد شصتم
که چه انسان وقیحی هستم
در خیالات که نمنم رفتم
خواب دیدم به جهنم رفتم
دوزخ از یُمن حضورم غوغاست
مجلسِ عیشِ زن و مرد بهپاست
عاشق و گیج و خراب و مستم
بغلِ حضرتِ شیطان هستم
لبِ شیطان به لبم تا چسبید
عارف آمد یقهام را چسبید
با همه دلخوری و بدخوئی
گفت با لحن خوشآمد گویی:
"پیش پای تو رفیق جانی
گاو باید بکنم قربانی
از فراقت همه شب بیدارم
بس که برنامه برایت دارم
شاعری اهل دل و خلاقی
حیف، نالوطی و بداخلاقی
بر حذر باش رفیقِ نامرد
بنده امشب ادبت خواهم کرد
تا لباس پدری تن نکنی
هوس نامهنوشتن نکنی
بیسبب شِکوه نکن از دستم
"شاعر ملی ایران" هستم
شعرِ من شمعِ شبِ انجمن است
همه جا صحبتِ تصنیفِ من است
گرچه ایرج تو خودت استادي
ولی از آن ور بام افتادی
واقفی از چه سخن گفتی؟ هان؟
خاک عالم به سرت ایرج جان!
گیرم اصلا که تو با کلّاشی
پیِ ناموس خلایق باشی
چه نیاز است به شرح و تفسیر؟
ماهی از آب گلآلوده نگیر
چقدر هرزه و لاکرداری
تو خودت خواهر و مادر داری"
تا به من قُبحِ خطا را فهماند
عارف از مابقی نطقش ماند
ناگهان آتش خشمش شد سرد
یهو شل شد، یقهام را ول کرد
دختر شاه نقابش افتاد
بند بندِ دل عارف وا داد
یهو افتاد به مِن مِن کردن
گفت:"دل دل دِ دِ دل، دلِ دلِ من "
بس که شد وضع خودش هشتالهفت
کارهای بد من یادش رفت
قلمش را به مرکّب آغشت
از تهِ حنجره تصنیف نوشت
"افتخارِ همه آفاقی و...
شمعِ جمعِ همه عشاقی و...
ز چه رو شیشهي جان میشکنی
تیشه بر ریشه جان از چه زنی؟"
شاعري هرزه و بدكردارم
ای خدا! از تو شکایت دارم
تو به من طبع روان بخشیدی
دهن و فکّ و زبان بخشیدی
عینهو ارثیهي اجدادی
تو به من ذوقِ نوشتن دادی
گرچه دیدی تو ز من نامردی
باز "فخر الشعرا"یم کردی
حیف، زخم دل من چرکین است
طعم چاقوی رفاقت این است
تهمتِ دوست درشت است خدا
دورهی خنجر و پشت است خدا
من از این شرطِ بقا میترسم
دیگر از این رفقا میترسم
پیرهن بس که به خون آغشته است
رحم کردن به برادر زشت است
هیچ در ذات بشر خوبی نیست
ای خدا! این همه بدذاتی چیست؟
غیر تو عرش ندارد سردار
گُرزی از عالمِ بالا بردار
کمر آدمیت را خم کن
با چماقی همه را آدم کن
فلک و چوب که در شأن تو نیست
این اراجیف که می گویم چیست؟
چشم روی بدی از بس بستی
تو سراسر همه خوبی هستی
"ای نکویان که در این دنیایید
یا از این بعد به دنیا آیید"
بر مزارم الکی غش نکنید
بیش از این نیز شلوغش نکنید
هرچه گفتم ز بد و خوبِ وطن
همه بود از سرِ دلسوزی من
چون که در خاطرم آمد این پند
"مؤمنان آینهي یکدگرند"
گرچه عارف عُنُق و یکدنده است
حتم دارم که خدا بخشنده است
نزد او قطعهي "مادر" کافی است
شعرهای بدِ من یادش نیست
"بنشینید بر این خاک دمی
بگذارید به خاکم قدمی"
هر کسی چشم به من دوخته است
ادب از بیادب آموخته است
تا بهحال بیش از پنجاه مقاله و کتاب در مورد ایرجمیرزا و شعر او چاپ شده که برخی از آنها جهت مطالعه معرفی میشود. این مقاله، با بضاعتِ اندکِ اینجانب بنا به وظیفهای که از طرف انجمن شعر قطب تربتحیدریه محوّل شده، با استفاده از یکی دو مورد از کتب زیر كه اصلیترین آن، کتاب نوشتهي استاد محمد جعفر محجوب میباشد، نوشته شده و از دوستان دانشمند و فاضل بهخاطر قصور و یا اشتباه سهوی اینجانب که برآمده از دانشِ اندک حقیر است تقاضاي بخشش دارم و خواهش ميكنم نظریات خود را به اینجانب جهت ارتقائ سطح علمیام گوشزد خواهند کرد. والسلام.
علی اکبرعباسی فهندر؛ نهم دیماه 1390
منابع موجود جهت مطالعه : دربارهي احوال و آثار ایرج و نیاکان وی (دکتر محمدجعفر محجوب)، سیری در زندگی و آثار ایرج میرزا (یحیی آرینپور)، بر کران بیکران (دکتر داریوش صبور)، ایرج، نامآور ناشناخته (نادر نادرپور)، ستایشگر مادر (دکتر غلامحسین یوسفی)، اخوانیات عارفنامهي ایرج میرزا (دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان)، یادی و آثاری از ایرجمیرزا (فریدون مشیری)، شعر ایرجمیرزا (ولی الله درودیان)، شعر ایرج (تقی بینش)، دو یادگار ادبی از یغما و ایرج (دکتر غلامعلی سیار)، چند سروده و سند منتشر نشده از ایرجمیرزا (علی میرانصاری)، قدیمیترین شعر برای کودکان (سیروس طاهباز)، زهره و منوچهر ایرج و شکسپیر (ابوالقاسم فیضی)، شاه و جام؛ ایرج و شیلر (ابوالقاسم فیضی)، تجزیه و تحلیل انقلاب ادبی ایرج (سید هادی حائری)
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 937 به تاریخ 901017, کنفرانس ادبی, نگاهي به زندگي و شعر ايرجميرزا, تحقیق علی اکبر عباسی