۶- شعر طنز؛ برای استفاده...!؛ محمود یاوری زاوه؛ گردآورنده علی اکبر عباسی
این بخش به لطف آقای عباسی از ابتدای سال 1391 به وبلاگ اضافه شده است و هر هفته در گزارش هفتگی جلسه شعری طنز همراه با معرفی شاعرش را میخوانید. چون این وبلاگ مربوط به شعر تربت است سعی میشود بیشتر از آثار شاعران تربتی در آن استفاده شود. سعی شده معرفی شاعر در حد یک پاراگراف بیشتر نباشد و در آن حتما به کتابها و آثار منتشر شدهی شاعر اشاره شود و اگر شاعر شعر طنز دارای وبلاگی هستند آدرس و لینک وبلاگ هم درج شود. شما خوانندگان عزیز هم میتوانید برای ما شعرهای طنز خود و دیگران را جهت این بخش ارسال کنید. خوانندگان محترم میتوانند این اشعار آرشیو وبلاگ را در این بخش با برچسب شعر طنز بخوانید.
چند سال قبل جلسهی شعری صبحهای جمعه در منزل جناب آقای محمود یاوری برگزار میشد. در یکی از این جلسات جوانی تازهوارد در جمع حضور داشت و وقتی نوبت شعرخوانی به آن جوان که از آشنایان استاد قهرمان بود رسید، استاد وی را معرفی کرد و خطاب به او گفت آقای فلانی شعرتان را بخوانید. جوان گفت من برای استفاده آمدهام و نه برای شعرخواندن؛ که ناگهان همه خندیدند و استاد قهرمان در ادامه گفت که آقای فلانی این که شما گفتید برای استفاده آمدهام دوستان را به یاد ماجرایی انداخت که باعث خنده شد. بعد از آن ماجرا را برای آن جوان و دیگران شرح دادند.
جناب آقای یاوری این ماجرا را به نظم کشیده است و در مقدمهاش نوشته است که مضمون این ماجرا را از زبان استاد علی باقرزاده (بقا) شنیدهام:
جوانی چاق و چلّه، چهره تابان
به ظاهر اهل ذوق و شوق و عرفان
به بزم شعر و موسیقی شبی رفت
چنانکه میروند اهلش فراوان
به عزّت حاضران دادند جایش
که شاید شاعری باشد غزلخوان
چو نوبت شد، دبیر شوخ مجلس
مؤدب کرد روی خود به ایشان:
بفرمایید! اهل بخیه گوشند
بفرماییدشان با شعر مهمان
جوان گفتا: برای استفادهست
حضور بنده در این جمع، قربان
پس از یک ربع ساعت خاست از جا
به عذری زد برون از در شتابان
سر وقت آخر شب، چند تایی،
سراسیمه، چو مجلس یافت پایان،
به جارختی هجوم آورده، دیدند
نه کُت در جای خود باشد، نه تنبان
یکی گفتا: به معنی پی نبردیم
سزاواریم اگر دادیم تاوان
طرف خود گفت بهر استفادهست
حضورش، ما نفهمیدیم، یاران!
محمود یاوری زاوه
آذر 1387
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 1043 به تاریخ 930123, شعر طنز, شعر طنز یاوری