4- شعر محلی تربت؛ مثنویای در پاسخ به استاد محمود فرخ؛ استاد محمد قهرمان؛ قسمت دوم
برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (b homa) استفاده کنید و برای بازخوانی ادبیات کلاسیک هم خط دوات (b davat) مورد استفاده میگیرد. دوستان عزیز برای دانلود هر خط کافی است روی آن کلیک کنید. این فایلهای دانلود در سایت 4shared.com قرار دارد. اگر بر روی download کلیک کنید و پس از آن گزینهی freedownload را انتخاب کنید، پس از باز کردن لینک دانلود جملهای را میبینید که به انگلیسی نوشته است است اینجا کلیک کنید، با کلیک بر روی کلمهی اینجا (here) فایل دانلود خواهد شد. پس از دانلود دو فایل با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشهی windows؛ پوشهی fonts انتقال دهید. (c:\windows\fonts) پس از انتقال، این خطها (فونتها) در رایانهی شما قابل مشاهده خواهد بود.
از آخرین باری که اشعار استاد محمد قهرمان را در بخش شعر تربتی گذاشتهام زمان زیادی میگذرد و آخرین اشعار تربتیای که از ایشان در وبلاگ قرار گرفت اوسنهی شغال دملکه بود که ده قسمت داشت و آخرین قسمت آن را در حدود یک سال پیش در وبلاگ گذاشتم. گزارش جلسه شماره 1009 به تاریخ 5/5/92 (شعر محلی تربت) همانطور که در قسمت قبل آمد استاد محمود فرخ روستایی در نزدیک مشهد به نام روستای «اوشِه» داشته است که در سال 1354 میفروشد و چون استاد قهرمان هم در همان سال کلاتهی خرمآباد را در محولات تربت فروخته بوده است مثنویای به گویش مشهدی میسراید و برای وی میفرستد با این مطلع که «شَزدِه جان مایَم فُرُختِم مِلکِمار / از فِراقِش مثلِ تو مُندِم خمار» و در آن با استاد قهرمان اظهار همدردی میکند. استاد قهرمان هم در جواب استاد فرخ شعری با همان وزن میسراید که در کتاب خدی خدای خودم با شمارهی 26 مشخص شده است و در ادامه خواهید خواند. این جوابیه که در قالب مثنوی سروده شده است 50 بیت دارد که در دو قسمت 25 بیتی در بخش شعر محلی تربت خواهید خواند.
26
... ادامه از قسمت اول
...
پولِ او دورَه، پیَرجان، پولْ بو
صد تِمَن حرفِ کُلونِ بو، کُلو
26- پول آن دوره (اشاره به دوران قدیم، در بیت 25 آمده بود که حیف از آن یکقرانیهای نقره که از رواج افتاد. مراد استاد قهرمان دورانی است که یک قرانیهای نقره رواج داشته است)، پدرجان، پول بود (ارزش داشت) / صد تومان حرف کلانی (بزرگی) بود، کلان (بزرگ).
آی اَرمونِ هَمو یَک پولیا
که اَگِر مِستُند از دستِت، گُدا،
27- آی، آرمان همان یکپولیها (دریغ از آن یکپولیها، یک پولی عبارت بوده است بیارزشترین سکهای که در اوایل دورهی پهلوی رواج داشته است) / که اگر میستاند (میگرفت) از دستت گدا (که اگر گدا یکی از آن یکپولیها را را از دستت میگرفت)،
بِیْدَقِ تُورْ از دُعا بالا مِکِرد
عمرِتِرْ پیوَنْد وِر کوها مِکِرد
28- بیرق (پرچم) تو را از دعا بالا میکرد (یکی از دعاهای گدایان بوده است که میگفتهاند خُدا بِیْدَقِتار بالا کِنَه، خدا بیرقتان را بالا کند، یعنی سرافراز باشید و همواره مورد احترام مردم بمانید) / عمرت را پیوند بر (به) کوهها میکرد. (یعنی برایت آرزوی عمر طولانی میکرد، دقت کنید که در گویش تربتی پیوَنْدْ بر وزن بیرنگ تلفظ میشود و نه پِیْوند)
گوشِ تو از حَقّ و هویِش کَر مِرَفت
جِغِش از جِغوِررَهُم بیشتر مِرَفت
29- گوش تو حق و هوی او (اشاره به گدا) کر میرفت (میشد) (اشاره به اورادی دارد که گداها و درویشها همواره میخواندهاند از جمله گفتن کلمهی حق و هو) / فریادش (صدایش دعا کردن او) از یک جیغوار هم بیشتر میرفت. (یَک جِغوِررَه عبارت است از مسافتی حدود دو سه هزار متر، فاصلهای که اگر یکی را با صدای بلند بخوانی او صدایت را بشنود. استاد محمد قهرمان در کتاب خدی خدای خودم میگوید ظاهرا وجه صحیح این اصطلاح باید یک جیغوار باشد که در شعر صائب به صورت یک نعرهوار آمده است: این راه دور بیش ز یک نعرهوار نیست / ای کمتر از سپند صدایی بلند کن)
صد دُعا وِر جَدّ و آبادِت مِکِرد
بَعدِشُم تا زِندَه بو یادِت مِکِرد
30- صد دعا بر (به) جد و آبادت میکرد / بعدش هم تا زنده بود یادت میکرد. (ابیات بالا در تاکید بر ارزش داشتن پول در زمان قدیم آورده شده است. اشاره به این که گدا از دریافت یک سکهی یکپولی چقدر خوشحال میشده است)
پَن قِرُن حالا دِگَه پولِ نیَه
از تِمَن کِمتر، گُدا عارِش مِیَه
31- پنج قران حالا دیگر پولی نیست (امروزه حتی پنج قران هم ارزشی ندارد) / از تومان کمتر گدا عارش میکند. امروزه حتی گدا عار دارد از یک نومانی کمتر را قبول کند)
کم بِتی، کِلپِتْرَهیُم بارِت مِنَه
از کِمَک یَگبَرَه بیزارِت مِنَه
32- کم بدهی (اگر به گدا از یک تومان کمتر بدهی) کلپترهای هم بارت میکند (چِرت و پِرتی هم به تو میگوید؛ کلپتره به معنای سخنان یاوه و بیهوده است و در شعر رودکی و انوری هم آمده است. انوری در قصیدهی 188 که قصیدهای است معروف و در ذمّ شعر و شاعری سروده میگوید: «او تو را کی گفت کین کلپترهها را جمع کن / تا تو را لازم شود چندین شکایتگستری» / از کمک (از کمک کردن) یکباره بیزارت میکند.
پولِ امروزَه نِدَرَه اعتبار
روزِ روزِش تُور چِطو خَئمَه به کار؟
33- پول امروزه ندارد اعتبار (در این روزگار پول اعتباری ندارد) / روز روزش تو را جظور خواهد آمد به کار؟ (در روزِ نیاز چگونه به کارت خواهد آمد؛ روز روزش به معنای روزی که نیاز داشته باشی است مثلا میگویند فِلَنی روزِ روزِش به دردِ ما نِخورد، یعنی در روزی که به او احتیاج داشتم به دردم نخورد)
دایَه پولِر دست ماها بال و پَر
مُو ز تو، تو از مُو دِس وِر بادتر
34- داده است پول را دستِ ماها (من و شما) بال و پر (من و شما هستیم که به پول ارزش و اعتبار میدهیم) / من از تو، تو از من بادْدستتر (دَس وِر باد اصطلاحی است در معنی امروزی ولخرج. استاد قهرمان در کتاب خدی خدای خودم میفرماید معادل ادبی این اصطلاح بادْدست است، صائب میگوید: به بادْدست کلیدِ خزانه را مسپار / مده به دست صبا زلف عنبرافشان را)
وازْ دو روزِ دِگَه بیپولیَه
بِتَّر از پیپولیُم دردِ نیَه
35- باز دو روز دیگر بیپولی است (دوباره بعد از مدت کوتاهی پولهای فروش زمین خرج میشود و نوبت بیپولی میرسد. دقت کنید که 2 در گویش تربتی به وزن قو تلفظ میشود) / بدتر از بیپولی هم دردی نیست.
او سِوَرَه، ما پیَدَه، ها بُدُو!
روز از نُو، روزی از نُو، قَرضِ نُو!
36- آن سواره است (اشاره به پول)، ما پیاده، ها بدو (هر چه بدویم به پول نخواهیم رسید) / روز از نو، روزی از نو، قرض نو (و باز مجبور خواهیم شد دوباره قرض بگیریم).
*
ما و تو، فِرّخ، تِمومَه کارِما
رِفتَه دورَه، دورِهیِ نوکیسِهها
37- ما و تو، ای فرخ، تمام است کارمان / رفته (شده) دوره، دورهی نوکیسهها (معنی بیت این است که دورهی مالکین قدیمی به سر آمده و این دوره، دورهی نوکیسهها شده است؛ نوکیسه به کسی اطلاق میشود که اصالتی نداشته باشد و به تازگی به نان و نوایی رسیده باشد).
گِردِناشا از حَرُم خوردَن، کُلُفت
مِلک و پِلک مارْ مِستَنَن به مُفت
38- گردنهایشان (گردنهای آنان) از حرام خوردن کلفت (اشاره به نوکیسهها دارد که در بیت قبل به آن اشاره شده بود) / مِلک و املاکِ ما را میستانند به مُفت (مِلک به طور کلی به معنای داراییهایی از قبیل باغ و زمین و خانه و مزرعه و ... است؛ پِلک از اتباع است و با مِلک آمده است؛ هرچه داریم به قیمت پایین از ما میخرند)
دَس بِرِیْ آبَدیِش بالا مِنَن
با رِفِقا شِرکَتِ وِر پا مِنَن
39- دست برای آبادیاش (اشاره به املاکی که از ما خریدهاند) بالا میکنند (دست برای آبادی چیزی بالا کردن معادل تلاش کردن برای آبادی آنجا است) / با رفیقها شرکتی برپا میکنند (کسانی که زمینهای ما را خریدهاند با رفقای خود شرکتی تاسیس میکنند).
قرض مِستَنَن ز دولت صد کُرور
تا دِ چِل صد سال پَس تَن، اوم به زور!
40- قرض میستانند از دولت صد کرور (مراد میلیونها تومان است، کرور از واحدهایی است که در قدیم استفاده میشده است و هر کرور معادل پانصد هزار بوده است) / تا در چهل صد سال پس بدهند، آن هم به زور (این بیت ادامه بیتهای قبل است و میگوید نوکیسههایی که ملکهای ما را میخراند شرکتی تاسیس میکنند و با وامهای طویلالمدتی که از دولت میگیرند ملکهایی که ازما خریدهاند را آباد میکنند)
ما دِل و گودَه نِدیشتِم ای بِرار
تا بِرَه از قرض کارِ ما تیار
41- ما دل و جرأت نداشتیم از برادر (نمیدانم ربطی به گُردِه به معنای پهلو هم دارد یا نه) / تا برود (بشود) از قرض کار ما درست (تا با وام گرفتن کارمان درست شود؛ یعنی بتوانیم خودمان زمینهای موروثیمان را آباد کنیم).
مِلکدَری کارِ ما و تو نیَه
چوخچوخ و لِکّ و لِک فِیْدَهشْ چیَه؟
42- مِلکداری (ملّاکی) کار ما و تو نیست / این آب باریکه فایدهاش چیست؟ («چوخ چوخ» یا «لِکّ و لِک» به معنی بسنده کردن به حداقل است و اشاره دارد به رونق نداشتن کار؛ مثلا وقتی کسی از مرحوم پدرم میپرسید کار و بار چطور است؟ میگفت: اِی، شُکرِ خدا هَنو لِکّ و لِکِّ مِنِم، یعنی خدار را شکر هنوز چرخ کارمان کم و بیش میچرخد.)
مُنفِعَت وَختِ نیَه مِلکایِ مارْ
گُم رَ ای شِرَّبههای اعتبار!
43- منفعت (سود) وقتی نیست ملکهای ما را (وقتی املاک ما سودی به ما نمیرساند، وقتی به واسطهی داشتن این املاک سودی نمیبریم) / گم رود (شود) این منگولههای اعتبار (بگذار بیرد شود این مِلکها که مثلا داشتنش برای ما اعتبار میآورد؛ شِرّابه در لغت به معنای منگوله هست و دهخدا میگوید دستهای از ترمهی زرّین و یا سیمین و مانند آن که به عنوان زینت بر دستهی شمشیر، کمربند، دوش و یا پرده میآویزند؛ در توضیح شِرَّبِهی اعتبار باید بگویم استاد قهرمان میگوید آن چیزی است که شخص به واسطهی آن اعتبار و آبروی ظاهری خود را حفظ میکند، مثلا کسی کلی قرض بالا آورده اما از فروش اندک زمینی که دارد سر باز میزند و میخواهد که هنوز مردم وی را مالک بدانند).
رَفت بی پَر، دستِ ما بیچَرِهها
مامْ رَفتِم قَطیِ بیکَرِهها
44- رفت (شد) بیپر دست ما بیچارهها (ما بیچارهها هم دستمان بیپَر شد؛ بیپر شدن دست کنایه از خالی بودن دست است و این که دست دیگر به جایی بند نباشد، مثلا کسی را که از کار اخراج کردهاند میگوید دَستِمار بیپَر کِردَن یعنی دیگر دست من به جایی بند نیست) / ما هم رفتیم (شدیم) قاطی بیکارهها (حالا که املاکمان را فروختهایم و دستمان به جایی بند نیست ما هم دیگر جزو بیکارها شدهایم)
مارْ از مِلکای ما کِردَن به دَر
رَف دِگَه از دَس به دَر ارثِ پیَر
45- ما را از مِلکهای ما کردند بیرون (بیرون کردند) / رفت دیگر از دست بیرون ارث پدر (ارث پدریمان دیگر از دستمان رفت)
یَعنِ ما از خوشِهچینُم کِمتَرِم؟
اینجِه از اَفتُونِشینُم کِمتَرِم؟
46- یعنی ما از خوشهچین هم کمتر هستیم؟ / اینجا از آفتابنشینهم کمتر هستیم؟ (خوشهچینها کسانی هستند که به وقتی کار دروگران تمام میشود وارد گندمزار میشوند و خوشههایی که جا مانده است را برای خود برمیدارند، معمولا بچههای کم سن و سال و پیرزنها خوشهچینی میکنند. آفتابنشینها هم معمولا پیرمردهای روستا هستند که کاری از دستشان برنمیآید و زمستانها در آفتاب مینشینند. در این بیت منظور ضعیفترین افراد است)
چندِ وَرگُم، چندِ وَرگُم، چند، چند؟
خیشتِ کارِ ما به دَر رفت از خِرَند
47- چقدی برگویم (بگویم)، چقدر برگویم (بگویم)، چقدر، چقدر؟ خشتِ کارِ ما از هرّه جدا شد (ردیفِ جلوی آجرهای ایوان را خَرَنْد میگویند، هر خشتی که از این ردیف آجر کَنده شود باعث سست شدن بیشتر ایوان میشود؛ اصطلاح خیشت از خرند به در رفتن به معنی رو به خرابی گذاشتن کار است و خراب شدن اوضاع است مثلا از پیری میپرسند چظوری؟ میگویند «خیشتِ ما دِگَه از خِرَند به دَر رِفتَه» یا کسی در کاری دارد ورشکسته میشود میگوید «خیشتِ کارِ ما دگَه از خِرَند به دَر رفت»)
*
مِلکِتِرْ، فِرّخ، اَگِر دایی به باد
از گِذِشتَه، خَطِر تُور غم مباد!
48-ملکت را، فرخ، اگر دادی به باد (ای فرخ، اگر ملکت را به باد دادی) / از گذشته خاطر تو را غم مباد (به خاطر آنچه گذشته است غمی به خاطر نداشته باش)
ای ضِلَر از مال بو، از جو نِبو
آی فِرّخ، تُور سِلَمَت بَشَه جو!
49- این ضرر (اشاره به از دست دادن روستای اوشِه که استاد فرخ همانسال فروخته بود) از مال بود، از جان نبود / آی فرخ، تو را سلامت باشد جان (ای فرخ، جانت سلامت باشد؛ معمولا در دلداری به کسی که مالی را از دست داده میگویند: «خدارْ شُکِر کْ ضِلَر جو نِبو» یعنی خدا را شکر کن که ضرر جانی نبود و با این حرف او را دلداری میدهند)
تا میَه مال و مِرَه از دست، مال
زِندگی کُ خُب و خُوش، سالونِ سال!
50- تا میآید مال و میرود از دست مال (تا زمانی که مال به دست میآید و از دست میرود، یعنی تا همیشه) / زندگی کن خوب و خوش سالهای سال (سالهای سال به خوبی و خوش زندگی کن و غمِ از دست دادن مال را نداشته باش).
محمد قهرمان
4/12/54
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 1057 به تاریخ 930504, شعر محلی تربت, شعر محلی قهرمان