سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

5- شعر محلی تربت؛ اخوانیه؛ همشهری شیرین‌زبان؛ استاد محمد قهرمان؛ قسمت پنجم (قسمت آخر)

برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (b homa) استفاده کنید و برای بازخوانی ادبیات کلاسیک هم خط دوات (b davat) مورد استفاده می‌گیرد. دوستان عزیز برای دانلود هر خط کافی است روی آن کلیک کنید. این فایل‌های دانلود در سایت 4shared.com قرار دارد. اگر بر روی download کلیک کنید و پس از آن گزینه‌ی freedownload را انتخاب کنید، پس از باز کردن لینک دانلود جمله‌ای را می‌بینید که به انگلیسی نوشته است است اینجا کلیک کنید، با کلیک بر روی کلمه‌ی اینجا (here) فایل دانلود خواهد شد. پس از دانلود دو فایل با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشه‌ی windows؛ پوشه‌ی fonts انتقال دهید. (c:\windows\fonts) پس از انتقال، این خط‌ها (فونت‌ها) در رایانه‌ی شما قابل مشاهده خواهد بود.

استاد محمد قهرمان در سال 1355 در جلسه‌ی فرخ که به مدیریت استاد محمود فرخ در مشهد برگزار می‌شود شعری می‌خوانَد به نام خدی خدای خودم. این شعر بسیار سوزناک را استاد قهرمان در 26/8/54 سروده و در آن به ناشنوا بودن فرزندش روزبه قهرمان اشاره می‌کند. استاد ذبیح الله صاحبکار که در آن جلسه حضور داشته است این مثنوی را می‌شنود و همان‌شب مثنوی‌ای با عنوان «اَتیش دل» برای دلداری استاد قهرمان می‌سراید. استاد صاحبکار شعرش را به استاد قهرمان می‌دهد و استاد قهرمان هم بعد از دو ماه در تاریخ 8/11/1355 در این شعر را جواب می‌گوید و شعری در تشکر از استاد صاحبکار می‌سراید و به او تقدیم می‌کند با این مطلع که «الا همشهریِ شیری‌زِبونُم / صَحَبکارِ عزیزِ مِهرِوونُم» که من این شعر را به اختصار «همشهری شیرین‌زبان» می‌نامم. البته مثنوی همشهری شیرین‌زبان هم بی‌جواب نمی‌ماند و توسط استاد صاحبکار با مثنوی دیگری در تاریخ 10/12/1355 جواب گفته می‌شود که مطلع آن چنین است «خدایا واز امشو عین هر شو / همه‌ش دعوا منه چشمم خدی خو». من این مثنوی که در قالب مثنوی سروده شده است را به اختصار «امشب» نامیده‌ام. شعر خدی خدای خودم و شعر اَتیش دل در آرشیو وبلاگ موجود است و شعرهایی که به آن‌ها اشاره شد هم به ترتیب در هفته‌های پیش رو در وبلاگ خواهد آمد. مثنوی همشهری شیرین‌زبان 100 بیت دارد که در پنج قسمت در وبلاگ خواهد آمد. در این هفته از بیت 81 تا بیت 100 این مثنوی بلند را خواهید خواند.

 

...

دِل دشمن مِسوزَه از غمِ مُو

به دردُم خو مِگِریَه همدمِ مُو

81- دل دشمن می‌سوزد از غم من (آن‌قدر غم دارد که دل دشمن بر من می‌سوزد) / به دردم (به واسطه‌ی دردی که دارم) خون می‌گرید همدم من.

#

رِفِقِ همنشینِ همزِبونُم!

غمُم خوردی، غم و دردِت به جونُم!

82- رفیق همنشین همزبانم / غمم خوردی (غم مرا خوردی، غمخواری‌ام کردی) غم و درد تو به جانم.

الا شعرِت به لفظِ تربتِ مُو

دوا دِرمونِ دردِ غُربتِ مُو

83- ای (خطاب به صاحبکار) شعرت به لفظ (گویش) تربت من / دوا درمان درد غربت من (درد غریبی مرا شعر تربتی تو درمان می‌کند).

غمُم کم رف که غِمخوارُم تو رفتی

میونِ شاعرا یارُم تو رفتی

84- غمم کم رفت (شد) که غمخوارم تو رفتی (شدی) / میان شاعران (از بین شاعران) یارم تو رفتی (تو یار من شدی، با من یاری کردی).

خِدِیْ مُو کِردَه بویی همزِبَنی

ببینی خِیْر از عمر و جِوَنی

85- با من کرده بودی همزبانی (به واسطه‌ي شعری که سروده بودی با من همزبانی کرده بودی؛ مرادِ استاد قهرمان مثنوی «اَتیشِ دل» سروده‌ی استاد صاحبکار است که در جواب مثنوی «خِدِیْ خُدایِ خُودُم»ِ استاد قهرمان سروده بودند و در آرشیو وبلاگ در بخش شعر محلی تربت موجود است) / ببینی خیر از عمر و جوانی (از عمر و جوانی‌ات خیر ببینی).

زِبونِ بِستَه‌مْ از شعرِ تو وا رفت

گِلِه‌یْ گیلَه‌مْ به پِل‌بَستِ خدا رفت

86- زبان بسته‌ام از شعر تو باز رفت (باز شد) / گَله‌ی گِله و شکایتم به کشتزار خدا رفت (زبان شکایتم باز شد؛ مراد از گَله در ابتدای مصراع گَلّه‌ی گوسفندان است. پِلبَست عبارت است مزرعه‌ی گندم یا جو که به تازگی درو کرده‌اند و ساقه‌های گندم و جو که به آن در گویش محلی پوخَل می‌گویند بر زمین باقی مانده است. این پوخَل‌ها معمولا خوراک گوسفندان می‌شود. چون دیواره‌های کوتاهی که در زمین برای هدایت آب ایجاد کرده‌اند و به آن «پَل» گفته می‌شود در این مرحله هنوز برجاست به این نوع زمین پِلبَست گفته می‌شود. در نهایت در این مصراع گله و شکایت به گله‌ای از گوسفندان تشبیه شده است که به کشتزار خداوند هجوم می‌برند)

مِدَنُم دردِ بِچَّه‌مْ بی دِوایَه

دوایِ دردِ او دستِ خدایَه

87- می‌دانم درد بچه‌ام بی دوا است / دوای درد او (اشاره به فرزند) دست خدا است.

خدا غَفِل اَزو مُندَه، چه سازُم؟

اَزو روشِر دِگِردُندَه، چه سازُم؟

88- خدا غافل از او (اشاره به فرزند) مانده است، چه سازم (چه چاره‌ای کنم)؟ / از او (اشاره به فرزند) رویش را گردانده (برگردانده) است، چه سازم (چه چاره‌ای کنم)؟

خدا یارِت که اُفتیدی به یادُم

ز دِرگاهِش طِلَب کِردی مُرادُم

89- خدا یارت (خداوند یارت باشد، خطاب به استاد صاحبکار) که افتادی به یادم (که به یادم افتادی، از من یاد کردی) / از درگاهش (درگاه خداوند) طلب کردی مرادم (مراد مرا طلب کردی).

دِ هر بیتِ تو یَگ عالَم صِفا بو

همی تعریفِ از مُو نَبِجا بو

90- در هر بیت تو یک عالم صفا بود / (تنها یک اشکال در شعرت وجود داشت و آن این که) همین تعریفِ از من (تعریفی که از من کرده بودی) نابه‌جا بود. (اشاره دارد به ابیاتی از مثنوی «اَتیشِ دل» که استاد صاحبکار از خوبی شخصیت و شعر استاد قهرمان تعریف می‌کند)

دِ حقِّ مُو زَیی اِقذِر پَت و پوت

که یَگ خروار رَف بالایِ هم کوت!

91- در حق من اینقدر لاف زدی (پَت و پوت زدن به معنی لاف زدن و مبالغه کردن است) / که یک خروار (لاف) رفت بالای هم انباشته (در گویش تربتی به انباشته کردن «کوت کِردَن» می‌گویند)

چُنو مُور بردَه بویی بالْ بالا

که وِرگُفتُم به تَهْ مُفتُم هَمالا

92- (با تعریف کردن از شعر من) چنان مرا برده بودی بالا بالا / که برگفتم (گفتم) به پایین می‌افتم هم‌الان (هم اکنون).

به غیر از تو، رِفِق جان، کی مِدَنَه

خُبَه شعرِ مُو، یا بَد، یا میَنَه؟

93- به غیر از تو (اشاره به صاحبکار) رفیق جان، چه کسی می‌داند / خوب است شعر من، یا بد، یا میانه (متوسط)؟

مُو شعرم بَهْ بَهْ و چَهْ چَهْ نِدَرَه

میَنَه ای هَمَه بَهْ بَهْ نِدَرَه

94- من شعرم (شعر من) به‌به و چه‌چه ندارد / میانه (متوسط، شعر متوسط من) این همه به‌به ندارد.

اَگِر شِعرایْ خودِت رِفتَه ز هوشِت

بِخَنُم دو سه تایِ بِخِ گوشِت!

95- اگر شعرهای خودت رفته از خاطرت (هوش به معنی یاد و خاطر در گویش تربتی استفاده می‌شود. مثلا می‌گویند از هوشم رفته بو، یعنی از هوشم رفته بود و فراموش کرده بودم) / بخوانم دو سه تایی بیخ گوشَت (دقت کنید که عدد 2 در گویش تربتی به وزن قو تلفظ می‌شود؛ دو سه تا از شعرهای خودت را بیخ گوشت بخوانم)

دعا کِردی بِچِه‌یْ مِور، زندَه بَشی

به لُو حُکمِ گُلا پور خِندَه بَشی

96- دعا کردی بچه‌ی مرا، زنده باشی (دعا در حق صاحبکار) / به لب مانند گل‌ها پرخنده باشی.

خدا بِچّایِ تُور از تو نِگیرَه

تو بَشی زندَه و دشمن بمیرَه

97- خدا بچه‌های تو را از تو نگیرد / تو باشی زنده و دشمن بمیرد.

الاهِ هر چه تُور فِرزند بَشَه

به کوها عمرِشا پیوند بَشَه

98- الاهی هر چه تو را فرزند باشد (الهی هر چه فرزند داشته باشی، تمام فرزندانت) / به کوه‌ها عمرشان پیوند باشد (دقت کنید که پیوند در گویش تربتی بر وزن بیرنگ تلفظ می‌شود. «عُمرِت به کو پیوَند بَشَه» دعایی است در آرزو کردن طول عمر برای کسی. استاد قهرمان در جایی دیگر در قصیده‌ای به گویش تربتی برای استاد محمود فرخ می‌سراید: محکم دِ جات اِستیَه بَشی مثالِ لاخ / پیوَند رِفتَه بَشه عمرِت به عمرِ کو)

بِمَنَن خُب و خوش، سالونِ بسیار

چراغِ دل رِوَن مَدِر پیَرْشار

99- (فرزندانت، خطاب به صاحبکار) بمانند خوب و خوش سال‌های بسیار / چراغ دل روند (بروند، بشوند) مادر پدرشان را (چراغِ دلِ مادر و پدرشان بشوند).

سِفِد رَ حکمِ دندو، مویِ اونا

بچینی گُل ز باغِ رویِ اونا

100- سفید رود (شود) مانند دندان موی آن‌ها (اشاره به فرزندان صاحبکار) / بچینی گل از باغ روی آن‌ها.

محمد قهرمان؛ 8 بهمن‌ماه 1355

***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 1069 به تاریخ 930726, شعر محلی تربت, اخوانیه, شعر محلی قهرمان
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۳ساعت 20:20  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |