5- شعر محلی تربت؛ غزل؛ زندگی تا که روزمر شو کرد؛ اسفندیار جهانشیری
برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (b homa) استفاده کنید. دوستان عزیز برای دانلود خط هما کافی است روی آن کلیک کنید. این فایلهای دانلود در سایت 4shared.com قرار دارد. اگر بر روی download کلیک کنید و پس از آن گزینهی freedownload را انتخاب کنید، پس از باز کردن لینک دانلود جملهای را میبینید که به انگلیسی نوشته است «اینجا کلیک کنید»، با کلیک بر روی کلمهی اینجا (here) فایل دانلود خواهد شد. پس از دانلود فایلی با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشهی windows؛ پوشهی fonts انتقال دهید. (c:\windows\fonts) پس از انتقال، این خط (فونت) در رایانهی شما قابل مشاهده خواهد بود.
گویش تربتی یکی از گویشهای محلی خراسانی میباشد و در قرن اخیر اشعار زیادی به این گویش سروده شده است. اشعار محلی از صفا و صمیمیتی خاص برخوردار است و در این میان غزلهای گویشی صفای دیگری دارند. این غزل آقای اسفندیار جهانشیری نمونهای از غزلهای گویشی ایشان است. تا کنون 34 هفته در بخش شعر محلی تربت از اشعار آقای اسفندیار جهانشیری استفاده کردهایم و انشاالله در آینده هم اشعار گویشی بیشتری از ایشان را خواهیم خواند. نمونهی اشعار گویشی آقای اسفندیار جهانشیری را میتوانید با برچسب شعر محلی اسفندیار جهانشیری و اشعار محلی گویشی شاعران مختلف را با برچسب شعر محلی تربت مشاهده کنید. آقای جهانشیری اخیرا کتابی در شعر گویشی تربت منتشر کردهاند با عنوان «یک نار و صد بیمار» که در این کتاب میتوانید نمونههای مختلفی از اشعار ایشان را در قالبهای مختلف شعری بیابید. کتاب یک نار و صد بیمار حاصل کلیهی شعرهای گویشی این دوست و شاعر همشهری است. از هفتههای آینده سعی خواهم کرد از اشعار این کتاب بیشتر در این بخش استفاده کنم.
روز اَنچَست پوشتِ کو، شُو رَف
اَمَهیی، کوچَه غرقِ مَهتُو رَف
محمد قهرمان
زِندِگی تا که روزِمِر شُو کِرد
ماهِ رویِت رِسی و مَهتُو کِرد
1- زندگی تا (به محض اینکه) روز مرا شب کرد / ماه رویت رسید و (روزم را که زندگی شب کرده بود) مهتاب کرد. (روشن کرد، مرا از تاریکی نجات داد)
روشِنایی اَگِر که بو یَگدَم
برقِ چَشمِ تو بو که اَفتُو کِرد
2- روشنایی اگر که بود یک دَم (هرچند روشنایی یک لحظه بود) / برق چشم تو بود که آفتاب کرد.
سَرُقِ سینَهتِر که وا کِردی
ای دِلِ گوشْنَهمِر دِ لُولُو کِرد
3- سارُق سینهات (سفرهی دلت؛ سارُق یا سَرُق عبارت است از پارچهای بزرگ که معمولا به همراه داشتهاند و از آن استفادههای زیادی میکردهاند. معمولترین استفادهی آن بستن نان و غذا در سارُق است) را که باز کردی / این دل گرسنهام را در لبلب کرد (لولو کردن اصطلاحی است معادل همهمه کردن؛ مثلا زندهیاد قهرمان در غزلی تربتی میگوید: دَست وِر روتْ مِگیری که نِبوسُم لُوِتِر / وِر اِلَه پیشِ لُوِت ایهَمَه لُولُو نِمُنُم).
تا که چَشمِت دِ چَشمِ مُو اُفتی
هَر چه غَم بو دِ سینَه جَرُو کِرد
4- تا که چشمت در (به) چشم من افتاد / هر چه غم بود در سینه جارو کرد (هر چه غم در سینهام بود را جارو کرد).
بَس که لِخْشِنْدِنوک بو چَشمِت
پایِ لِرْزوکِ مُور دِ غِرقُو کِرد
5- بس که لغزندهناک بود چشمت (لغزندهناک بودن چشم به این معنی است که باعث لغزش میشد) / پای لرزان مرا در غرقاب کرد (باعث شد پای لزران من در غرقاب فرو رود).
اُفتیُم مُو زِ شَنَه و بَهو
اُشتُرِت تا دِ پیشِ دل خُو کِرد
6- افتادم من از شانه و بازو (شانه و بازوهایم خسته شد. «از شَنِه باهو اُفتیَن» اصطلاحی است به این معنی که شانه و بازوهایم بر اثر فعالیت زیاد به درد آمده است) / شُتُرت تا در پیش دل من خواب کرد («خُو کِردَنِ شتر» به معنی زانو زدن آن حیوان است و معنی کلی این بیت این است که شتر عشقت که در دل من زانو زد هر چه تلاش کردم نتوانستم آن را بلند کنم).
تا دِ هَم جولیُم، هَمو عشقِت
ای دلِ بَلِّ سَنگِمِر اُو کِرد
7- تا در هم ژولیدم (در اینجا مراد شاعر از «به هم جولیَن» یا «دِ هم جولیَن» به خود افتادن یا به خود پرداختن است و در اینجا به این معنی است که تا به خود آمدم... . این احتمال هم دارد که مُراد شاعر از جولین همان جُلّیَن یا جُلیدَن باشد. در گویش تربتی تکان را «جُل» میگویند و مصدر آن میشود جُلّیَن به معنای تکان خوردن) همان عشقت / این دل مانندِ سنگم را آب کرد.
تیرِ سُرخِ شِگَریَه بَختِش
دُودُووکِ که زودِ دُودُو کِرد
8- تیر سرخ شکارچی است بختش (قسمتش تیر آتشین شکارچی خواهد بود) / دودوئکی که زود دوید. (دودوئک پرندهای است لاغر با پاهای دراز که روی زمین به سرعت میدود. البته نمیدانم که با پرندهای که در بین عوام به نام «سوسِلینْگ» شناخته میشود فرق دارد یا همان است. معنی کلی بیت این است که دودوئکی که زود شروع به دویدن میکند تیر شکارچی قسمتش میشود)
پیریِ بیپیَر رِسی از را
زِندِگی مُورْ چِنی غِمَشُو کِرد
9- پیری بیپدر رسید از راه (از راه رسید) / زندگیِ مرا چنین آلوده و به هم ریخته کرد («غِمَشُو» اصطلاحی است خراسانی به معنی آلوده و آشفته و بههم ریخته مثلا در مورد موی آشفته به کار میرود. زندهیاد قهرمان در قصیدهی شُو میگوید: «مویِش لِمَشت رفت و غِمَشُو دِ خاک و خُل / نِربوز چاقِ شُو، که فِلَک داد شُوچَرِش»)
بادْروفَهشْ اَزی وِری بَعدَه
برفِ پیری که کِلَّهمِر نُو کِرد
10- بادروبهاش ازین به بعد است (بادروفه بادی است که هنگام بارش برف میوزد، برفها را میروبد و میپیچاند و در یک جا توده میکند. روفتن به معنی روبیدن و نیز راندن است) / برف پیری که کلهام را نو کرد. (برف پیری که رنگ نو و تازهای به موهایم زد)
سنگ و چُو زَ چِنی به مُو دنیا
که کُچوکِ دلِر دِ کُوکُو کِرد
11- سنگ و چوب زد چنین به من دنیا (دنیا چنان به من سنگ و چوب زد) / که تولهسگِ دل را به عوعو انداخت. (صدای پارس سگ در گویش خراسانی را کُوکُو میگویند. قهرمان در غزلی میگوید: دِلِ تِرسِنْدِهنوکِ مُو وِرکَند / تا سگِ کوچَهتا دِ کُوکُو رَف)
بختِ لامِذهَبُم زَ و کولی
تا غَمِر وِر دلُم زِوِرکُو کِرد
12- بخت لامذهبم زد و کولید (کولیدن عبارت است از جابهجا کردن خاک توسط بیل و بیلچه و ...، در اینجا «زَ و کولی» به این معنی است که بسیار تلاش کرد) / تا غم را بر دلم زِبَرکوب (چیره، مسلط) کرد.
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 1077 به تاریخ 930929, شعر محلی تربت, شعر محلی اسفندیار جهانشیری