5- شعر محلی تربت؛ غزل؛ جونم د موجموجا دل کلهپا ز درده؛ استاد محمد قهرمان
برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (b homa) استفاده کنید. دوستان عزیز برای دانلود خط هما کافی است روی آن کلیک کنید. این فایلهای دانلود در سایت 4shared.com قرار دارد. اگر بر روی download کلیک کنید و پس از آن گزینهی freedownload را انتخاب کنید، پس از باز کردن لینک دانلود جملهای را میبینید که به انگلیسی نوشته است «اینجا کلیک کنید»، با کلیک بر روی کلمهی اینجا (here) فایل دانلود خواهد شد. پس از دانلود فایلی با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشهی windows؛ پوشهی fonts انتقال دهید. (c:\windows\fonts) پس از انتقال، این خط (فونت) در رایانهی شما قابل مشاهده خواهد بود.
پیش از این در مقدمهی یک غزل تربتی استاد قهرمان گفته بودم و بار دیگر میگویم هرچند عاشقانههای استاد قهرمان در شعرهای کلاسیکی که سرودهاند بسیار زیبا هستند، اما عاشقانههایی که ایشان به گویش تربتی سرودهاند حال و هوای دیگری دارد. متاسفانه خیلی از شعرا گمان کردهاند که گویش محلی زمینهی مناسبی برای سرودن شعر طنز است به نوعی به تمسخر گویش مادریشان پرداختهاند. استاد قهرمان با سرودن غزلهای بسیار موفق با گویش تربتی ثابت کرد که قابلیتهای این نوع گویش بسیار فراتر از اینهاست. این غزلها با تمام عاشقانههای تاریخ ادبیات فرق دارد. یک نوع صمیمیت و سادگی در آن موج میزند که هیچ جای دیگر پیدا نمیشود. شاید در خیلی از موارد این غزلها اروتیک و از جهاتی بیپروا به نظر برسند اما اینها را اگر در کنار سادهدلی مردم روستایی بگذارید درمییابید که مردم روستایی عادت به ملاحظههای رایج بین مردم شهر ندارند. عشقشان را خیلی ساده و به عریانترین شکل ممکن ابراز میکنند. استاد قهرمان در این غزلها فقط به سرودن به گویش تربتی اکتفا نکرده است و آنچه این غزلها را بینظیر میکند تنها گویش تربتی و لغات زیبای آن نیست بلکه به این خاطر است که شاعر در سرودن این عاشقانهها خود را جای جوانان سادهدل روستا گذاشته است و از چشم و ذهن و دل آنها جهان را دیده است. معشوق روستایی و سادهدل آنان را از زاویهی دید خود ایشان توصیف کرده است. من سعی میکنم با برگردانهای دقیق (البته به قدر بضاعت خود) و به تفصیل معنی این ابیات را روشن کنم تا دیگر هموطنان و همزبانان هم بتوانند از این اشعار لذت ببرند. مطمئنا حتی کسانی که گویش مادریشان تربتی است در اولین خوانشها از این غزلها نمیتوانند به خوبی از عهدهی خواندن و درک ابیات برآیند اما با کمی ممارست و پشتکار حتی دوستانی که با گویش تربتی آشنا نیستند خواهند توانست از این اشعار لذت ببرند.
جونُم دِ موجْموجا، دل کِلِّهپا ز دردَه
شُو بی نِفَستِ گرمِت، ای رِختِخُو چه سَردَه
1- جانم (تنم، بدن من؛ در گویش تربتی وقتی بگویند مثلا جونُم درد مِنَه، جانم درد میکند مُرادشان درد جسمی است) در مور مور (موجموجا حالتی است شبیه آنچه به «سرما سرما» مشهور است یا لَرزی که در تب و لرز نشأت گرفته از سرماخوردگی حادث میشود و مُراد لرزشی است که در زیر پوست پدید آید؛ در نهایت این که بگویند جونُم دِ موج موجا رِفتَه، یعنی بر بدن من لرز عارض شده است.) دل واژگون از درد است (دل من به واسطهی درد از پا درآمده است؛ «کِلِّهپا رِفتَن» به معنی از پا درآمدن، بر زمین خوردن، واژگون شدن است) / شب بدون نفس گرم تو این رختخواب چه سرد است.
بَلیشتِ باهویِ تُور شُو زِرِ سر نِدَرُم
سر مُکُّوُم به دیفال، کِلَّهمْ کُدویِ دردَه
2- بالش بازوی تو را شب زیر سر ندارم (شب بازوی تو مانند بالش زیر سرم نیست) / سر میکوبم به دیوار، کلهام (سرم) کَدویِ درد است (سرم مانند کَدویی که لبریز از درد باشد است).
اَمُختَهیُم به سینَهتْ، مُردُم مِگَن هنوزُم
خودْشُر بِچَه مِدَنَه، بَوَر نِدَرَه مَردَه!
3- آموختهام (عادت دارم) به سینهات (در اینجا مراد پستان است؛ مانند نوزاد که به پستانِ مادر عادت دارد) مردم میگویند هنوز هم / خودش را بچه میداند (فرض میکند)، باور ندارد مرد است (مرد شده است).
مویِت شُوِ سیاهَه، از مُو سِفِدِهیِ صُحب
رویِ تو سِبِ سرخَه، از مُو بِهی که زَردَه
4- موی تو شب سیاه است، از من (مال من؛ اشاره به موی من) سپیدهی صبح / روی تو سیب سرخ است، از من (مال من، اشاره به صورت من) به که زرد است (دقت کنید که در گویش تربتی میوهی بِهْ را «بِهی» میگویند و یای آخر کلمه از حروف اصلی کلمه حساب میشود و نه یای نکره یا وحدت)
حُکمِ چُغوکِ دودی اَمُختِهیِ تو رِفتَه
هر جا بِرَه دلِ مُو، پیشِ تو وِرمِگِردَه
5- مانند گنجشک دودی آموختهی تو رفته (آموختهی تو شده است، به تو عادت کرده است) / هر جا برود دل من پیش تو برمیگردد (در مورد «چُغوکْ دودی» باید عرض کنم که در گذشته گاه دیده میشده که کسی گنجشکی یا دیگر پرندهای را به دود تریاک معتاد کند و بنابراین پرندهی بیچاره را آزاد میگذاشتهاند که هر کجا میخواهد برود چون میدانستهاند که سر ساعت مقرر برای استنشاق دود تریاک بازخواهد گشت. استاد قهرمان در یادداشتهای خود نوشته است مشهدیها آن را «چُغُک عَدَت دَدَه» یعنی گنجشک عادت داده میگفتهاند. نکتهی دیگر این که راجع به چغوک و وجه تسمیهاش خیلی فکر کردم و در نهایت حدس میزنم که «ـوک» که در آخر این کلمه آمده است در گویش تربتی کلمه را فاعلی میکند مانند «تِرسوک» به معنی کسی که میترسد یا «مُنّوک» به معنی کسی که مُن مُن میکند، یعنی مبهم سخن میگوید. حالا اگر صدای گنجشک را «جیک» یا «چیک» بدانیم به موجودی که این صدا را در میآورد باید گفت «جیکوک» یا «چیکوک» که ممکن است با چغوک یکی باشد)
اِیْنَه مِگَه حیا کُ مویِ سَرِت سِفِد رفت
مُو وِرمُگُم جِوویُم، ای کارِ خاک و گَردَه
6- مردم میگوند حیا کن موی سرت سفید رفت (شد) / من برمیگویم (میگویم) جوانم (جوان هستم) این (اشاره به سفیدی مو) کار خاک و گرد است. (به واسطهی نشستن گرد و خاک بر سرم است که شما خیال میکنید موهای من سفید شده است)
سنگِ فِلَک دِ بالا، ما گُندُم شُوِ سنگ
تا وَختِه خُب نِرِم نرم ای اَسیا دِ گَردَه
7- سنگ فلک در بالا، ما گندم زیر سنگ (روزگار مانند آسیایی است که چرخ روزگار به سنگ بالای آسیا تشبیه شده است و ما انسانها به گندمهایی که زیر سنگ آسیا آرد میشوند، البته به طور دقیق «شوِ سنگ» به معنی لای سنگ است) / تا وقتی که خوب نرویم نرم (نرم نشویم، سوده نشویم) این آسیا در گَرد است (در گردش است، میگردد).
تا چَن بِغَل بهدَر یَه کُرباسِ نیلیِ غَم؟
دَه اُقذَرِ که وا رَفت پیچُندَه وِر نِوَردَه
8- تا چند متر بیرون آید کرباس تیرهی غم (بغل در اینجا واحد اندازهگیری پارچه است به آن اندازهای است که بعد از باز شدن کامل هر دو دست به طرفین از فاصلهی انگشتان به دست بیاید. «چَن بِغَل بهدَر اَمیَن» معادل چند متر به دست آمدن در گفتار امروز است. در اینجا یعنی معلوم نیست غم چقدر ادامه دارد) / ده اینقدری (ده برابر این اندازهای) که باز رفت (شد) پیچانده بر (به) چوب است (نِوَرد چوبی است مانند وَردَنه که در قدیم پارچهی بافته شده را در حین بافتن ذره ذره دور آن میپیچاندهاند؛ مانند توپهای پارچهی امروزی که در نهایت بعد از باز شدن کامل پارچه به لولهای توخالی در وسط آن خواهیم رسید)
حُکمِ درختُ بی بَلْک هیچِّه بِرَم نِمُندَه
ای پیریِ جُنُمَّرگ با مُو چکار کِردَه!
9- مانند درخت بی برگ هیچ چیز برایم نمانده است / این پیری جوانمرگ (جوانمرگ شده، نوعی نفرین است به این معنی که الهی جوانمرگ شود. در تربت بسیار شنیدهام که وقتی مادرها میخواهند فرزندان بازیگوش خود را نفرین کنند میگویند: «ای جُنُممَرگ») با من چکار کرده است!
23/11/62
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 1078 به تاریخ 931006, شعر محلی تربت, شعر محلی قهرمان