4- شعر محلی اوسِنِهی اِبرِم – از آقای علیاکبر عباسی (قسمت آخر)
در قسمت چهارم و آخر "اوسنهی ابرم" 26 بیتِ آخر این مثنوی بلند 104 بیتی آورده شده است. این مثنوی که در موضوع طنز سروده شده و به بهداشت و سلامت میپردازد، از شاعر توانمند همشهری، آقای علیاکبر عباسی است که همینجا صمیمانه از ایشان تشکر میکنیم. علاقهمندانی که قسمت اول و دوم را نخوانده اند میتوانند به گزارش جلسههای 919هفته اوّل شهریور 1390 و 920 هفته دوم شهریور 1390 و 921 هفته سوم شهریور 1390 مراجعه کنند.
...
اَگِر چَشمايِ او بينور رِفتَه
مِرَضِ قَنْ گِريفتَه، كور رِفتَه
اگر چشمهاي او بينور شده است- بيماري قند گرفته و كور شده است
اَزي حَرفا دِ جاش اَنشَست دُمَبه
دَرِ دِبِّهیْ دِهَنِر بَست دُمبَه
از اين حرفها در سرجايش نشست دنبه- درِ دبّهی دهان را بست دنبه
چِنو رَف كه اَتيش اُفتي دِ جونِش
دِ جِلِّز و وِلِز رَف اَستِغونِش
چنان شد كه آتش افتاد بهجانش- به جلز و ولز افتاد استخوانش
چِنو كِه از خِجَلَت پاك اُو رَف
سَر و كِلِّهيِ قند از غَم كُلُو رَف
چنان كه از خجالت پاك آب شد- سر و كلهي قند از غم بيتاب شد
اَزي طَعنَه جِگِرخو رفت دِلبَند
سَرِش اُفتي دِ زِرْ، كِلِّهيِ گُسفَند
از اين طعنه جگرخون شد جگر- سر كلهيِ گوسفند به زير افتاد از خجالت
صدا زَ قند: گَهگَه اي بلاها
نِه تِقصير از مُويَه نِه از شماها
صدا زد قند: برادر اين بلاها- نه تقصير من است و نه از شماها
خود او زِندِگيشِر دايَه وِر باد
خودِش كِردَه كه لِعنَت وِر خودش باد
خود او (ابراهیم) زندگیاش را به باد داده- خودش کرده و لعنت به خودش باد
اَگِر مِنشَست، از اوّل سَرِ جاش
نِبو حالا چِني بيچَرَه، اَجّاش
اگر از اول سرِ جایش نشسته بود- نبود حالا چنین بیچاره، هرگز
نِه يَگبارِ به دستش خُوردَه صَعبو
نِه مِسواكِ نِشو دايَه به دِندو
نه یکبار دستش به صابون خورده است- نه مسواک را به دندانش نشان داده است
به خَنَش سُوزي و ميوَه نِبُردَه
هَمَش شِلْحَه و پيه و دُمبَه خُوردَه
به خانهاش سبزی و میوه نبرده است- همیشه چربی و پیه و دنبه خورده است
دِ دَستِش بِستهيِ سيگار بويَه
دِلِش وابِستِهيِ سيگار بويَه
در دستش بسته سیگار بوده است- دلش وابستهی سیگار بوده است
گِريفتَه خُب سِراطانِ رِيَه او
كِه دِ مونِ رِيَه از دَم رِيَه او
او کاملا سرطان ریه گرفته- که در ریه اش از پایه ری... است
خدامُرزِ پِيَرِش هرچِه جَم كِرد
هَمَر اِبرِم فِدايِ دود و دَم كرد
خدا بیامرز پدرش هر چه جمع کرد- همه را ابراهیم فدای دود و دم کرد
نِه از باغِ صِنوُبَر مُندَه چيزه
نِه از ميلْكِ فِهَندَر يَگ پِشيزِه
نه از باغ صنوبر چیزی مانده است- نه از مِلک فهندر پشیزی مانده بود
هَمَر دايَه به تِرياك و به سيگار
خُودِش كِردَه شِطُو خودْشِر گِرفتار
(همه را به تریاک و سیگار داده است- خودش چطور خودش را گرفتار کرده!ست
اِلاهِه كِه بِرَه سيگار گُم رَ
دِ وَلوَل رَ به يَگ هوفِ تِمُم رَ
الاهی که سیگار برود گم بشود- آتش بگیرد و به یک پک تمام شود
صِدا زَ سُوزي از او وَرِ يِخچال
كه اي قَهرَه خِدِيْ مُو، سي چِهِل سال
صدا زد سبزی از آنطرف یخچال- که این (ابراهیم) سی چهل سال است با من قهر است
چِهِل سالَه كه اِي يِخچالِ حِيْوو
چِشُم وِر راهِ يگ سِبَه دِ اينْچو
چهل سال است که این یخچال حیوانکی- در اینجا چشم به راه یک سیب است
دِ فِكرِش بو هَمَش بارِ شِگُمبَه
خُوراكِش كِلِّه پيچَه بو و دُمبَه
در فکرش همیشه بار شکم بود- خوراکش کلهپاچه و دنبه بود
مِنَه شِلحَه دِ اينچوُ پادِشَهي
ورود ممنوعَه اينجِه مرغ و مَهي
چربی در یخچال پادشاهی میکند- اینجا برای مرغ و ماهی ورود ممنوع است
خِدِي ميوه و سُوزي پاك ضِد بو
زِ بس كه خيرَه بو، چِشُمْ سِفِد بو
با میوه و سبزی کاملا دشمن بود- از بس که خیره بود، چشمسفید بود
دِيِن دِ عُمرِتا آيا شماها
يَكِه بُخْرَه دو تا كِلَّرْ دِ يَگ جا؟
آیا شماها در عمرتان دیدهاید - یکی دو تا کلهی گوسفند را در یک وعده بخورد؟
اَزي چيزا بِگِردُم سِتّه كِردَه
كه هَركارِ كِنِن وَر نَمِگِردَه
از چیزها -عزیزم- سکته کرده است- که هر کاری بکنید بازنمیگردد
اَگِر هرچي به اَندَزَه مُخُوردِگ
خدا رَحمَت كِنَه اورْ نَمُمُردِگ
اگر هر چیزی را به اندازه میخورد- خدا رحمت کند او را نمیمُرد
به اينجِه كه رِسي اوسَنَه، يگ هُو
بِلَن رَف از مِيونِ خَنَه بَبُو
داستان که به اینجا رسید، به یک بار- از داخل خانه صدای گریه بلند شد
زِبونِ سُوزيِ خوشکَه دِ بَن رَف
صِدايِ گِريِهيِ مُردُم بِلَن رَف
صدای سبزی خشک بند شد- صدای گریهی مردم بلند شد
***
برچسبها: گزارش جلسه شماره 922 به تاریخ 900626, شعر محلی تربت, شعر محلی عباسی