سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

2-    نگاهی گذرا به کتاب ارزشمند خدی خدای خودم (استاد محمد قهرمان) - توسط علی اکبر عباسی (قسمت دوم)

در قسمت اول این بحث که می توانید در گزارش جلسه 912 در آرشیو وبلاگ "هفته سوم تیر 1390" بخوانید، آقای عباسی نگاهی جامع و کامل به این کتاب ارزشمند داشتند و از موضوعاتی شامل سادگی تشبیهات، پرداختن به عشق – به همان سادگی و صمیمیت فضای روستا - ، نا ملایمات، دلتنگی سال های از دست رفته، صراحت گفتار و گله از روزگار و حتی خدا، تشبیهات تازه ای که فقط مختص زبان روستایی است، استفاده از مضامین زیبای هندی ، استفاده از ضرب المثل های روستایی ، لحن غم بار همراه با طنز تلخ و ... به تفصیل سخن رفت. و اما ادامه ی بحث.

چند نکته قابل بحث در شعر استاد قهرمان:

البته همانگونه که پیشتر  آمد اینجانب قصد نقد شعر قهرمان را ندارم اما از آنجا که در بعضی ابیات (البته محدود) نکات قابل تامّلی  به چشم می خورد که این نکات اگر به فرض جزو عیوب باشد که انشاالله نیست و در اشعار شاعران محلّی زیاد دیده می شود  و اینجانب در شعر منظوم (سمندر خان) به کرّات داشته ام که مورد توجه و نقد اساتید نکته بین و دوستان شاعر قرار گرفته و به اینجانب گوشزد نموده اند و آن را با جان و دل پذیرفته ام و قصد اینجانب در آوردن گوشه ای از این نکات از کتاب (خدی خدای خودم) آن است تا این بحث در عروض محلی نیز باز شود که با توجه به سخت بودن سرودن شعر به زبان محلی، این نکات قابل گذشت و چشم پوشی است یا نه؟ چرا که در کنار مضامین نغز و زبان استادانه و زیبای مجموعه (خدی خدای خودم) این نکته ها به چشم نخواهد آمد:  

آوردن یک حرف  و یا حذف یک حرف یا هجا   جهت درست کردن وزن که خود استاد قهرمان در مقدمه کتاب به آن معترف شده "وِر شَخِه یِ ناجو پیچِیَه باد زمستو" که "پیچِیَه"یک هجا  اضافه دارد

اما در شعر بلند "شُو"

 

از کِرکِنوکِ روز که کُرچُندَه بود  شُو

یا نَر بوزِ چاق شُو که فلک داد شُو چَرِش

دوکارْدِشِر کشید  و بِریشْ کِرد و دا سَرِش

وِر کو دِوید کُوگ و بِلَن رفت کَرکَرِش

شاعر که بِستَه بود به هم دو کِلیمه شعر

 

این زیادی هجا یا حروف در بعضی اشعار دیگر نیز گاه به چشم می خورد مثل شعر بلند بهار

 نوروز کمو کشید وِرْ چِلّه

او اُو که به تَه دوید از قُلّه

حرف آخر در فعل های بالا در  لهجه تربتی ادا نمی شود. مثلا به این گونه است (دُوی، کِشی، بو)

 به هر حال این کمترین  در برابر آنهمه زیبایی  مضمون و تصاویر قابل اغماض است البته  اگر نقیصه به حساب آید و اگر به حساب نیاید که چراغ سبزی است برای امثال من که خطا های خویش را در برابر دشواری سرودن شعر گویشی توجیه کرده و به کتاب استاد در این مورد استناد کنیم.

 به گمان بنده بزرگترین خدمتی که استاد قهرمان به ادبیات اصیل و بومی خراسان کرده، گذشته از زنده کردن اصطلاحات زبانی گذشته و هویت بخشیدن به زبان گویشی خراسان و مخصوصا تربت حیدریه و گویشهای مشابه اطراف تربت، آشتی دادن مردم و آشنا کردن آنها با گویش خودشان است. روی همین اساس مردم از اشعار محلی استقبال بیشتری می کنند و این در روزگارِ کم توجهی به ادبیات و مخصوصا شعر، قابل ستایش است امید آنکه این اقدامات ادبی باعث شود مردم به فرهنگ اصیل خود رجوع کرده و درمکالمات روزمره خود به لهجه ی منطقه بومی خود سخن بگویند.

خلاصه همانطور که گفتم غوص تمام در دریای مضامین و تشبیهات نغز و زیبای شعر محلی قهرمان مجالی می خواهد و طبعی و توانی در شان آن دریا که از بضاعت اندکِ حقیر بر نمی آید و مجالی و فراغ خاطری می خواهد و زمانی دیگر.

امید آنکه توانسته باشم گوشه ای از غنای ادبی این شاعر گرانقدر شهرمان را بازگو کنم هر چند ناقص که گویند:

آب دریا را اگر نتوان کشید 

هم به قدر تشنگی باید چشید

 ***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 913 به تاریخ 900425, کنفرانس ادبی, نگاهی به کتاب خدی خدای خودم, تحقیق علی اکبر عباسی
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۰ساعت 9:38  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |