سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

شعر محلی تربت؛ مثنوی؛ جنّت آباد؛ جنت آباد ای بهشت سرکور؛ تیمور قهرمان؛ قسمت یازدهم

این مثنوی 118 بیت دارد و همراه با شرح آن در دوازده قسمت در وبلاگ خواهد آمد که بعد از کامل شدن می‌توانید با برچسب‌های «مثنوی جنت آباد» و «شعر محلی تیمور قهرمان» و «شعر محلی تربت» در آرشیو وبلاگ بیابید. سعی می‌کنیم در توضیحات به جزئیات نکات مردم‌شناسی و زبان‌شناسی بپردازم که البته تربتی‌ها غالبا از این توضیحات بی‌نیاز هستند. از دوستان خواننده خواهش می‌کنم در مواردی که اشکالی در متن یا توضیج وجود دارد تذکر بدهند که پیشاپیش صمیمانه از همه‌ی عزیزان تشکر می‌کنم. قبلا تمام ابیات مثنوی «جنّت‌آباد» را در وبلاگ گذاشته‌ام و در این قسمت شرح ابیات 101تا 110 این مثنوی را خواهید خواند.

 

11

سی صباح رفت سال و، سالِ نو اَمَد

یَگ نفر یَگ خیشتِ وِر جایِ نِزَد

101- سی روز رفت سال و سال نو آمد/ یک نفر یک خشت بر جایی نزد (یعنی همّتی صرف آبادانی نشد، کسی خشتی بر خشتی نگذاشت.)

یَگ نِهالِ یَگ نِفَر یک جا نِکاشت

یَک قِدَم هیچکِه به راهِ وِرنِداشت

102- یک نهالی یک نفر جایی نکاشت/ یک قدم هیچ‌کس به راهی برنداشت.

بِچِّه‌هایْ یَگ‌سیری و مَردایْ کُلو

صُحب تا شوم وِر رَد ماشین دِ دُو

103- بچه‌های یک سیری (کوچک، به وزن یک سیر) و مردهای بزرگ/ صبح تا شب بر رد (دنبال) ماشین در حال دویدن.

جایِ نو این بِچِّه‌های ناخِلَف

روز و شُوْ مِزْنَن به ماشینا کِلَف

104- جای نان این بچّه‌های ناخلف/ روز و شب به ماشین‌ها گاز می‌زنند («کِلَف زیَن» (kelaf ziyan) یعنی با دندان کندن و گاز زدن)

کُهنَه دل‌آزارَه، وِر دنبالِ نُوْ

بار و بونَه‌شارْ مِتَن از دَم گِرُوْ

105- کهنه دل‌آزار است به دنبال نو/ بار و بُنه‌شان را می‌دهند از دم گرو (از فرط علاقه‌مندی به چیزهای جدید حاضرند تمام دار و ندارشان را گرو بگذارند.)

پَس‌صبا که واز ما نوروز بیَه

مِبینَن جا تَرَّه و بِچَّه نیَه

106- پس فردا که باز ماه نوروز (ایام عید نوروز) بیاید/ می‌بینند که جا تر است و بچّه نیست.

جایِ صوت کِفتَر و قُمری دِ باغ

نَلِشِ کوفَه و جیغِ نحسِ زاغ

107- جای صدای کبوتر و قُمری در باغ/ ناله کردن جغد است و جیغ منحوس زاغ.

مِردُمون هَم‌گُروهِت تُخم و تار

رَد مِرَن از بیخِ هَم بی‌گَـْنِه‌وار

108- مردمانت (خطاب به روستا) دسته دسته/ از کنار هم غریب‌وار (مانند غریبه‌ها) رد خواهند شد.

مُردُمِ دَه‌رو و دَه‌رنگْ یارِ بار

دَس دِ کَـْسَه، موش دِ پیشَـْنی، بِرار

109- مردم ده‌رو و ده‌رنگ (متلوّن، چاپلوس) یار بار/ دست در کاسه، مُشت در پیشانی، برادر («دَس د کَـْسَه، موشت دِ پیشَـْنی» (das de kāsa mušt de pišāni) کنایه‌ای است از آدم بی چشم و رو، کسی که در عین هم‌سفره بودن می‌تواند حق نان و نمک را فراموش کند و مشتی بر سرت بکوبد.

حُکمِ دَ ْهولِ تِرَختِ بی‌بُخار

هَلَه‌پوکَّه‌شا زِدَه از یَک کُنار

110- مانند مترسک صاف بی‌بخار/ مات و متحیر همه از یک کنار («دَْهول» (dāhul) یا داهول در گویش تربتی یعنی مترسک. به چیزی که محکم و صاف و شقّ و رق باشد «تِرَخت» (teraxt) می‌گویند. «هَلَه پوکَّه زیَن» (hala pukka ziyan) یعنی هاج و واج ماندن، مات و متحیّر شدن، به یک باره خشک شده از تعجّب.)

...

ادامه دارد


برچسب‌ها: شعر محلی تربت, شعر محلی تیمور قهرمان, مثنوی جنت آباد
+ نوشته شده در  سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶ساعت 12:58  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |