سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

4- شعر محلی تربت؛ سمندرخان سالار؛ قسمت اول؛ علی اکبر عباسی

آقای عباسی را شاید بتوان شناخته شده‌ترین شاعر تربت حیدریه دانست. منظومه‌ی بلند سمندرخان‌ سالار از شناخته‌ترین آثار ایشان است. هر بیت از این مثنوی سرشار از زیبایی است و با ضرب‌المثل‌های محلی و اشاره‌هایی به آداب و رسوم مردم تربت حیدریه خواننده را با حال و هوای این مردم آشنا می‌کند. طنز این مثنوی بسیار شیرین و موفق است و شخصیت پردازی‌هایی که در این داستان صورت پذیرفته بسیار جالب است و خواننده را با خود همراه می‌کند. آقای عباسی از شاعرانی است که شعر سروده شده را رها نمی‌کند و دائما در حال ویرایش و تکمیل شعرهایش است و این منظومه هم از دهه‌ی شصت تا به حال بارها و بارها تغییر کرده است و ابیاتی به آن اضافه و یا حذف شده است. این مثنوی بلند در 16 قسمت در وبلاگ قرار خواهد گرفت که با برچسب سمندرخان سالار مشخص می‌شود و یک هفته در میان منتشر خواهد شد. در این شماره، قسمت اول که ۲۲ بیت آغازین این مثنوی را در بر می‌گیرد را می‌توانید بخوانید.

دانلود فایل صوتی سمندرخان سالار (مقدمه)

دانلود فایل صوتی سمندرخان سالار (قسمت اول)

1

نِماشُم وَقتِ كه آخُوند اَذو دا

(فِلَك تُورِه‌يْ زُغالاشِرْ گُلو دا)

1- شب‌هنگام وقتی که روحانی روستا اذان داد / فلک کیسه‌ی زغال‌هایش را تکان داد (مصرع دوم تضمینی از مثنوی زیبای زمستان اثر زنده‌یاد ذبیح‌الله صاحبکار است).

دو سه حَفنَه زُغال و رِزنَه و كاه

اَتِش زَ شا دِ مونِ مِنقَلِ ماه

2- (فلک) دو، سه مُشت زغال و ریزینه (ریزه‌های کاه) و کاه / را آتش زد میان منقل ماه.

به يَگ هُو بادِ قُبلَه فِشّ و فِش كي

زُغالارْ حُگمِ اَخگَلِ اَتِش كي

3- یک‌باره بادِ قبله (بادی که از سمت قبله می‌آید و به اعتقاد روستاییان باران دارد) با سرعت وزید / زغال‌ها را مانند اخگر آتش کرد (شعله‌ور کرد).

زُغالايْ جِرقِر اَز مِنقَل جُدا كي

هَمَر وِر آسِمو پَرت و پِلا كي

4- زغال‌های سرخ (شعله‌ور) را از منقل جدا کرد / همه را در آسمان پخش کرد. (کنایه از روشن شدن ستارگان در آسمان)

مِگي خُورشيدِ كِردَن تيكَّه پَرَه

که تا از او بِسَزَن صَد سِتَرَه

5- تو گویی خورشید را تکه‌پاره کردند / تا از او بسازند صدها ستاره.

چِنو رَف باد و بِيْدَم كه مُگُفتي

سَر و جونِ فِلَك وِر لُقوَه اُفتي

6- چنان باد و طوفان شد که می‌گفتی / سر و تن و فلک به لرزش افتاد.

كِشي مِنقَلِ مَهتُورْ پيشِ پاهاش

لُحافْچِه‌يْ اَبرُُ اَنداخ او دِ بالاش

7- (فلک) منقلِ مهتاب را جلوی پاهاش کشید / لحافچه‌ی ابر را انداخت روی خودش. (اشاره به پنهان شدن ماه زیر ابرها و ایهاماً سرد شدن هوا)

گِمونُم بَس كه اَز سِرما مِتِرسي

خِزي تا كِنَّكِش وِر زِرِ كُرسي

8- گمان کنم از بس که از سرما می‌ترسید / تا گلویش زیر کرسی خزید.

دوبَرَه پِلِّه‌يِ كُرسيرْ هَوا دا

خِدِي اَمبُر زُغالار خُب جِلا دا

9- دوباره (فلک) پله‌ی کرسی را هوا داد (یک گوشه از لحافی که روی کرسی پهن است را بلند کرد) / با انبر زغال‌ها را خوب جلا داد (شعله‌ور کرد).

دِ پوشتِ تِغ، سَگِ كُو كُو مِكِردِگ

زِمينِر بادِ شُومْ جَرُو مِكِردِگ

10- در پشت تیغ (تپه) سگی پارس می‌کرد / زمین را باد شب جارو می‌کرد.

دِ سَرِ گِردِنِه‌يْ كوهِ سه قُلَّه

مِزَه پَيَه اَتيشَك حُگمِ گُلَّه

11- در سر گردنه‌ی کوه سه‌قلّه (بلندترین کوه تربت) / پایه (رعد و برق) مثل - هنگام شلیک - گلوله جرقه می‌زد.

گِلِه‌يْ گُوسبَندِ از پَيي ميَمَه

هَف هَش تا بوز و يَگ بُرِّ خِلَمَه

12- گله‌ی گوسفندی از پایین (سمت دشت) می‌آمد / هفت، هشت تا بز و تعداد زیادی بره (بره‌هایی که جدا از مادر می‌چرند را خِلَمَه می‌گویند).

سِرَانِه‌يْ گِلَّه نِر بوزِ خِلُو بو

كه از بَقييِ گُوسبِندا جِلُو بو

13- پیشروی گله بز نر خُلُو بود (در تمام گله‌های گوسفند یک بز بزرگ سردسته می‌شود و جلوی گله حرکت می‌کند که به آن خُلُو می‌گویند) / که از بقیه گوسفندان جلو‌تر بود.

به دُنبالِ خِلاما، وِر رَدِ خَر

نِمَد وِر دوش، بيچَرَه، سِمِندَر

14- به‌دنبال (پشت سر) بره‌ها، بر رد (پشت سر) خر / نمد به دوش سمندرِ بیچاره.

گِلَه كَش كِردَه بو دِر مونِ دِرَّه

قِطارِ بوز و بِزغَلَه و بِرَّه

15- گله راه افتاده بود در میان دره / قطاری از بز و بزغاله و بره.

ميَمَه تا سَرِ خاكِ تِنوري

صِدايِ زَنگِ بِرّايِ كُموري

16- می‌آمد تا سر خاک تنوری (در نیم فرسنگی شمال روستای فهندر تپه‌ای وجود دارد که در گذشته از خاک آن تنور می‌ساخته‌اند و آن تپه به خاک تنوری معروف شده) / صدای زنگ بره‌های کموری. (از نظر سن بره‌ها به دو دسته‌ی کلی تقسیم می‌شوند. بره‌های فِرَش، یعنی بره‌هایی که در اول فصل زایمان به دنیا آمده و بره‌های کموری که در پایان فصل زایمان به دنیا می‌آیند و ضعیف‌ترند)

ميَمَه كِم‌كِمَك از دور وِر سَر

زِ سَرِ تِغ، چِراغايِ فِهَندَر

17- کم کم از دور به نظر می‌آمد (دیده می‌شد) / از سر تیغ (گاهی به نوک تپه هم اطلاق می‌شود)، چراغ‌های فهندر

دِ سَرِ گِردِنَه تا گِلَّه جَم رَف

هَوايِ آسِمو يَگ‌هُو دِ هَم رَف

18- در سر گردنه - ی ‌کوه - تا گله جمع شد / هوای آسمان ناگهان در هم شد (خراب شد).

به يَگ هُو پَيِه‌ها اُفتي دِ غُرغُر

كه رِخت از آسِمو بَريشْ، شُر شُر

19- به یک‌باره صدای رعد و برق بلند شد / و ریخت از آسمان باران، شر شر.

دِ زِرِ جَرجَرِ بَریشِ پور كُو

گِلَه كُپ كِرد و چِپّو دِ ميَنْدُو

20- در زیر جرجر باران پر زور (با شدت) / گله جمع شد و چوپان در وسط گله.

صِدايِ غُرغُرِ پَيَه چِنو رَف

كه گُفتي كوه و بَزَه زِر و رو رَف

21- صدای غرغر رعد و برق چنان - بلند - شد / که می‌گفتی کوه و بازه (زمین میان دو تپه) زیر و رو شد.

چِنو كه خَر به خُورجينِ دِلَنْگو

بِدَر كَند اَز گِلَه، رو وِر بيَبو

22- چنان (اشاره به صدای رعد و برق) که خر - از وحشت - با خورجین آویزان / فرار کرد از گله رو به سمت بیابان

***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 951 به تاریخ 910223, شعر محلی تربت, شعر محلی عباسی, سمندرخان سالار
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 18:38  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |