سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

4- شعر محلی تربت؛ سمندرخان سالار؛ اسفندیار جهانشیری؛ قسمت سوم

برای بهتر خواندن شعرهای محلی و دیدن اعراب آن به طور کامل، خوب است از خط هما (b homa) استفاده کنید و برای بازخوانی ادبیات کلاسیک هم خط دوات (b davat) مورد استفاده می‌گیرد. دوستان عزیز برای دانلود هر خط کافی است روی آن کلیک کنید. پس از دانلود دو فایل با پسوند ttf در اختیار خواهید داشت که آنها را باید به داخل درایو c؛ پوشه‌ی windows؛ پوشه‌ی fonts انتقال دهید. (c:\windows\fonts) پس از انتقال، این خط‌ها (فونت‌ها) در رایانه‌ی شما قابل مشاهده خواهد بود.

خوانندگان این وبلاگ غالبا با شخصیت سمندرخان سالار آشنا هستند. در همین بخش یعنی "شعر محلی تربت" منظومه‌ی سمندرخان سالار سروده‌ی آقای علی اکبر عباسی در 16 قسمت آمد. این مطالب در آرشیو وبلاگ با برچسب سمندرخان سالار قابل مشاهده است. ماجرای سرودن سمندرخان سالار تا آن‌جا که از دوستان شاعر همشهری شنیده‌ام و به خاطرم مانده از این قرار است که در دهه‌ی شصت در یکی از روزهای جلسه‌ی قطب که در آن‌زمان دوشنبه‌ها برگزار می‌شد آقای محمد ابراهیم اکبرزاده از طرح منظومه‌ای داستانی به زبان تربتی که در ذهن داشته با دیگر شاعران حرف می‌زند و شاعران تصمیم می‌گیرند روی این موضوع کار کنند. آقای اسفندیار جهانشیری؛ آقای علی اکبر عباسی، آقای غلامعلی مهدی‌زاده و خود آقای اکبرزاده همان زمان روی این موضوع کار کرده و هر کدام چند ده بیتی می‌سرایند. از این هفته در این بخش شعر سمندرخان سالار سروده‌ی آقای اسفندیار جهانشیری را با هم می‌خوانیم. این منظومه که در 398 بیت سروده شده است را در بخش‌های مختلف 15 تا 20 بیتی از این هفته خواهید خواند. پس از کامل شدن مطالب این داستان را به طور کامل می‌توانید با برچسب سمندرخان سالار مشاهده کنید.

...

3

هَمو که داغِ مرگِش رویِ دل مُند

هَمو که عمرِ اورْ غِمناکْ گِریُند

41- همان که (اشاره به گلاب) داغ مرگش روی دل ماند / همان که عمری او را غمناگ گریاند. (همان که عمری سمندر به واسطه‌ی او غمناک می‌گریست)

تِنور سینِه‌یِ او بو دِ گُرگُر

مِیَمَه از دو چَشمِش اشکْ شُرشُر

42- تنور سینه‌ی او (اشاره به سمندرخان) بود در گرگر (در گُرگُر بود، در آتش بود، گُر گرفته بود) / می‌آمد از دو چشمش اشک شُرشُر (شرشر از چشمش اشگ می‌آمد؛ شُرشُر اشک می‌ریخت؛ شرشر اسم صوت است و اشاره به صدای ریزش آب دارد)

هَمو وَختِ سِمِندَر بو سِوَرَه

مِزَه گَپ با خودِش آرُم دوبَرَه

43- همان وقتی  که  سمندر بود سواره (سمندر سوار بر الاغ بود) / می‌زد حرف با خودش آرام دوباره (دوباره آرام با خود شروع به حرف زدن کرد).

چی وَرگُم مُو که دل پور داغ رِفتَه

کُلوتَر قُلبِنَه از باغ رِفتَه

44- چه برگویم (بگویم) من که دل پُر داغ رفته (شده است) / سوراخ دیوار باغ کلان‌تر (بزرگ‌تر) از باغ رفته (شده است) (قُلبِنَه یا قُلمِنَه‌ی سوراخی است در دیوار باغ که روی جوی آب در جایی که آب وارد باغ می‌شود یا از آن خارج می‌شود قرار دارد؛ قلمِنَه گشادتر از باغ ضرب‌المثلی است که در مواردی به کار می‌رود که حریم خصوصی‌ای توسط کسی نادیده گرفته شود در این‌جا به این معنی است که این غم از دل من بزرگ‌تر است)

اَزی دنیا چه اَرمونا دِ دل مُند

خَرِ ما طَپُّقی زَ و دِ گِل مُند

45- از این دنیا چه آرمان‌ها (آرزوهایی) در دل ماند / خر ما طپقی زد (سکندری خورد، تَپُّقی زدن به این معناست که در اثر گیر کردن پای حیوان به سنگ و کلوخ و ... و بر هم خوردن تعادل حیوان به زمین بخورد) و در گِل ماند.

خِدِیْ کی چَرخِ لامِذهَب وِفا کِ؟

خدا چُوِّش دِ پیری ما صِدا کِ

46- با که چرخ لامذهب (در گویش عامیانه لامِصَّب گفته می‌شود) وفا کرد؟ (چرخ فلک لامذهب با چه کسی وفاداری کرد) /  خدا چوبش در پیری ما صدا کرد (چوب خدا در پیری ما صدا کرد؛ اشاره به ضرب‌المثل چوب خدا صدا ندارد، وقتی می‌خورد دوا ندارد)

نِدَنیستُم فِرِب‌کَریِّ چَرْخِر

که کِردُم عمرِ بیگَریِّ چَرْخِر

47- ندانستم فریب‌کاری چرخ را (از فریب‌کاری چرخ خبر نداشتم) / - به همین خاطر بود - که کردم عمری بیگاری چرخ را.

دِ ای دُنیای وِیْرو هر چه کیشتُم

زِ صد مَن دَنَه یَگ مَن وِرنِدیشتُم

48- در این دنیا ویران (ویرانه) هر چه کاشتم / از صد من دانه (بذر) یک من (من واحد وزن است، این واحد وزن در نقاط مختلف کشور متفاوت بوده، تا جایی که من اطلاع دارم مثلا من خراسان با من تبریز تفاوت داشته است. مَن در خراسان سه کیلوگرم است) - محصول - برنداشتم (برداشت نکردم)

مُو از دنیا دَرُم صد نَگِوَری

که تا اَخِر نِکِ با مُو بِرَری

49- من از دنیا دارم صد ناگواری (دل‌خوری) / که تا آخر نکرد با من برادری. (با هم همراهی نکرد)

اگِر چه عمر اَخِر سَر مِیَیَه

دِ پیری سِخْتیا وِرْ سر مِیَیَه

50- اگر چه - به هر حال - عمر آخر سر می‌آید / در پیری سختی ها بر سر می‌آید (ظاهر می‌شود؛ وِر سَر آمِدَن به معنی پیدا شدن و به ظهور رسیدن است)

اَزی نَسَزِگَری‌هایِ با ما

اُوِ پاکِ بِه‌دَستُم رِخْت دنیا

51- از این ناسازگاری‌های با ما (ناسازگاری‌هایی که با ما کرد) / آب پاکی به‌دستم ریخت دنیا (آب پاکی به دست کسی ریختن کنایه از با جواب منفی تکلیف کسی را معین کردن و او را ناامید ساختن است)

دی‌یی دنیا اَخِر با مُو چه‌ها کِ

خِدِیْ رِسمونِ پوسیدَه‌ش دِ چا کِ

52- دیدی دنیا آخر با من چه‌ها کرد / با ریسمان پوسیده‌اش در چاه کرد (مرا با ریسمان پوسیده‌اش در چاه کرد؛ اشاره دارد به ضرب‌المثلی، در مثل می‌گویند با طناب پوسیده‌ی فلانی به چاه مرو یعنی به او اعتماد مکن)

دلِ دیوَنِه‌یِ مُور سر به غم دا

که مُور عَشِق کِ و زودِ یِلَم دا

53- دل دیوانه‌ی مرا سر به غم داد (در غم رها کرد) که مرا عاشق کرد و زودی یله‌ام داد (ولم کرد، رهایم کرد)

گِریف از مُو و بَختِ مُو گُلُو رِ

هَمو ماهِ نِشِستَه رویِ اُو رِ

54- گرفت از من و بختِ من گلاب (اسم خاص، نامزد سمندرخان) را / همان ماه نشسته روی آب را.

هَمو اَبروکِمو و موکِمَندُم

سِیَه‌چَشم و سِفِدْ گِردِن‌بِلَندُم

55- همان ابروکمان موکمندم - را - / سیاه‌چشم سفید گردن‌بلندم را - (اشاره به گلاب، نامزد سمندرخان در جوانی) .

گُلُو کی بو؟ گُلُو بو دلبر مُو

نِگینِ دستِ مُو، تاجِ سرِ مُو

56- گلاب که بود؟ گلاب بود دلبر من / نگین دست من، تاچ سر من - بود - .

گُلُو هم قلبِ مُو، هم خونِ مُو بو

گُلُو هم جو وُ هم ایمونِ مُو بو

57- گلاب هم قلب من، هم خون من بود / گلاب هم جان من و هم ایمان من بود.

گُلُو بو هم‌صدا و هم‌نِفَسْتُم

گُلُو بو بلبلِ باغِ قِفَسْتُم

58- گلاب بود هم‌صدا و هم‌نفس من / گلاب بود بلبل باغ قفس من.

چِطَوْ مرگِ گُلُو غِمناک اُفتی؟

اَتیشِ بو که وِر ای تاک اُفتی؟

59- چطور مرگ گلاب غمناک افتاد (غمناک واقع شد) / آتشی بود که بر (به) این تاک افتاد.

 

...

... ادامه دارد

***


برچسب‌ها: گزارش جلسه‌ شماره 1020 به تاریخ 920727, شعر محلی تربت, شعر محلی اسفندیار جهانشیری, سمندرخان سالار
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۲ساعت 10:25  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |