سیاه‌مشــــــــــــــــــــــــــــــــق

گزارش‌های بهمن صباغ زاده از جلسه‌های شعر

دانلود گزارش مثنوی‌خوانی به تاریخ 13950419 فایل PDF / لینک مطلب / فایل صوتی

به نام آفریننده‌ی زیبایی

درود دوستان عزیز. پس از یک ماه تعطیلی بار دیگر جلسه‌ی مثنوی‌خوانی تربت در باغسلطانی 9 حسینیه‌ی صفارشرق تشکیل شد. دوستان شرکت‌کننده در جلسات و دوستانی که گزارش‌ها را پی می‌گیرند می‌دانند که در ماه رمضان جلسه‌ی مثنوی‌خوانی تعطیل بود و به جای آن دو شب در هفته جلسات تفسیر قرآن تشکیل می‌شد.

این جلسه با داستانی از دفتر دوم مثنوی در خدمت دوستان بودیم. مولانا در دفتر دوم در داستان اعتماد کردن بر وفای خرس به این بیت می‌رسد که: «وآن‌که داند عهد با که می‌کند/ تن کند چون تار و، گرد او تند» و در این معنی سخن می‌گوید که وقتی انسان با کسی پیمان می‌بندد هرچند در وفای عهد تمام هستی خود را بگذارد اما دست از وفای به عهد برنمی‌دارد علی‌الخصوص که این پیمان، پیمان ازلی باشد و میثاقی باشد با خداوند. و بعد در این معنی چند داستان می‌آورد. به نظر من داستان‌های فرعی ِاین جلسه بسیار جالب‌تر و جذاب‌تر بودند. اما متاسفانه وقت نشد به داستان‌های فرعی پرداخته شود و بیشتر آن‌ها خوانده نشد. در اینجا حکایت این جلسه را همراه با همه‌ی داستان‌های فرعی‌اش خواهم آورد. امیدوارم از خواندن این گزارش جلسه‌ی مثنوی‌خوانی لذت ببرید.

داستان اصلی داستان پیغمبر و عیادت صحابی است و در خلال آن داستان‌های باغبان و صوفی و سید و فقیه و همچنین داستان مکه رفتن بایزید را می‌آید. یکی از صحابه‌ی پیامبر ص به سختی بیمار می‌شود و و حضرت محمد به عیادت او می‌رود. مولانا همین جا متوقف می‌شود و شروع می‌کند به برشمردن فوائد عیادت رفتن، اول اینکه ممکن است آن‌کسی که تو به عیادتش رفته‌ای شخص بزرگی باشد و تو خبر نداشته باشی و چون امکان شناخت اولیای خدا برای همگان میسر نیست می‌باید به همه‌ی خلق احترام گذاشت. دوم اینکه حتی اگر او دشمن تو باشد همین احسان تو موجب خواهد شد تا کینه‌اش تبدیل دوستی شود و یا حداقل کم‌تر شود. و بسیار فایده‌های دیگر که برای اینکه طولانی نشود از آن‌ها می‌گذرد. اما در نهایت اینگونه جمع‌بندی می‌کند جمعیت مایه‌ی قدرت است و فرد بودن منجر به ضعف می‌شود. داستان صوفی و فقیه و سید مثال روشنی در اثبات این سخن است. داستان‌های دیگری هم ادامه می‌آید که یکی از دیگری شیرین‌تر است. داستان پیغمبر و صحابی در ضرورت حفظ عهد و پیمان و همچنین عدم ظرفیت آدمی در تحمل عذاب آخرت در این دنیا است. داستان باغبان و سه دزد در تحسین مقام جمع و اجتماع و تقبیح فردیت است. و حکایت مکه رفتن بایزید در وحدت وجود ولی و حق است.

دکتر نجاتیان عزیز مانند همیشه داستان را خواند و بیت به بیت شرح کرد و بعد از اتمام خواندن ابیات از دوستان نظرخواهی کرد و درخواست کرد که دوستان راجع به داستان‌های خوانده شده هر چه می‌خواهند بفرماید. شرکت‌کنندگان معدود این جلسه هر کدام چند جمله‌ای گفتند از جمله ... و جلسه به پایان رسید.

دوستان عزیز جلسه‌ی مثنوی خوانی پس از این جلسه به صورت ماهیانه برگزار خواهد شد. طوری که بعد از جلسه با دکتر سخن می‌گفتیم فعلا جلسات در اولین شنبه‌شب هر ماه برگزار خواهد شد تا بعد با نظر دوستان اگر لازم بود تغییری در زمان جلسه بدهیم. با این حساب جلسه‌ی بعدی در تاریخ شنبه‌شب 2/5/1395 ساعت 21:00 در باغسلطانی 9، حسینیه‌ی صفارشرق برگزار خواهید شد. مانند همیشه از کانال و گروه مثنوی‌خوانی در تلگرام telgeram.me@masnavikhaniنیز برای اطلاع‌رسانی در خصوص زمان و مکان جلسه استفاده خواهیم کرد.

 

خلاصه‌ی داستان اصلی (عیادت پیغمبر از صحابی):

پیامبر به عیادت مردی از صحابه رفت و دید که وی بسیار ضعیف شده است. به چشم باطن دریافت که آن مرد دعایی کرده است و از او پرسید: از خدا چه خواسته‌ای؟ مرد به نور پیغمبر دعا را به یاد آورد و گفت: من از خدا خواستم که کیفر گناهانم را در همین دنیا به من بچشاند تا در آخرت عذابی دامنم را نگیرد. پیغمبر گفت: از خدا بخواه که هم در دنیا و هم در آخرت به تو نیکی عطا کند.

 

خلاصه‌ی داستان فرعی اول (باغبان و صوفی و سید و فقیه):

باغبانی وارد باغ خود شد و دید سه نفر یکی فقیه و یکی سید و دیگری صوفی بدون اجازه وارد باغش شده‌اند. دید که تنها است و آن‌ها سه نفر پس از در ادب درآمد، سلام کرد و خوش‌آمد گفت. بعد صوفی را پی کاری فرستاد و به فقیه سید گفت: شما هر دو احترام‌تان واجب است و دوست دارم میزبان‌تان باشم اما این صوفی شکم‌پرست کیست که دنبال شما افتاده. وقتی فقیه و سید از صوفی دفاع نکردند او چوبی برداشت و صوفی را زد و از باغ بیرون کرد. بعد سید را پی کاری فرستاد. به فقیه گفت احترام شما واجب اما این که ادعای سیدی می‌کند از کجا معلوم که سید باشد. فقیه را خام کرد و سید را به تنهایی زد و راند. در نهایت رو به فقیه کرد و در کدام کتاب فقه خوانده‌ای که بدون اجازه وارد باغ مردم شوی و او را هم زد و بیرون کرد.

 

خلاصه‌ی داستان فرعی دوم (مکه رفتن بایزید):

بایزید به مکه می‌رفت و در هر شهر به دیدار اولیا‌الله می‌شتافت. در راه حج پیرمردی را دید از برگزیدگان. پیرمرد به بایزید گفت که چقدر همراه داری. بایزید گفت که دویست سکه‌ی نقره. پیر گفت سکه‌ها را به من بده و هفت دور بر گرد من طواف کن و بدان که مکه‌ات قبول است که من عیالوارم و به این سکه‌ها احتیاج دارد.

 

جلسه در ساعت 9:50 شب آغاز شد

 

مثنوی معنوی مولوی

نسخه‌ی نیکلسون؛ با توجه به شرح کریم زمانی

دفتر دوم؛ بیت 2141

حکایت عیادت پیغمبر از صحابی

 

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۴۸ - رفتن مصطفی علیه السلام به عیادت صحابی و بیان فایده‌ی عیادت

از صحابه خواجه‌ای بیمار شد

واندر آن بیماریش چون تار شد

...


برچسب‌ها: مثنوی خوانی, جلسه مثنوی خوانی به تاریخ 13950419, دانلود گزارش‌ها
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۵ساعت 18:32  توسط بهمن صباغ‌ زاده  | 

جلسه با حضور آقایان و خانم‌ها: محمد مخلصی، خانم نجاتیان، بهمن صباغ زاده، رضا نجاتیان، محمود عسکری، حسین میرزابیگی جلیل حداد، مرتضی غلامپور و ... مطابق معمول در حسینیه‌ی صفارشرق برگزار شد و ساعت 10:45 شب به پایان رسید. (از آقایان و خانم‌هایی که نام‌شان در این بخش نیامد عذرخواهی می‌کنم. این قصور به علت این است که متاسفانه تمام شرکت‌کنندگان در جلسه را نمی‌شناسم.)


برچسب‌ها: مثنوی خوانی, جلسه مثنوی خوانی به تاریخ 13950419, حضار
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۵ساعت 18:24  توسط بهمن صباغ‌ زاده  | 

تا امروز پانصد فیش از یادداشت‌های استاد قهرمان را پیش رویم گذاشته‌ام و تایپ کرده‌ام. براستی از این همه عشق شگفت‌زده شده‌ام. خوانا بودن، درشت نوشتن، رعایت علائم نگارشی، الفبای فونتیک، اِعراب‌گذاری از مواردی که قهرمان در نوشتن هر فیش در نظر داشته است. آن هم نه برای یک یادداشت و ده تا و صد تا، بلکه برای چند هزار فیش. فقط و فقط عشق است که انسان را موفّق می‌کند که چنین کارهای بزرگی انجام دهد و روسفید بیرون بیاید. کاش روزگار به استاد فرصت انتشار این یادداشت‌ها را می‌داد که شکی نیست هیچ‌کس مانند خود ایشان نمی‌تواند این کار را آن‌طور که شایسته است انجام دهد. به تازگی تصمیم گرفته‌ام شاهدمثال‌های از شعر گویشی استاد قهرمان و دیگر شاعران تربتی را در ذیل یادداشت‌ها بیاورم. می‌دانم که خودِ استاد هم این شاهدمثال‌ها را در ذهن داشته است اما به گمان من فروتنی کرده‌اند و نخواسته‌اند از شعر خود مثال بزنند. من چنین معذوریتی ندارم و می‌توانم بیت‌هایی که واژه یا اصطلاح یا تعبیر مورد نظر در آن آمده است را به عنوان شاهد بیاورم. معتقدم که این مثال‌ها به درک بهتر کمک می‌کند و خدا را شکر پیش از این غالب اشعار دوستان شاعر محلی‌سرایم را تایپ کرده‌ام و هم در فایل‌های متنی ذخیره‌شان کرده‌ام و هم کم و بیش در ذهنم مانده‌اند. تا چه قبول افتد و که در نظر آید.

از شما دوستان خواننده هم خواهش می‌کنم اشکالات متن را تذکر دهید تا انشاالله در آینده که قرار است این مطالب به صورت کتابی در فرهنگ شفاهی تربت منتشر شود کامل‌تر و جامع‌تر باشد. برای انتقال مطالب خود مي‌توانید از طریق نظرات وبلاگ سیاه مشق به آدرس www.bahmansabaghzade2.blogfa اقدام کنید یا به ایمیل بهمن صباغ زاده به آدرس siyah_mast@yahoo.com مطالب‌تان را ارسال کنید. از دوستان خواننده خواهش می‌کنم در صورتی‌که این مطالب را بازنشر می‌دهند منبع را ذکر کنند، هرچند مرحوم قهرمان این کار را برای زنده‌ نگه‌داشتن گویش تربت کرده است اما بهتر است عمری که ایشان پای جمع‌آوری و ثبت این یادداشت‌ها کرده‌اند نادیده گرفته نشود.

 

1.        آشنا روشنا (âšnâ rušnâ): دوست و آشنا.

2.       اصطلاح/ اَدا وِر دَست زیَن (adâ ver dast ziyan): روش و رویه‌ي نادرست اتخاذ کردن. مثلا: این چه ادایی است بر دست زده‌ای که شب‌ها دیر می‌خوابی.

3.      اَز وِختَه (azvexta): تقریبا معادل فعلا، نقدا، دم نقد، فعلا که وقت هست و نظایر آن. مثلا دو نفر می‌خواهند برای ناهار به جایی بروند یکی می‌گویند من حالا کار دارم تو «اَز وِختَه» برو، من خواهم آمد.

4.       اَ ْشول (āšul): ورمِ صورت. و نیز ورمِ زیر چشم.

5.      نفرین/ اِلاهِ از عُمرِت سِـْر نِخُوری!: الهی سیرعمر نشوی. الهی کم عمر کنی.

6.       بُچّ (bočč): دو طرف دهان (از داخل)

7.      بِزقیچ (bezqič): از علف‌های بیابانی است.

8.      بُغمَه: عقده. بوغمه. «فرهنگ جهانشیری» در ذیل واژه‌ی بوغمه آورده است: «برآمدگیی را گویند که در اعضا به هم رسد، مثل گلو و پیشانی. مثلا: «بُغمَه راهِ گُلوشِر گِریفت» یا «دلُم بُغمَه کِرد»». «وَخِز نَنَه که دُشمِن‌شاد رَفتی/ گُلوبُغمَه، جِگَرپورباد رَفتی» علی اکبر عباسی (از فریادهای تربتی).

9.       بُقّ (boqq): لُپ

10.     بُکّ (bokk): مرادف بُقّ. لُپ.

11.     بُگذَر نِدیشتَن از کارِ (یا چیزِ) (bogzar nedištan...): علاجی نداشتن و مجبور بودن به انجام آن کار و صرف نظر نکردن از چیزی. «مِگیرَه هَم خِدِیْ از خود کُلوتَر/ هَم از خوردا نِدَْرَه هیچ بُگذَر» محمد قهرمان.

12.    بِلَد دایَن (belad dâyan): یاد دادن.

13.   بِندِلِه‌يْ سینَه (bendeley sina): تکمه‌ي پستان. سرپستان.

14.    بوچَّک بوچَّک کِردَن (buččak buččak kerdan): با حرص و هول هولکی و با دو بَرِ لُپ خوردن.

15.   بُوْک! (bowk): ندایی است که تعجب را می‌رساند و گونه‌ای اعتراض. نظر دِ در تهران. مثلا: بُوْک! چو چِنی مِنی؟

16.    به اُوْ دایَنِ حَساب {به آب دادنِ حساب} (be ow dâyane hasâb): روشن کردنِ حساب و کتاب‌ها.

17.   به دَر دایَن (be dar dâyan): بیرون دادن. مثلا مورچه از سوراخش خاک به در می‌دهد. به معنی اخراجِ ریح (!) نیز هست.

18.   به طَعبِ دل (be ta`be del): موافقِ طبع. مطابقِ میل. به دلخواه.

19.    بی‌گَـْرَه (bigāra): بیگار. کار اجباری بدون مزد.

20.    بی یاد و هوش: آدم فراموشکار.

21.    پاچُلُق (pâčoloq): از علف‌های بیابانی است.

22.   پَت وا دایَن (pat vâ dâyan): روییدن مو به فراوانی و تو در تو شدن. مثلا زهار اگر مدتی ازاله نشود.

23.  پِرکَند (perkand): تکه‌ای کنده شده از چیزی. مثلا در مورد بچه‌های چاق و چله می‌گویند: «حُکمِ پِرکَندِ کوه بو» یعنی مانند تکه‌ای از کوه بود.

24.   پِرِّکی (perreki): تَلَنگ.

25.  پُس پُس کِردَن (وِر رَد کَسِ): نظیر موس موس کردن دنبالِ کسی.

26.   پِلَّه (pella): کفّه‌ی ترازو.

27.  پوخِلی (puxeli): زمینی که زیرِ کِشت گندم و جو بوده و محصول آن را درو کرده‌اند و اندکی ساقه‌ی خُشکِ غلّات در آن مانده. گوسفندان را برای چرا در این زمین رها می‌کنند.

28.  پوخَه دایَن (puxe dâyan): برف ریزه آمدن. پوخ پوخ برف آمدن. مثلا: -بَریش مِنَه؟ -نِه. پوخَه مِتَه.

29.   پِنها (penha): پهنا

30.   پِیْ جویی (peyjuyi): دنبال‌گیری.

31.   پَـْیِه قُرقُر (pāye qorqor):  قارچ. مرادفِ سِمَـْرُغ. عقیده دارند وقتی برق می‌زند سماروغ از زمین می‌روید. «قُرقُر» از «قُرّیَن» (qorriyan) به معنی برجَستن و برآمدن گرفته شده و نیز داریم «تَـْه قُر کِردَن» (tāqor kerdan) که در موردِ پستانِ دختران گفته می‌شود. «سینِکای تو دینَه تَـْه‌قُر کِردَه بو/ رِفتَه حالا سِرتَنِ نارِ کُلو» محمد قهرمان.

32.  تَتُوْ تَتُوْ (tatow tatow): تاتی تاتی. راه رفتنِ کودکِ نوپا.

33.  تِختِه‌کَش (textekaš): تخته‌ای که اگر آب پرزود باشد آن را دم برغ می‌گذارند تا زمین گود نیفتد.

34.  تَنگ رِفتَنِ خُلق (tang reftane xolq): عصبانی شدن. سر رفتنِ حوصله

35.  تِنگی کِردَن خُلق (tengi kerdane xolq): مرادفِ «تنگ رِفتَنِ خُلق». عصبانی شدن. سر رفتنِ حوصله

36.  تَـْه اَمیَنِ کُکّا (tā amiyane kokkâ): متورّم شدنِ لوزه‌ها بر اثر سرماخوردگی. رک. کُکّ.

37.  جُلِ قُمار (jole qomâr): پارچه‌ی قُنداق.

38.  خودِرْ دِ شور اَوُردن (xoder de šur avordan): خود را در کاری قاطی کردن.

39.  دِ اُوْ گِشتَنِ دِهَن (de ow geštane dehan): آب افتادنِ دهن.

40.    دِ چالِ کَسِ اِنداختَن (de čâle kase endâxtan): چیزی به حلقِ او انداختن. فایده‌ای به او رساندن. مثلا: «فلان میلکِر دِ چالِش اِنداختُم» یعنی آن را برایش درست کردم، برایش خریدم یا: «هزار تمن د چالش انداختم» یعنی هزار تومان به او فایده رساندم.

41.    دِ دَمِ کَسِ اِنداختَن (de dame kase endâxtan): قریب به معنی «دِ چالِ کَسِ اِنداختَن». فایده‌ای به کسی رساندن.

42.   در گِریفتَن (dar geriftan): آتش گرفتن.

43.  مَثَل/ دُزد که صَحَب‌زور مِرَه، یَخَنِ صَحَب‌مالِر مِگیرَه: دزد که صاحب‌زور می‌شود، یقه‌ی صاحب‌مال را می‌گیرد.

44.   دِقِ چیزی یا کسی را داشتن (deqe...): برای چیزی یا کسی غصّه‌دار بودن.

45.  دُوُندَن (dowondan): در معنی دراز کردن، فرو کردن. مانند دواندنِ دَست و کِلیک. مثلا: «دَستِشِرْ دِ پِرخُوْ دُوُند» یعنی دستش را دراز کرد و در پرخو فرو بُرد. یا «کِلیکِشِرْ دِ آغال‌مونج دُوُند» یعنی انگشتش را در سوراخ زنبور فرو بُرد، دوانید.

46.   راستِ کَسِ رِفتَن (râsta kase reftan): مستقیما به سمت کسی رفتن.

47.  رِشمَه (rešma): طنابِ باریک. رشته. رشته‌ای که به گردنِ سگ می‌اندازند. افسارِ اسب (با دهنه که چرمی است اشتباه نشود). «مُو دِگَه سور نیُم، دستِ تو مُر سَـْسی کِرد/ رِشمَه از پایِ مُو وا رِفتَه و دُوْدُوْ نِمُنُم» محمد قهرمان.

48.  رِشوَت: رشوه.

49.   رِفتَن: در معنی عمل آمدن. به ثمر رسیدن. شدن. مثلا «دِ جایِ شما پِستَه نِمِرَه؟» یعنی در محل شما پسته به عمل نمی‌آید؟ یا «دِ زِمینِ کِوِْر، گُندُم مِرَه» یعنی در زمین کویر گندم به عمل می‌آید.

50.   زقیچِ کسی را دزدیدن (zeqiče...): رگِ خواب او را داشتن. او را به سازِ خود رقصاندن.

51.   روشنا (rušnâ): روشنی. روشنا. مثلا: «هَنو که هوا روشْنایَه، بِرِم» یعنی هنوز که هوا روشن است برویم.

52.  سُراغ دایَن (sorâq dâyan): نشان دادن.

53.  سِـْر و پور کِردَن کَسِ (سیر و پُر کردن کسی را) (sēro pur kerdane kase): کسی را با بدگویی از شخصی، با آن شخص دشمن کردن و به جانِ او انداختن.

54.  سگِ گُرمَـْسی (sage qormāsi): رک. گُرمَـْسی.

55.  سیَـْه سَر {سیاه سر} (siyā sar): کنایه از جوان. مثلا اگر کسی بخواهد زن و شوهر جوانی را به جدایی وادارد، به او گفته می‌شود: خدارْ خوش نِمیَه که دو سیَـْه سَرِر از هَم سیوا کِنی! «همیشَه ای سیَـْه‌سَرِر مِجیزُّند/ بِرِیْ تِریاکِش از او پول مِستُند» علی اکبر عباسی.

56.  شُغال‌رُوْ (šoqâlrow): رخنه‌ای کوچک در دیوار باغ که شغال می‌تواند از آن خود را داخل باغ کند. به طنز به درهای کوچک و کم‌عرض هر می‌گویند.

57.  شِگِستَنِ ... (šegestane): رفع شدنِ ... . در مورد تب، درد، تشنگی و ... . مثلا: «زهرِ هَوا شِگَست» یعنی هوا رو به اعتدال می‌رود، هوا از سردی رو به گرمی می‌نهد.

58.  صَحَب زور (sahabzur): صاحب‌زور. قوی. زورمند. مثلا: «زمینِ صَحَب‌زور» یعنی زمینِ قوّه‌دار. «شعرِ مِحَلّیِ تو شِرابَه، که ای شِراب/ هر چی که کُهنِه‌تَر رَ صَحَب‌زورتَر مِرَه» علی اکبر عباسی.

59.  فِرناخ (fernâx): سوراخ بینی.

60.    قَحطا (qahtâ): قحطی.

61.    قِدِم‌کَش (qedam): قدم‌کشیده.

62.   قِدِم‌کَش رِفتَن: با قدم‌های کشیده راه رفتن. رک. قِدِم‌کَش.

63.  کارِ نبویَن به کَسِ: به کسی مربوط نبودن. مثلا: به آن‌جا مرو اگر سگ‌هایش تو را گاز گرفتند، «به ما کارِ نیَه!» یعنی به ما مربوط نیست، خود دانی.

64.   کِتیم کِتیم (ketim ketim): سوراخ سوراخ. در مورد پارچه و لباس کهنه به کار می‌رود.

65.  کِج بَحث (kej bahs): آدم بحّاثی که قانع نمی‌شود.

66.   کِج بِغَل (kej beqal): آدمِ ناحساب، بی‌راه، از حساب فرار کن.

67.  کِج خُلق (kejxolq): بداخلاق. بهانه‌گیر. بهانه جو.

68.  کُکّ (kokk): لوزه.

69.   کَل کَل: نیز قُل قُل است. ول در مواردی چون صدای کوزه‌ی نو که در آب زنند و صدای کوزه‌ی قلیان در هنگام قلیان‌کشیدن به کار می‌رود. «رفتی تو و نَـْلِه‌یِ دلُم کَم نِمِرَه/ اُوْ خوش رِفتَه سِوو دِ کَل‌کَل مُندَه» محمد قهرمان.

70.   کِلَـْنَه (kelāna): گوسفند بزرگسال.

71.   کِلْ‌‌هِر (kelher): خُل. گیج و منگ. آنکه حالی شبیه به جنون دارد.

72.  کِل‌هور (kelhur): رک. کِل‌هِر.

73.  کِنِسک (kenesk): کِنِس. خسیس.

74.  کِنِسکی (keneski): خِسَّت.

75.  کولیَن {کولیدن} (kuliyan): بیل زدن. زیر و رو کردنِ خاک. کولِشِ باغ.

76.  کَـْهِلی (kāheli): کاهلی، تنبلی. مثلا: «کَـْهِلیش مِنَه چار قِدَم پیَدَْه راه رَ» یعنی تنبلی‌اش می‌کند چهار قدم پیاده راه برود.

77.  گُرس گُرس کِردَن: نظیرِ گُرُمب گُرُمب، تاپ تاپ. مثلا: دلُم گُرس گُرس مِنَه. «گُرس گُرسِ دلِ بی طاقتِ مُر هر که شنفت/ با خِبَر رفت که دردِ دِگَه از راه رسید» محمد قهرمان.

78.  کُوْشِ جِستَه (koše jesta): کفش پاشنه‌بلند. در یک دوبیتی داریم: «که یارُم اَ ْمَدِک با کُوْشِ جِستَه». «سلیم! ایام را در عیب‌پوشی نیست تقصیری/ برای هر که کوتاه است، کفشِ جَسته می‌آرد» سلیم تهرانی.

79.  گُرمَـْسی ]سگِ...[ (qormāsi): سگی که گرماس خورده باشد و از سنگینی آن خواب‌آلود و لَخت شده. در مورد آدم هم مجازا به کار می‌رود. مثلا: حُکم سِگای گُرمَـْسی نِمتِنَه از جاش حرکت کِنَه!

80.   گِندِه موی (gende muy): جوجه‌ی پرنده‌ای با پَرهای اولیه.

81.   گِنِّه موی (genne muy): رک. گِندِه موی.

82.  گُوْبَند (gowband): گاوِ اَخته شده که مخصوص کارهای زراعتی است. «پوز پوز مِنَه مینِ سُوْزِه‌ها گُوْبَند/ نَعلَت مِنَه وِر تِریت و کُنجَـْلَه!» محمد قهرمان.

83.  گُوْقُر (gowqor): گاوِ اَخته نشده.

84.  لَت دایَن (lat dâyan): به هم زدنِ مایعی برای مخلوط و آمیخته شدن با مایعی دیگر. مثلا: لت زدنِ ماست در شیر هنگامِ مایه کردن.

85.  لَت زیَن (lat ziyan): 1- به هم زدنِ مایع. رک. لَت دایَن. 2- سیلی زدن.

86.  لِقَت (leqat): لگد. «اَسُب تَـْزی کِنَن با گرد و دُلَّخت/ بِپِرَّ ْنَن لِقِیْ وِر اُسکُل و تخت» محمد قهرمان.

87.  لِقِیْ (leqey): مرادفِ لِقَت. لگد.

88.  لِنگَر نِدیشتَنِ کیسَه (lengar nedištane kisa): کنایه از خالی بودن جیب و سبک بودن جیب است. پول نداشتن.

89.  مُردِه نَم (morde nam): اندکی رطوبت داشتن. مثل لباسی که شسته‌اند و به طورِ کامل خشک نشده است.

90.    نِفَستِ راس کِردَن (nefaste râs kerdan): نفس راست کردن. نفس به فراغت کشیدن. اندکی آسودن. «اُقذِر دُوی که مُندَه رَف/ از مُندِگی جونِش مُگُفتی کِندَه رَف/ اِستی نِفَستِ راس کِنَه» محمد قهرمان.

91.    وِرپیچیَن خِدِیْ کَسِ (verpičiyan xedey kase): به کسی پیچیدن. با او آویختن.

92.   وِرداشتَن (verdâštan): درآمد کردن. درآمدن. بیانِ مطلب کردن. مثلا «حسن وِرداش که...» یعنی حسن چنین درآمد کرد که... ، حسن این‌گونه آغاز سخن کرد که... .

93.  هِرَنگ هِرَنگ کِردَن (herang): توصیفی است برای آب پرزور و زیاد. و ظاهرا منظور صدای آب است مثل لم‌لم کردن سیل. «گ» در «هرنگ» تقریبا به تلفظ درنمی‌آید و تلفظی است بین نون و کاف. و نیز چنین است «سنگ».

94.   هَلِه لُمبَک (halelombak): اَلّاکُلنگ. و مجازا هر چیز که درست روی زمین قرار نگیرد و تکان بخورد، مثلا میزی که یک پایه‌اش کوتاه‌تر باشد.

95.  هَم پِلِّگی کِردَن (ham pellegi kerdan): در وزن با چیزی برابر بودن. رک. پِلَّه. «نِه سُوْپُتَّکُم تا که وَرگَن سِووکُم/ سه قُلَّه‌مْ نیَه اینجِه هَم‌پِلِّه‌یِ مُو» محمد قهرمان.

96.   هَمِقذِر (hameqzer): همان قدر. همقذر بو که چشم مو گرم رفت یعنی همان قدر بود که چشم من گرم شد. «اَگِر چِه نِه زِبو، نِه گوش دَْرَه/ هَمِقذِر هَس که خِیْلِ هوش دَْرَه» محمد قهرمان.

97.  هَمُقذَرِ... (hamoqzare...): برابرِ. مساویِ. به اندازه‌ی. مرادفِ «سِرتَنِ»، «هَمسَرِ». مثلا: حسن همقذر تو پول دره یعنی حسن هم به اندازه‌ی تو پول دارد. «هَمُقذَرِ که امورات بُگذِرَه بَسَّه/ دِ خِز مَرِن دِ پِیِ پول و هَسّ و هَسّ مَکِنِن» محمد قهرمان.

98.  یاف رِفتَن (yâf reftan)، یافت رِفتَن: یافت شدن. پیدا شدن. قربون بُرُم سی‌سَـْلِگی‌تِر، اِیْ عِشقِ پاکِ بی‌گُناهُم/ از روزِ که تُر یافت کِردُم، رَنگِ دِگَه رَف سال و ماهُم» محمد قهرمان.

99.   یِکِّه‌یِ... (yekkeye...): تنها. فقط. مثلا: «خَـْنَه لُمبیَه، یِکِّه‌یِ دیفالِش مُندَه» یعنی خانه فروریخته، فقط دیوارش مانده. یا: همه آمده‌اند یِکِّه‌یِ حسن نیامده. «ازی غصّه که تُرْ وِر دِل نِشِستَه/ نه یِکِّه‌یْ تو، دلِ صَتّا شِگِستَه» ذبیح الله صاحبکار.

100.  یِلَه (yela): هرزه. افسارِ سَرخود. بی بند و بار. به عنوانِ دشنام هم به کار می‌رود.«پیَـْرِ تو، بِگِردُم، یَگ اِلِه‌یْ بو/ گِمونُم وِر رَدِ زنِ دِگِه‌یْ بو» علی اکبر عباسی.


برچسب‌ها: یک کلام به صد کلام, محمد قهرمان, فرهنگ گویشی تربت, تحقیق بهمن صباغ زاده
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۵ساعت 18:26  توسط بهمن صباغ‌ زاده  | 

دانلود گزارش مراسم به تاریخ 13950417 فایل PDF / لینک مطلب / فایل صوتی

درود دوستان عزیز. پنجشنبه هفدهم تیرماه هزار و سیصد و نود و پنج خورشیدی عصرهنگام وقتی سایه‌ی خنک بعد از ظهر بر دشت‌های خراسان پهن شده بود در روستایی کوچک در هشت کیلومتری جنوب تربت اتفاقی زیبا در حال شکل‌گیری بود. روستای امیرآباد این عصر پنجشنبه را فراموش نخواهد کرد زیرا جمعی از علاقه‌مندان سخن دور هم جمع شده بودند تا یاد استاد محمد قهرمان را گرامی دارند. زادگاه استاد محمد قهرمان روستای امیرآباد است و محمد قهرمان در کودکی، نوجوانی و جوانی تابستان‌های زیادی را در این روستای کوچک گذرانده است. با هم‌سال‌هایش بازی کرده است و در همین بازی‌ها گویش شیرین تربتی در عمق ذهن و ضمیرش نفوذ کرد و باعث شد بعدها وی به یکی از بهترین شاعران محلی‌سرا تبدیل شود.

ماجرا از ساخت یک سردیس شروع شد. حسین دوپیکر یکی از جوانان امروز روستای امیرآباد، تحصیل‌کرده‌ی رشته‌ی هنرهای تجسمی و عاشق شعر محمد قهرمان است. حسین دوپیکر سردیسی بسیار زیبا و حرفه‌ای از محمد قهرمان ساخت و نیت داشت که این سردیس را در مرکز روستای امیرآباد نصب کند. موضوع را با خانواده‌ی قهرمان در میان گذاشت. ایشان هم استقبال کردند و حیف‌شان آمد زحمات این جوان هنرمند دیده نشود. این شد که تصمیم بر این شد تاریخی مشخص شود و برنامه‌ای کوچک شکل بگیرد. و در این برنامه‌ی کوچک از هنر دستان حسین دوپیکر رونمایی شود.

آن‌چه در ادامه خواهید خواند گزارش مراسم بزرگداشت استاد جاودان‌یاد محمد قهرمان و رونمایی از سردیس ایشان در زادگاه استاد روستای امیرآباد است. گزارش این جلسه را تقدیم می‌کنم به دکتر روزبه قهرمان پسر بزرگ زنده‌یاد محمد قهرمان که آن‌قدر مهربان است که انسان را شیفته‌ی خود می‌کند.

 

گزارش مراسم بزرگداشت استاد محمد قهرمان در زادگاهش روستای امیرآباد و رونمایی از سردیس ایشان، به روایت بهمن صباغ زاده

 

18:06 اجتماع در میدان روستا

اهالی روستای امیرآباد و مهمانانی که از دور و نزدیک تشریف آورده بودند همه در میدان مرکزی روستای امیرآیاد جمع شده بودند. مجری مراسم آقای محسن اسلامی از طرف اهالی روستای امیرآباد به تمام حضار خیر مقدم گفت و توضیح داد سردیسی که قرار است رونمایی شود اثر آقای حسین دوپیکر است. و از وی خواهش کرد میکروفن را بگیرد و اثر را به حضار معرفی کند.

... ادامه‌ی گزارش در ادامه‌ی مطلب


برچسب‌ها: شعر محلی تربت, بزرگداشت استاد محمد قهرمان در زادگاهش, استاد محمد قهرمان, روستای امیرآباد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۵ساعت 18:57  توسط بهمن صباغ‌ زاده  | 

دانلود گزارش تفسیر قرآن به تاریخ 13950415 فایل PDF / لینک مطلب / فایل صوتی

به نام آفریننده‌ی زیبایی‌ها

درود دوستان عزیز. به همین زودی رسیدیم به آخرین جلسه‌ی ماه رمضان که در شب عید فطر در سه‌شنبه‌شب 15 تیرماه 1395 در باغسلطانی 9، حسینیه‌ی صفارشرق تشکیل شد.

مانند دیگر جلسه‌های تفسیر قرآن ما هر کدام از دوستان تفسیری را خوانده بودند را در جلسه برای دیگران شرح و توضیح می‌دادند و یک به یک آیه‌ها به این گونه بررسی می‌شد. تفسیر المیزان را سعید نجاتیان، تفسیر آیت‌الله طالقانی را هادی عابدی، تفسیر نمونه را بهمن صباغ زاده، تفسیر مرحوم صفایی را رضا نجاتیان و تفسیر آیت‌الله جوادی آملی را احسان انوریان به جلسه آورده بود.

از مهم‌ترین نکاتی که در این جلسه به آن‌ها پرداخته شد می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: طرق ویرانی مساجد، عمارت و ساختن مسجد، تعبیر «اظلم» و مساله‌ی شرکت و نفی توحید، آبادانی ظاهری و برداشت غلط از این آیات، شان نزول آیه‌ی 114 بقره، مسجد الحرام و اهمیت آن در صدر اسلام، شان نزول آیه‌ی 115 بقره، تغییر قبله، رابطه‌ی آیه‌ی 114 و 115 سوره‌ی بقره، ستمکارانی که مانع ذکر خدا در مساجد می‌شوند، انسان محدود در مکان و زمان و سرایت این محدودیت به درک خداوند، شرق و غرب جغرافیایی، شرق و غرب به جای همه‌ی جهات، فلسفه‌ی قبله، مفهوم «وجه الله»، برداشت‌های فقهی از آیه‌ی 115 بقره برای نماز بر مرکب و مواقع عدم توانایی تشخیص قبله، درک انسان از خداوند و زاویه‌ی نگاه هر کس که به خداوند فکر می‌کند، خدای نامحدود و انسان محدود، واسع و علیم بودند خداوند و رابطه‌ی آن با جملات قبلی در آیه‌ی 115 بقره، رابطه‌ی آیه‌ی 115 با آیات قبل و بعد از دیدگاه مرحوم صفایی، فرزند داشتن خداوند، یهود و مسیح و مشرکان و انتساب فرزند برای خداوند، دلیل احتیاج به فرزند، خرافات یهود، دلایل نفی فرزند برای خداوند.

هفته‌ی آینده برنامه‌ی جلسه خواندن و شرح آیات 116 به بعد سوره‌ی بقره است. از هفته‌ی آینده جلسه‌ی تفسیر قرآن به روال سابق خود یعنی سه‌شنبه‌شب‌ها در منزل دکتر رضا نجاتیان برخواهد گشت.

 

جلسه در ساعت 21:55 شب آغاز شد.


برچسب‌ها: تفسیر قرآن, جلسه تفسیر قرآن به تاریخ 13950415, دانلود گزارش‌ها
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۵ساعت 23:4  توسط بهمن صباغ‌ زاده  | 

جلسه با حضور آقایان و خانم‌ها؛ احسان انوریان، سعید نجاتیان،‌ مجتبی صادقی، حسن نجاتیان، هادی عابدی، سیدکاظم بهشتی، رضا نجاتیان، خانم رستم زاده، خانم شاه ولی، خانم نجاتیان، محمدعلی نجاتیان، سیدعلی موسوی، بهمن صباغ زاده، محمود عسکری، هاشم صابریان، احمد قرایی، جلیل حداد، مرتضی غلامپور و ... در حسینیه‌ی صفارشرق (باغسلطانی 9) برگزار شد و در ساعت 23:28 به پایان رسید. (از آقایان و خانم‌هایی که نام‌شان در این بخش نیامد عذرخواهی می‌کنم. متاسفانه نام همه‌ی شرکت کنندگان در جلسه را نمی‌دانم.)


برچسب‌ها: تفسیر قرآن, جلسه تفسیر قرآن به تاریخ 13950415, حضار
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۵ساعت 23:2  توسط بهمن صباغ‌ زاده  |