3- کنفرانس ادبی؛ مصاحبه؛ با کاروان حله (گفتگو با استاد محمد قهرمان)؛ محمدرضا خوشدل
در این بخش کنفرانسهایی که توسط اعضای انجمن شعر شنبهشبها در جلسه ارائه میشود مطالعه میکنید. در هفتههایی که برنامهای از پیش تعیین نشده باشد از بین مقالات مختلف یک مقاله، تحقیق، پایاننامه و ... را انتخاب میکنم و در این بخش میآورم. شاعران انجمن و خوانندگان محترم هم میتوانند اگر مقالهای مدّ نظر دارند که خواندن آن را برای دیگران مفید میدانند به آدرس siyah_mast@yahoo.com بهمن صباغ زاده ارسال کنند تا در وبلاگ نمایش داده شود. برای رعایت امانت در مواردی که مشکل تایپی یا ... وجود داشته باشد و یا نیاز به توضیح میباشد در کروشه به نام نویسندهی وبلاگ {ن و: مثال} خواهد آمد.
در این شماره به جای کنفرانسها و مقالههایی که معمولا در این بخش میآمد مصاحبهای را خواهید خواند از شاعر همشهری آقای محمدرضا خوشدل، که او این مصاحبه را با استاد قهرمان انجام داده است. استاد قهرمان را همه میشناسند و تربتیها مخصوصا از زحمات این بزرگمرد در عرصهی شعر گویشی باخبر هستند، اما شاید کسانی باشند تربتی و اهل شعر، اما محمدرضا خوشدل را نشناسند. محمدرضا خوشدل متولد 1345 دولتآباد زاوه است. من اولین بار در سال 1375 نام او را پشت جلد کتاب ادبیات شفاهی روستاهای تربت حیدریه دیدم و اصلا از طریق این کتاب با شعرهای محلی تربت آشنا شدم. در چند روز اول بیشتر شعرهای محلی کتاب را که شعرهای استاد قهرمان و استاد صاحبکار بود را حفظ کردم. آن کتاب در آن زمان تنها منبع بود برای علاقهمندان به شعر محلی چون هنوز هیچ کتاب دیگری در این زمینه چاپ نشده بود. بعدها توفیقی شد نویسندهی کتاب یعنی آقای خوشدل را از نزدیک ملاقات کردم و دانستم که ایشان خواهرزادهی شادروان ذبیحالله صاحبکار هستند و خودشان هم شاعرند و شیفتهی شعرهای محلی تربت. انشاالله در آیندهی نزدیک زندگینامهی آقای خوشدل را هم در بخش شاعر همشهری خواهم آورد تا شما خوانندگان عزیز بیشتر با ایشان آشنا شوید.
با کاروان حله (گفتگو با استاد محمد قهرمان)؛ محمدرضا خوشدل
به همراه دوستی عزیز به دیدار استاد میرویم. بس که چپ و راست مزاحم ایشان شده بودم، از رویش خجالت داشتم که دوباره باز مزاحمتی و خلاصه ... . مثل همهی بزرگان خراسان و ایران، متواضع و افتاده، محجوب و بزرگوار، ما را پذیرفت و مثل هر بار دیگر با سینی چای و شیرینی پذیرایمان شد. اگر چه اصلاً اهل مصاحبه و گفتوگو و این قبیل حرفها نبوده و نیست، ولی این بار سکوت را شکست و برایمان از خودش گفت.
استاد! خودتان را مختصراً معرفی بفرمایید.
* در سال 1308 در تربت حیدریه به دنیا آمدم و تحصیلاتم را تا سال سوم متوسطه خوانده بودم که خواهر بزرگم که واقعاً حق مادری به گردنم داشت مرا برای ادامه تحصیل به نزد خودش در تهران برد. سال پنجم علمی را در مشهد گذراندم که همان سال با دوست عزیز همه سالهای عمرم تا هنگام فوت آن نازنین "مرحوم مهدی اخوان ثالث" آشنا شدم. سال تحصیلی 27-1326 بود که با مرحوم اخوان در یک میز مینشستیم و جمعهها با هم به انجمن ادبی میرفتیم و به شعر شعرای مطرح آن روزگار خراسان گوش میسپردیم. سال بعد به تهران رفتم و کلاس ششم ادبیام را تمام کردم و در دانشکدهی حقوق به ادامهی تحصیل پرداختم. پنج خواهر و برادر بودیم که همهشان خوشذوق و صاحبقریحه بودند و شعر هم میسرودند؛ برادرم غلامحسین قهرمان، دکتر حسین قهرمان، خواهر بزرگم و خواهر دیگرم عشرت قهرمان. سال 38 با دختر عمویم ازدواج کردم که حاصل آن دو فرزند پسر است. از اول مهر 1339 تا نهم آذر 1340 در بانک عمران به کار مشغول شدم و پس از آن در سال 1340 به سمت کتابدار در دانشکدهی ادبیات مشغول و در سال 67 به تقاضای خودم بازنشسته شدم. از سال 67 تا کنون هم در منزل به کارهای ادبی مشغولم.
از چه زمانی سرودن را آغاز کردید و به قول معروف، احساس کردید که قریحهی شاعری دارید؟
* من از کلاس سوم ابتدایی شعر میسرودم. در آن سالها بیشتر تک بیت میسرودم. مثلاًَ یکی، دو بیت از آن شعرها را که به خاطر دارم:
تو گر میتوانی که نیکی کنی
بود بهتر از بد که با کس کنی
و یا این بیت که در آن سن و سال بدک هم نشده است:
بد مکن زانکه بد چو کارت بود
گر پشیمان شوی ندارد سود
گاهی هم به مناسبتهای مختلف شعر میسرودم، مراسم ترحیم مادربزرگم یا مناسبتی این چنین.
شعر محلی را از چه زمانی شروع کردید و اگر مطلع اولین سرودهتان را به خاطر دارید بفرمایید.
* از سال 1324 که برای فوت مادربزرگم شعری به لهجهی تربتی سرودم، این شیوه از سرودن را آزمودم و شروع کردم. مطلع آن این بود که:
مُسوزُم و نُمُپُرسی که حالِ مُو چِطُووَه
بیا بیا که دِ وَل وَل دل از اَتیشِ تُووَه
اما علت اصلی که باعث شد این شیوه را جدی و مصمم دنبال کنم و در این راه تشویق شدم، با تأکید مرحوم ملکالشعرای بهار بود. سال 1328 یک غزل به لهجهی تربتی سروده بودم و برای آن مرحوم خواندم که مورد تشویق قرار گرفتم و مرا ترغیب به ادامهی آن شیوه کردند. حتی به خاطر دارم که وقتی ترکیب "ور سر میه" را در ردیف شعرم یا مطلع آن به کار برده بودم و استاد شنیدند، با خودشان آن را تکرار کردند و از قرار در لهجهی مشهدی هم که ایشان به آن لهجه اشعاری داشتند آن ترکیب وجود نداشت و با خودشان دو، سه مرتبه گفتند: با سر میه، به سر میه، ور سر میه. سری جنباندند و مرا مورد تقدیر و تشویق قرار دادند. خلاصه از آن تاریخ تاکنون، اشعاری به لهجهی تربتی سرودهام که مجموعهی آنها در حال حاضر در حال چاپ است و زحمت تایپ آن را که به دلیل این که با زیر و زبر میباشد و حساسیت خاصی دارد، دوست بزرگوارم جناب مهندس جیحونی در اصفهان در انتشارات خودشان میکشند. اشعار حدود دو، سه هزار بیت است در قالبهای گوناگون که البته روی چند سیدی خواندهام که انشاالله ضمیمهی مجموعهی اشعار خواهد شد.
استاد، جایگاه شعر محلی را چگونه ارزیابی می کنید؟
* من همان دلنگرانی را که مرحوم ملک الشعرای بهار در خصوص گویشها و لهجهها داشتند، دارم. ایشان بر این عقیده بودند که با رواج رادیو و وسایل ارتباط جمعی، بیم به فراموشی سپرده شدن این لهجهها می رود. از سویی، چون من بر این عقیدهام که در متون کهن، واژهها و لغات قدیمی زیاد است و با آوردن این واژگان در شعر، این لغات ماندگار میشود و اگر کسی بخواهد روی متن قدیمیای کار کند، لغات کهن خراسانی برایش بیگانه نخواهد بود. از سویی، این لغات و تعبیرات و کنایات در واقع دارای اصالت خراسانی است و هنگامی که به شعر درآید، امکان ماندگاری آن و از بین نرفتنش به حداقل {ن و: به حداثر} میرسد. از این جهت، گویش محلی و حفظ این گویشها اهمیت پیدا میکند. شما تصور کنید اگر در هر محلی برای خودش روی لهجهاش و ضربالمثلها و کنایاتش کار شود، در کل ایران چه دایرةالمعارف غنی و خوبی از این خردهفرهنگها و لهجهها به دست میآید و فراهم میشود.
استاد با توجه به اینکه شما نزدیک به نیم قرن با یکی از بزرگترین شاعران نوپرداز معاصر یعنی "مرحوم مهدی اخوان ثالث" دوست و رفیق و محشور بودید، آیا در شیوهی نو هم طبعآزمایی کردهاید یا نه؟
* اتفاقاًَ مرحوم اخوان بسیار مرا به سرودن شعر نو تشویق میکرد و خیلی هم در این امر اصرار داشت. اشعاری هم در این شیوه سرودم اما، چیزی از آب درنیامد که چنگی به دل بزند. بین سالهای 1347 تا 49 اشعاری به شیوهی نو سرودم، ولی راه به جایی نبردم.
دوستی و رفاقتتان با مرحوم استاد صاحبکار از چه زمانی شروع شد؟
* حدود سالهای 42-1341 بود که استاد صاحبکار در تربت حیدریه به کار در فرهنگ مشغول بودند و گویا برای گذراندن یک دوره کلاس یک ماهه به مشهد آمده و من هم بسیار علاقهمند به دیدار ایشان بودم. آن سالها ما دوشنبهها در منزل مرحوم سرگرد نگارنده جلسه ادبی داشتیم و سهشنبهها در منزل خودمان. اما، برای این که آقای صاحبکار هم به منزل ما تشریف بیاورند، جلسه را به روز چهارشنبه که گمان کنم ایشان آن روز را میتوانست بیاید، آوردیم و خلاصه باب آشنایی و رفاقت و ارادت از آن سالها باز شد که تا واپسین لحظات عمر آن عزیز سفرکرده ادامه داشت.
با توجه به اینکه مرحوم استاد صاحبکار همشهری شما بودند، در زمینهی ادبیات محلی، اشعار ایشان را چگونه ارزیابی می کنید؟
* مرحوم صاحبکار در زمینهی شعر محلی بسیار کمکار بودند، به جز چند شعری که برای من سرودهاند، دو، سه قطعه دیگر بیشتر نسرودهاند، هر چند در این زمینه خوشذوق و با استعداد بودند.
چه شد که به فکر افتادید انجمن ادبی مستقلی در منزلتان راه بیندازید؟
* جمعهها در منزل مرحوم استاد فرخ انجمن ادبی بود که دوستان جمع میشدند و مراسم شعرخوانی بود. دوشنبهها هم مرحوم سرگرد نگارنده که اصفهانی الاصل بودند، در منزل خودشان انجمن ادبی نگارنده را اداره میکردند. من بعد از آنها با دوستان مشورت کردم که اگر یک انجمن ادبی در منزل ما تشکیل شود که حلقهی دوستان، صمیمیتر و نزدیکتر به یکدیگر شود و برای همدیگر شعر بخوانیم بد نخواهد بود و با آقای حبیب بیگناه و آقای جعفر محدث و مرحوم احمد کمالپور و مرحوم غلامرضا قدسی و آقای باقرزاده و آقای محمد عظیمی و مرحوم صاحبکار این انجمن راهاندازی شد که به حمدا... تاکنون برقرار مانده و بهانهی خوبی است تا دوستان هفتهای یک شب گرد هم جمع شویم و دیداری و شعر تازهای و نقدی و خلاصه بحث و جدل ادبیای ...
محوراصلی بحثهای مطرح شده در "انجمن ادبی قهرمان" حول چه موضوعاتی میچرخد؟
* آن اوایل که انجمن را تأسیس کردیم، بیشتر شعر خود اعضای انجمن برای یکدیگر قرائت میشد و مورد نقد و بررسی قرار میگرفت. گاهی هم قصیدهای از متقدمان میخواندیم و روی آن بحث میکردیم، تا سالهای 51-1350 که قرار شد اشعاری از صائب هم قرائت شود. پس از مدتی قرار بر این شد که من ابیاتی را که بهتر بود گزینش کنم و برای جمع بخوانم که در همان سالها به پیشنهاد آقای دکتر خدیوجم، گزیدهای هم از اشعار صائب گرد آوردم که آن سالها ایشان آن گزیده را به انجمن فرانکلین که در آنجا مشغول به کار بودند، دادند و چند صفحهای هم چاپ شد و بعد دیگر معلوم نشد چه شد و پیگیری هم صورت نگرفت. البته، در همان سالها انگیزه گردآوری اشعار مولانا صائب در ذهنم زده شد که بعد به همت دوست عزیزم آقای دکتر شفیعی کدکنی، نسخهی منحصر به فردی از اشعار صائب برای دانشکدهی ادبیات مشهد خریداری شد.
علت عمدهای که به کار سترگ تصحیح اشعار صائب روی آوردید چه بود؟
* البته در وهلهی نخست، عشق و علاقه درونیای که به اشعار صائب داشتم و دارم و در وهلهی بعد، به دلیل همان علاقه، به هر کاری که در خصوص صائب انجام شده بود مراجعه میکردم، پُر از غلط و اشکال بود و ناقص کار شده بود. لذا تصمیم گرفتم مجموعهی اشعار این صیاد معنی و مضمون را تصحیح کنم.
کارهای ارزنده و جاودانهای از شما به بازار کتاب عرضه شده، اگر ممکن است اشارهای به تصحیحاتی که تاکنون داشتهاید به ترتیب توالی بفرمایید؟
* دیوان صیدی تهرانی از شعرای درجه دو سبک هندی که سال 1364 چاپ شد اولین تصحیحم بود. البته متعاقب آن در همان سال، اولین جلد صائب هم از چاپ درآمد و تا سال 1370 که ششمین جلدش روانه بازار شد. بعد از آن، دیوان کلیم همدانی را تصحیح کردم و بعد دیوان کامل حاج محمدجان قدسی وسپس ناظم هروی و دانش مشهدی را تصحیح نمودم. سپس منتخبی از اشعار صائب را با عنوان "مجموعهی رنگین گل" گرد آوردم که مورد استقبال قرار گرفت و به چاپ هشتم هم رسید. به سفارش انتشارات "سمت" برگزیده اشعار صائب و دیگر شعرای معروف سبک هندی را گرد آوردم و سپس برگزیدهی دیگری با عنوان "برگزیدهی سخنسرایان شیوهی هندی" را گرد آوردم. یک گزیدهی دیگری از کل شعرای سبک هندی هم با عنوان "صیادان معنی" و منتخب دیگری از اشعار صائب با عنوان "خلوت خیال" را که چاپ اصفهان است هم گرد آوردم. کار دیگری که انجام دادهام با عنوان "تجلی امام علی (ع) در شعر طغرای مشهدی" است که از شعرای همعصر با صائب میباشد. مجموعهای از گزیدهی دیوان طغرای مشهدی با عنوان "ارغوانزار شفق" را نیز گرد آوردم. تصحیح مجموعهی اشعار سلیم تهرانی نیز به زودی چاپ خواهد شد. دیوان کامل اشعارم با عنوان "حاصل عمر" چاپ شده و مجموعه اشعار محلیام به لهجهی تربتی در اصفهان در انتشارات دوست عزیزم مهندس جیحونی در حال چاپ است که عنوانش "خدی خدای خودم" میباشد.
استاد بر مجموعههای دیگری هم نظارت داشتهاید و یا به صورت جدی همکاری کرده اید که...؟
* بله، مجموعهی اشعار مرحوم احمد کمالپور در زمان حیاتشان با نظارت من چاپ شد. دیوان مرحوم قدسی را بنا به وصیتش تدوین کردم، با مرحوم صاحبکار در تصحیح "تذکره عرفات العاشقین و عرصات العارفین" همکاری داشتم و همچنین اشعار مرحوم یوسف ازغدی که به لهجه مشهدی است را در دست چاپ دارم.
استاد، می دانم که این روزها به دلیل نزدیکی به نکوداشتی که برای جناب عالی در پیش است، سرتان شلوغ است و زیاد مزاحم اوقاتتان نمی شوم و آخرین سؤالم را مطرح می کنم. از شعرای کهن و معاصر، شعر کدام را بهتر و بیشتر می پسندید و در بین نوپردازان به کدام متمایلید؟
* در بین شعرای کهن به حافظ و صائب، و از معاصران به شعر خانم سیمین بهبهانی و مرحوم امیری فیروزکوهی و رهی معیری، و از نوپردازان به اشعار مرحوم مهدی اخوان ثالث و دوست عزیزم جناب آقای دکتر شفیعی کدکنی و هوشنگ ابتهاج .
منبع: وبلاگ گلخانهی پیام آشنا
تاریخ درج مطلب در وبلاگ سهشنبهشبها (طرفداران استاد محمد قهرمان) سه شنبه دوازدهم شهریور 1387
***
برچسبها:
گزارش جلسه شماره 1001 به تاریخ 920311,
کنفرانس ادبی,
مصاحبه,
تحقیق بهمن صباغ زاده